بازگشت صفحه اصلی

ابوالفضائل گلپایگانی - میرزا

شرح مختصر حیات جناب ابوالفضائل گلپایگانی از اینقرار است: نامشان میرزا ابوالفضل متولد بسال 1260 هجری قمری مطابق 1844 میلادی و به واسطه آقا عبدالکریم در طهران اقبال کرد شرح تصدیق خود را در حجج البهیه مرقوم فرموده. جناب ذبیح که لوح رئیس را به ایران آورده بود در محفلی آن لوح را خواند و جناب ابوالفضائل آن را شنید و هشت ماه بعد که انذارات الهی تحقق یافت و خبر سقوط عبدالعزیز شایع شد ایشان ایمان آوردند در سال 1300 هجری قمری بامر نایب السلطنه کامران میرزا در طهران به حبس افتاد و پس از سفرهای تبلیغی فراوان در مصر بسال 1332 هجری قمری مطابق 21 ژانویه 1914 صعود فرمود و آقا محمد تقی اصفهانی خبر صعود ایشان را به حضور مبارک تلگراف زد. (1) از فضلای امر و از جانب حضرت ولی امرالله بعنوان یکی از 19 حواریون حضرت بهاءالله نام برده شده اند (2) جناب ابوالفضائل از علما و فضلای بزرگ این امر میباشند و حتی شیح عبدالسّلام تفلیسی و علمای اسلام و کامران میرزا نائب السّلطنه هم مقر بر فضل و کمال ایشان بودند. در 1260 در گلپایگان از توابع سلطان آباد اراک متولد نام پدرشان میرزا محمد رضا است. شرح تصدیق از اینجا شروع میشود که یکی از شاگردان جناب میرزا ابوالفضائل بنام شیخ هادی که با آقا عبدالکریم ماهوت فروش مذاکرات امری داشته صحبت های خود را با ایشان در میان میگذاشته. و بعد داستان نعلبند اتفاق میافتد که داستان مشهوری است و بعد از اینواقعه با خود آقا عبدالکریم وارد بحث شد بدون آنکه بداند ایشان بهائی هستند و بعد جناب ابوالفضائل با جناب ایّوب پسر نور محمّد حکیم طبیب که از قوم کلیم بودند برخورد داشتند تا آنکه در شبی با فاضل قائین نبیل اکبر وارد مباحثه شد و آقا شیخ هادی نجم آبادی هم حضور داشت سپس با جناب ذبیح و میرزا حیدر علی اردستانی ملاقات و مباحثه نمود تا اینکه در منزل جناب ذبیح لوح رئیس را زیارت نمود و درباره عزل سلطان عبدالعزیز و وقایع ادرنه و جنگ با روسیه و بشارات در ان لوح و لوح سمندر و در حال انقلاب روحانی بود و از ملاقات احباب طفره میرفت و جناب ابوالفضائل در سال 1876 مؤمن شد . و بزودی در زندان افتاد و پنجماه در زندان بود و جناب ابوالفضائل در وقایع 1300 هجری قمری بیست و دو ماه در زندان انبار مسجون بودند. بعد از آزادی بسیر و سفر تبلیغی اقدام نمودند اول به کاشان و بعد ایشان به همدان بسال 1305 وارد شدند. میرزا سلیمان ترمه فروش از احبای کلیمی در همدان به خدمت جناب ابوالفضائل رسید و منزل یوحنای حافظی را نیز برای ملاقات احباب مناسب دانستند و دیگر از احبا آقا مراد سقط فروش و دیگر آقا روبین علاقبند از احبای همدان و عده ای از حکیم های کلیمی تصدیق کردند از جمله حکیم عزیز و حاجی حکیم هارون و حاجی حکیم موسی و حکیم یوسف از جمله تبلیغ شدگان جناب ابوالفضائل در همدان شاهزاده محمّد میرزای مؤید السّلطنه برادر بهمن میرزا که در مسلک شیخیه وارد شده بود و همچنین پسر ارشدش محمّد حسین میرزا که به مناصب عالیه رسید و جوانی فاضل بود و مانند پدرش در سلک شیخیه وارد و او نیز بدست جناب میرزا ابوالفضائل مؤمن شد. محمّد میرزای مؤید السّلطنه به عکا برای زیارت رفت و دربرگشت وفات کرد . میرزا سلیمان از احبای شوخ بود که باعث ملاقات میرزا ابوالفضائل و شاهزاده شد. شاهزاده محمّد میرزا در اصفهان منصب ریاست تلگرافخانه را پیدا کرد و مدت پنجسال با