بازگشت صفحه اصلی

حسین قلی موزون پسر امام قلی میرزا پسر شیخ علی میرزا شیخ الملوک پسر فتحعلیشاه – میرزا

حسینقلی موزون از شاهزادگان قاجار مؤمن به امر مبارک بود ایشان از شاهزادگان آل قاجار نامشان حسینقلی میرزا و نام پدرشان امامقلی میرزا بوده و امامقلی میرزا پسر شیخعلی میرزای ملقب بشیخ الملوک است که او فرزند خاقان مغفور فتحعلیشاه است – جد ایشان پسر نهم فتحعلیشاه بوده – شیخ الملوک صاحب جهل و شش فرزند بوده – شیخ الملوک حاکم ملایر بوده. جناب موزون در سال 1272 ه ق در چند فرسخی ملایر متولد شدند و در سال 1297 ه ق بامرمبارک در آذربایجان ایمان آوردند و از همان زمان شروع به تبلیغ امرالله نمودند از نفوسی که بدست شاهزاده موزون بامر بهائی مؤمن شدند یوسف خان وجدانی است این در سال 1306 ه ق بود . از دیگر هدایت شدگان توسط جناب موزون شاهزاده حبیب الله میرزا است که برتبه شهادت رسید. دیگر از تبلیغ شدگان توسط شاهزاده موزون عبارتند از حکیم آقا بابا و حکیم داود و الیاس کلیمی زاده که بعد از ایمان نام خود را به علی مبدّل کرد و دیگر استاد علی زرگر و و استاد حسین زرگر و آقا علی شجاع و آقا علی اصغر و آقا جعفر و نایب محمد قهوه چی که همه اینها در شهر ملایر اقامت داشتند و نیز عبدالعظیم بک و دائی فتح الله و میرزا رحیم خان و شهباز خان بابلغانی و آقا لطفعلی و برادرش آقا فضلعلی و دیگر خان بابای دزد جوزانی است که از انفاس طیبه موزون خلق کریم یافت. ایشان ایت رحمت و دارای اخلاقی نیک و صاحب الواح از جمال قدمند و بالاخره در سال 1313 ه ق به ملکوت ابهی صعود کردند در لوحی جمال قدم خطاب به موزون میفرمایند هوالشاهد الخبیر یا موزون تالله قد وضع المیزان ... در لوحی حضرت عبدالبهاء میفرمایند هوالابهی طوطی شکرشکن گلشن ذکرالله جناب موزون علیه بهاءالله ملاحظه نمایند ... صبیه پسر جناب موزون که مهدیقلی میرزا است نامش صدرالملوک خانم که همسر جناب اشراق خاوری بودند و بواسطه سهل انگاری یک دکتر در سن جوانی صعود میکنند. (1) ایشان از احبای مخلص ملایر و صاحب نزدیک صد لوح از جمالقدم میباشند (2) در ملاير در قصبۀ دولت آباد جمعی از اهل بها متدرّجا مجتمع شده مرکزی فراهم آمد و اعرف ايشان حسينقلي ميرزا موزون بن امامقلي ميرزا بن شيخعلي ميرزا شيخ الملوک بن فتحعلی شاه بود که در صغر سنّ تحصيلات رسميه کرده به فواضل و فضائل آراسته گشت و قريحه سياله شعريه از وی طلوع نموده تخلصّ خود را موزون و گاهی طوطی قرار داد و او را در وصف شاه و شهزادگان و واليان قصائد غرّا بود. و در سال 1293 ه ق از ملاير به تبريز سفر نموده به بعد از ملاقات برخی از اهل بها هدايت باين امر يافته عودت کرد و به تبليغ و ترويج پرداخته عده ای از مسلمين و يهود را رهبری نمود و برا درش محمّد خان ايمان آورد که خظّ را بسيار نيکو و زيبا مينوشت و نسخی کثير از الواح بخطّ وی نزد احبّا موجود است و موزون را در وصف و ثنای جمال ابهی اشعار بسيار است. شاهزاده حبيب الله ميرزا تويسرگانی بن عليقلی ميرزا بن شيخ الملوک به عکّا رفته تشرّف بمحضر ابهی يافت در ملاير شهرت کرد و چون مراجعت به تويسرکان نمود شاهزادگان بمخاصمت برخاستند