حسین نداف خواهر زاده اقا مهدی اردستانی شهید شیخ طبرسی – مشهدی
مشهدی حسین نداف خواهر زاده آقا مهدی اردستانی شهید شیخ طبرسی و از مشاهير احبّا که در قم بخدمت برخاسته مشهور گردیده و مورد هجوم جمهور شدند مشهدی حسين و مشهدی رضا برادران ندّاف بودند و آن دو برادر در محله باب الرّحی از اردستان اصفهان تولدّ و نشو و نما يافتند و نام خالشان آقا مهدی از شهداء اردستان در قلعه طبرسی مازندران ولی در حدود سال 1278 مهاجرت به قم نموده سکونت گزيدند و پس از چندی حاجی ميرزا حيدر علی اصفهانی در اثناء عبور از قم برای طهران بديشان وارد شده بشارت ظهور ابهی داد و چندی بعد از آن ديگری از مبّلغين که به طهران ميرفت بموجب سفارشی که از بعضی احبّا داشت با ايشان ملاقات کرده به نوع کامل در خصوص اين امر بيان و تبيان نموده به طهران رفت و مقرّر بود که دو برادر خود را بطهران باحبّا رسانده چنانچه بايد و شايد مطلعّ شوند ولی در همان أيام تنی ديگر از مبّلغين که از طهران رسيد بمنزلشان ورود کرد هر دو را بساحل بحر هدايت رساند و عريضه شان بمحضر ابهی رفته مورد قبول واقع شد و مسئولشان که وصول بمال و مکنت بود نيز حاصل گرديد ( هفت خانه تهيه کرده در دو خانه کارگرانشان و خود با متعّلقان در پنج خانۀ ديگر آقامت گرفتند) و از آنگاه هر دو با کمال اخلاص بشغل ندّافی مشغول بوده از عائدات خود بخدمت امر ابهی همی صرف نمودند و نوبتی شنيدند که امور معاش در عکّا سخت شد و بی تأملّ سرمايه خود را که چهارصد تومان بود نقد کرده تقديم بارض مقصود داشتند و بعداً از محضر ابهی امر شد که مبلغ مذکور را بايشان دادند و بدينطريق در بذل مال و پذيرائی از مسافرين و نشر امر ابهی ذرّه ای کوتاهی نکردند و ذهاب و اياب مسافرين و مبّلغين و اجتماعات پی در پی که در منزل خود می نمودند موجب شهرت بالغه شان بنام بابی شد و معاندين بمقاومت برخاستند و ملاها بهيجان آمدند و بالأخره در ربيع الاوّل سال 1306 حکمران دستور به دستگیری آن مظلومان داد و فرّاشان بدرب دکّانشان رفته ايشان را به دارالحکومه بردند و هرچه اصرار کردند که ايشان کلمات ناشايسته گفته تبرّی کنند و هم از ايشان رشوه خواستند بمقصود نرسيدند و لذا هر دو را سخت به کند و غلّ کشيدند و چند روز گذشت و گردنشان از ثقل و سختی زنجير مجروح گرديد و انواع اذيات و اخبار موحشه و تهديدات پی در پی بايشان ميدادند تا بدين وسيله نقودی بگيرند و ارازل گرد دکّان و خانه شان هجوم و شرارت میداشتند و سنگ انداختند و عائله شان تلگراف تظلمّ بشاه کردند و نيز مشروحه ای بطهران نزد آقا حيدر علی شيرواني تاجر باشی روسي فرستادند و جواب مکتوب که حاوی چهار لوح صادر از قلم ابهی بنام برادران ندّاف و آقا محمّد ابراهيم بن شهدي حسين ندّاف بود به پستخانه رسيد و آقا علی حيدر تسليت بايشان نوشت و وعده داد که تا چند روزی ديگر آزاد شوند و دستور داد که در جواب سئوالات حکمران خود بسته بوی ياد نمايند و ملاحظه و بيم نکنند و ميرزاعلی خان رئيس پست مکتوب سفارشی مذکور را باز کرده الواح را نيز مطالعه نمود و ابن ندّاف نيز خبر يافته ما وقع را به طهران نزد آقا عل حيدر آگه فرستاد و او بواسطه امين السّلطان باين مضمون عريضه به شاه داد که دو تن از تجّار ما را بنام طائفه جديده کارگذاران حکومت دستگير و حبس و زنجير نمودند و مکتوب سفارشی را رئيس پستخانه باز کرد مقتضی است که تنبيه شديد و اخراج بلد شود و محبوسين مرخصّ و اموالشان مسترد گردد و لاجرم تلگرافی بدين نمط از شاه به قم رفت جواب به توسطّ رقيه ونرگس خاتون به جناب جلالتمآب امير الامراء العظام اعتضاد الدّوله حکمران زيد اقباله عارضه به خاکپای مبارک روحنافداه متظلمّ اند که شوهرهای آنها را به اتّهام اينکه بابي هستند گرفته حبس نموده اند حسب الامر مبارک زحمت و حبس از چيست و چرا بب جهت آنها را محبوس نموده اند در صورتيکه متهمّ شده اند و تقصير ندارند ربيع الاوّل 1306 و معذلک دائره حکومت بطمع اخذ نقود مظلومان را در محبس نگهداشتند تا آنکه حکمی ديگر از دولت رسيد که رئيس پست مذکور را در دارالحکومه حاضر و تنبيه و تأديب شديد کرده نفی بلد نمايد و از برادران محبوس در يوم نوزدهم نوشته رضامندی گرفته آزاد نمودند و ملتزم شدند که احدی از معاندين بلد نسبت بآنان کلمۀ سوء ومتعرّض بر زبان نراند و آندو بخانۀ خود رفته به شغل پرداختند و مجتهد بعدا به هیجان آمده و بر منبر اظهار داشت و محمّد رضای ندّاف و محمّد ابراهيم ندّاف و آقا حسين داماد ندّاف را بنام مردان خارج شده از شريعت اسلام اعلان و تشهير کرده معامله با ايشان را حرام و مدافعت ايشان را طاعت دينيه و مرتکبين را مستحقّ دخول در بهشت خواند و از اين هنگام گردباد فتنه و شرارت برخواست و غبار بليات و مصائب گوناگون بر فرق صغار و کبار آن خاندان ريخت اهل بازار مايحتاج به ايشان نفروخته حمّامها بر رويشان بستند و در کوی و برزن چادر از سر زنانشان کشيدند و آنان صبر و تحملّ و مقابله به محبّت کردند و اشرار يوما فيوما معامله شديدتر نمودند و مدّت سالی بدين نوع گذشت تا در روز شانزدهم رمضان 1308 انبوهی مردم به دکّانشان ريخته سنگسار و شرارت کرده و مظلومين بموجب مشورت تلگراف بدولت زدند ولی در انتها مهاجرت به طهران کردند (1)