میرزا اسدالله وزیر و احبای دیگر در تماس بود بواسطه سعایت علما و بدخواهان فراشان حکومت در صدد دستگیری جناب ابوالفضائل برآمدند و از مال و منال دنیا چیزی نیافتند محمد رضا فراشباشی که مامور حبس ایشان بود با میرزا یعقوب پسر حافظ الصّحه و آقا یهودای علاقبند رفاقت داشت و سبب آزادی او شدند بشرطی که همدان را ترک کنند و ایشان بسمت کرمانشاه حرکت کردند احبای همدان ابراهیم میرزا برادر حافظ الصّحه را خبر دادند که از ایشان نگهداری کنند و از آنجا به تبریز رفتند در آنجا کشیشی میگفت در اصفهان آقا محمّد تاجر نجف آبادی را که از احبا است میشناسد و از آنجا در سال 1306 به کاشان و به یزد و خراسان و بعد به عشق آباد و سمرقند در سال 1307هنگامی که واقعه شهادت جناب محمد رضا اصفهانی اتفاق افتاد اشرار قصد شهادت بیست و چهار نفر دیگر داشتند و روز بعد از شهادت اعدا با اسلحه در میان بازار عشق آباد ریختند و بر جناب میرزا عبدالکریم تاجر اردبیلی و جناب مشهدی یوسف و مشهدی ابراهیم تاجر میلانی و مشهدی محمّد قلی اردوبادی و بعضی احبای دیگر حمله نمودند و این سبب شد که احبا به دولت شکایت کردند و بعد از دستگیری و استنطاق و محاکمه حکم شدید بر آنها صادر شد و اهل فامیل آنها درخواست از احبا نمودند که نزد حکومت شفاعت کنند احبا یحیی بیک قراباغی و معروف به دانش و صفا و آقا محمّد رضای ارباب اصفهانی را شفیع نمودند که واسطه شوند و مجازات قاتلین آقا محمد رضا اصفهانی تخفیف یابد لهذا این عبد (میرزا ابوالفضائل ) و میرزا عبدالکریم و آقا غلامحسین اصفهانی و جناب آقا مشهدی یوسف میلانی عازم خدمت ژنرال شدیم . دکتر عطاءالله خان از مردم خطه های سمرقند و بخارا و تحصیل کرده افعانستان که سنی بود و اولین فردی است که از آن صفحات تصدیق امر مبارک توسط جناب ابوالفضل کرد. جناب ابوالفضائل در سال 1900 چند ماهی در پاریس و بعد به گرین اکردر ایالات متحده رفت در سال 1330 ایشان مقیم بیروت و بعد به مصر تشریف بردند و در سال 1332 صعود فرمودند محمّد تقی اصفهانی در مصر که صعود جناب ابوالفضائل را به حضرت عبدالبهاء تلگراف زد. جناب میرزا حیدر علی اصفهانی بامر حضرت عبدالبها و دیگران کتب مفصل در شرح زندگانی میرزا ابوالفضائل نوشته اند. (3) هنوز این شرح را باید مختصر دانست و هر کدام از وقایع مختصراً از آنها ذکری بمیان آمد. میرزا ابوالفضائل نویسنده و محقق و مبلغ معروف در زمان حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و یکی از نوزده حواریون حضرت بهاءالله تسیمه شده توسط حضرت ولی امرالله و یکی از درهای مقام اعلی بنام ایشان به باب فضل توسط حضرت عبدالبهاء تسمیه شده. صورت تلگراف حضرت عبدالبهاء از اروپا به آقا محمد تقی اصفهانی در مصر"اسباب راحت ابوالفضل را مهیا نمائید او عبارت از نفس من است" وفات ایشان بسال 1331 هجری قمری در قاهره. شرح حیات ایشان درتواریخ امری بطور مفصل ذکر گردیده (4) حال بر گردیم به ذکر یکی از وقایع اولیه ایمان ایشان. در محرم سال 1300 نائب السّلطنه در طهران به دستگیری تعدادی از اجله احباء اقدام کرده و آنها را در زندان سیاه چال مسجون نمود و بتدریج آنها را مرخص کردند که مسجونین عبارتند از میرزا ابوالفضل و غیرهم داستان های استنطاق و مناظره با شاهزادگان بسیار مشهور است (5) یکی از وقایع دلگذاز دیگز شهادت حاجی محمد رضا اصفهانی و حمله نادانان به احبای الهی در عشق آقاد ست. افرادی که بعد از شهادت حاجی محمد رضا اصفهانی در عشق آباد داد خواهی نموده عریضه را امضا نموده و در سود گفتگو کرده اند عبارتند از :1.