و او نيز از آنان مطالبه مال الأجاره قلعه که مسکنشان بود کرد و عاقبت محاکمه به ملاير راجع شده مجلس در محضر حاجی سيف الدّوله مقرّر گشت و موزون حضور يافته حقيت دعوی حبيب الله ميرزا را ظاهر و مبين ساخت و با حکمران مقابلت و مقاومت نمود و او سخت پرخاش و تشدّد کرده حکم به بند و کند داد و گماشتگان موزون را بستند و اندامش را به ضرب چوب خستند و سپرد که تا توبه و سبّ و لعن نسبت بامر جديد نکند مستخلص و آزاد نشود و موزون سخت متغير و عصبانی گرديد چنانکه بی اختيار اين کلمه از لسانش جاری شد که بر نياکانم لعنت باد و حاجی حکمران از غضب برافروخته فرمان داد وی را به پاها چوب وافر زده متورّم و مجروح کردند و در زندان به بند و قيد نهادند و بعد از چندی رها کرد و اين واقعه در ماه رجب سال مذکور واقع شد و باز در اوائل ماه رمضان وی را ببهانه ای دستگير کرده قفا زنان به محبس برده مقيد ساختند نا در عيد فطر رمضان قصيده ای انشاء نمود توسطّ پسرش مهديقلی ميرزا نزد حکمران فرستاد تحسين گفته وی را رهائی داد و او خلاصی و آزادی را مغتنم شمرده به نشر امر ابهی پرداخت و از وسوسه و همهمه معاندين باک ننمود و احباب باعتماد و اتّکاء باو بآسايش و آزادی احتفالات نموده تبليغ کردند حتی برخی لوحهٴ يا بهاء الابهی بر جبهٴ دکان نصب نمودند ولی در سال ۱۳۰۷ جمعي از أعداء بهيئت سارقين بخانهٴ حکيم داود اسرائيلی تويسرکانی الاصل و ملايری المسکن که به طبابت اشتغال داشت و بواسطهٴ موزون بهائی منجذب و قائم به تبليغ اين امر شد ريخته حکيم مذکور را در صندوق مقفلّ و محبوس نمودند و زوجه اش مريم نام را که به بلقيس شهرت داشته در خدمات روحانيه سر از پا نمی شناخت چند زخم زدند و پسر شانزده ساله اش بلبل نام را مجروح کردند چنانکه پس از چندی از اين جهان پرواز نمود و باز در سال ۱۳۱۰ ملاهای ملاير برای هجوم و حمله بر احباب همداستان شده رؤسا تلگراف و پست را با خود موافق و متعاهد ساختند تا کسی نتواند به طهران خبر دهد و تلگرافات شکايت آميز مملوّ از مفتريات بدربار طهران نمودند ولی موزون از ملاير به سلطان آباد شتافت تلگرافاتی دائر بر سوء قصد و تعرّضات شيخ ضياء الدّين مجتهد و برادرش آقا مهدی به ناصرالدّين شاه کرد و بلافاصله از جانب ميرزا علی اصغر خان امين السّلطان بواسطۀ موزون توصيه در بارۀ همراهی با احباب بسيف الدّوله واصل شد مضمون اينکه حسب امر همايونی احدی را حقّ تعرّض باين طايفه نيست و اگر شيخ ضياء الدّين و آقا مهدی بر تعدّی تجرّی کنند فورا بايد تبعيد از ملاير شوند لاجرم معاندين بر جای خود نشستند و موزون به ملاير برگشت و بخدمات روحانيه مشغول شد و هنگاميکه غروب جمال ابهی واقع گرديد لوحی از حضرت غصن اعظم عبدالبهاء خطاب بوی رسيد و او بی درنگ قلم برداشته ابياتی چند سروده به محضر مبارک ارسال داشت تا در شهر جمادی الآخر از سال 1313 بجهان باقی انتقال نمود و در قبرستان کاظم آباد واقع در سر راه پارک که از بناهای سيف الدّوله و تفرّجگاه عمومی اهل ملاير است مدفون گرديد و مناجاتی برايش از قلم حضرت عبدالبهاء صدور يافت (3)
منابع
1. م ﮬ: 2، 421 – 451
2. م ح: 1، 313
3. ظ ح: 6، 694-699
قبلی
بعدی