مشهدی ابراهیم 2. جناب اقا میرزا ابوالفضل 3. جناب اقا میرزا عبدالکریم 4. اقا مشهدی یوسف 5. مشهدی ابراهیم – 6 حقیر علی اکبر 7. اقا حسنعلی - 9. ارباب 10. میرزا ابوالقاسم 11 مشهدی علی رشتی – 11 میرزا مهدی رشتی 12. مشهدی محمد قلی 13. مشهدی حسین تبریزی 14 علی اکبر داماد مشهدی یوسف 15. استاد محمد رضا 16. اقا محمد جعفراسکوئی 12. ملا یوسفعلی رشتی 18. جناب اقا علی اصغر رشتی 19 اقا میرزا حیدر علی اسکوئی 20. اقا مشهدی علی اصغر حمزه اوف میلانی (6)
تاریخ ها در زندگی میرزا ابوالفضل گلپایگانی از اینقرارند که کتاب ظهور الحق جلد ششم اخذ شده: (7)
ولادتش در شهر جمادی الآخر سال ۱۲۶۰ در گلپايگان واقع شد وپدرش ميرزا رضا مجتهد
در خريف سال ۱۲۸۸ چون مُجاعهٴ شديده رخ داد به وطن رفت و والدش وفات يافت ودر تقسيم ميراث ما بين دوبرادر اختلاف شد وبرادر مهتر بنای تعدّی نسبت به برادر كهتر گذاشت و او اغماض واحتراز نموده تقسيم ارث نكرده عازم طهران گرديد و ورودش به سال ۱۲۹۰ واقع شد وشش ماه اول به خانه سكنی گزيدآنگاه به مدرسهٴ مادر شاه اقامت جسته به تدريس كتب ادبيّهٴ عربيّه وعلوم عقليّه ونقليّه پرداخت
عبداللکریم ماهوت فروش از اولین افرادی بود که با ایشان تماس حاصل کرد و بعد جناب حاجی محمد اسمعیل ذبیح کاشانی و خودشان می نویسند ومن در سنه ۱۲۹۲ هجريّه قبل از ملاقات اقا به (آثار) اهل بها در طهران تقريبا اواخر خريف يا اوائل زمستان سنه مذكوره بود وخدمت ايشان مشرّف شدم وبه استماع لوح رئيس از خود ايشان و رؤيت چند لوح که منجمله صاد بود مشرّف گشتم و تقريباً هفت ماه يا هشت ماه قبل از خلع سلطان عبدالعزيز عثمانی بود وقوع آن ر ا به صر احت وتفصيل از ايشان شنيدم .
ایمان و ایقان و فتنه: ایقان در سال ۱۲۹۳ بود وميرزا سه روز غالباً با برادران ايمانی ودوستان روحانی به سر برد آنگاه عريضه به محضر ابهی روانه داشت وفقط اين آيه از قرآن را نگاشت : "ربّنا انّنا سمعنا منادياً ينادی للايمان ان آمنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغفر لنا زنوبنا و كفّر عنّا سيئاتنا وتوفّنا مع الابرار". ودر همين ايّام ورود حاجب محمد حسين طبيب قزوينی كه از بهائيان شهير ومردی جليل وعالم رقيق اللسان ودلير وحاضر جواب بود واقع شد ونيران فتنه برای احبا برافروخت و حاجی محمد حسین و میرزا ابوالفضائل را دستگیر و نزد کامران میرزا بردند و ایشان برای مدت پنج ماه حبس شدند.
اولین حبس: ومدت حبس قريب پنج ماه يعني از غرّهٴ ذيحجّهٴ سال ۱۲۹۳ تا پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۹۴ به طول انجاميد وچون از حبس بيرون آمد از مدرسه مادرشاه خارج ودر خانه سكنی گرفت وبرخی از طلاب تا چندی حاضر شده استفاده كردند واز اين هنگام دل از آخوندی بركنده نزد مانكچی صاحب پارسی هندی استخدام شد
هجوم اکراد: در سال ١٢۹۷ فتنهٴ طغيان وهجوم اكراد در آذربايجان وقوع يافت ومعاندين احبا به افترا وتفتين پرداختند و رئيس نظميّهٴ طهران ميرزا را جلب كرده تحت استنطاق گرفت واو جوابهای ملزم ومفيد داده آزاد شد و چون بزرگان احبّای طهران دانستند كه قريباً برای احبا گرد باد فتنه برخيزد ميرزا را برای نشر اين امر وسفر دراطراف معيّن كردند كه در موقع ظهور فتنه در طهران نباشد و مصون ماند ولی تقدير برخلاف تدبير واقع شد.
سجن سال 1300: ميرزا ابوالفضل در فتنهٴ سال ١٣٠٠ گرفتار و محبوس گرديد ودر مجالس عديده وساعات مديده نزد كامران ميرزا نائب السّلطنه واعاظم شهزادگان ايران داد علم وسخن را – ومدّت يك ماه درخانهٴ نايب السّلطنه وبيست ودوماه در انبار محبوس بود آنگاه مرخّص و آزادگشت ودر قلهک شميران منزلی گرفت وهفت ماه بی مزاحمتی به سربرد بواسطه سعایت دشمنان که اسلحه جمع کرده واين واقعه در شهر ذيحجّهٴ سال ۱۳۰۲ واقع شد وحبس وی تجديد گرديد كه به مدّت شش ماه باصاحب منصبان معاشر بود وبه هدايت ودلالت آنان بس كوشيد تا در شهر جماد الاولی در سال ۱۳۰۳ وی را مستخلص كردند ودر غرّهٴ رجب سال مذكور به موجب امر واصل از محضر اقدس ابهی عازم سفر در بلاد ايران برای تبليغ گرديد
اسفار تبلیغی: در سال 1303طهران را ترک وايّامی در قم وچندی در كاشان توقّف كرد وبا بعضی از علمای يهود مناظره نموده ودر چهاردهم رمضان وارد اصفهان واز آن هنگام ابواب مراسلاتش با مشاهير احباب ومبلّغين مفتوح گرديد افاضه واستفاضه می نمود خط آقا ميرزا ابوالفضل مورّخهٴ ۱۳۰۳ از اصفهان به حاجی ميرزا حيدر علی نگاشته. از اصفهان به طهران و بعد ازآانجا با حال نقاهت عازم آذربايجان گشت ودر آن اسفار از زی عمّامه وعبا بيرون آمده به كلاه وقبا ولبّاده ملبّس شدودر ضمن يكي از مكاتيبش مورّحهٴ سال 1304 اين عبارت است كه اكنون در خدمت جناب ورقاء وآقا ميرزا مصطفی در خانهٴ آقا خليل هستيم..... ومحتاط بود كه كسی محلّ توقّفش را نداند وابلاغ تحيّت به ميرزا فضل الله تفريشی متوقف دركاشان وآقا ميرزا عبدالله در طهران وآقا ميرزا غلامحسين در اصفهان نمود وانتظار وصول تكليف خود را از ارض مقصود داشت ودرنهم رمضان 1304 سيّار در سائرنقاط آذربايجان گشت آنگاه عودت به طهران نمود وبعداز چند روز سوی همدان شتافت وچون وارد آن بلد شد در يكی از مدارس طلاب علوم دينيّه منزل گزيد
در سنهٴ ١٣٠٥ هجريّه در همدان بوده برحسب خواهش بعضی مشايخ بنی اسرائيل رساله ای تأليف نموده بود كه موسوم است به رسالهٴ ايّوبيّه ومعروفيّت دارد. پس از همدان به كرمانشاه رفت ودر صفر سال ۱۳۰۵ در آن بلد مشغول تبليغ گشت در مكتوبی ديگر به خط آقا ميرزا ابوالفضل از همدان برای حاجی ميرزا حيدر علی است , ورود خود را در آن بلد در ۲۶ شهر ذيقعدهٴ سال ۱۳۰۴ ونزول خود را در كاروانسرای حاجی فضل الله نوشت كه بادوستان ملاقات كرد از همدان به سلطان آباد و کاشان در كاشان به مقتضای دعوت افنان در يزد بدان سو شتافت ودر شهر ربيع سال ۱۳۰۶ وارد آن بلد شد وسپس از آنجا به طبس وتربت حيدريّه وازآنجا به مشهد خراسان واز آنجا رهسپار عشق آباد گرديد و ورودش در عشق آباد در شهر شوّال سال ۱۳۰۶ شد وازدر پانزدهم شعبان مذكور از عشق آباد به بخارا رفت وايّامی چند اقامت كرد ومعاشر با بعضی از احبّا شده به تبليغ پرداخت وبا اميربخارا ومفتی ملاقات وتبليغ نمود پس در بيست وششم شهر مذكور عازم سمرقند شد وبا بعضی از احبای اسرائيلی كه سكونت ومقرّ داشتند معاشرت جسته بااسرائيليان ملاقات وصحبت امری نمود واز سال ١٣٠٨ تا سال ١٣١١ متمرکز در سمرقند ودر بلاد اطراف مسافرت کرد ودكتر عطاه الله خان و شير محمّد خان را تبليغ نمود وكتاب فصل الخطاب نوشت ورسالهٴ اسكندريّه را به نام الكساندر تومانسكی كه يكی از صاحب منصبان روسيّه در عشق آباد بود در ايّام اقامت سمرقند تأليف نمود وعنوان رساله جواب سئوالات سه گانهٴ ادوارد برون انگلیسی است وخبر غروب شمس جمال ابهی به وی در چنان ايّام رسيد واو را مندهش و منصعق نمود ولی حضرت غصن اعظم عبدالبها وی را به ارسال توقيع منيعي به عكا احضار كرد ودر سال ۱۳۱۲ ميرزا به عكا رفت وچندی به شرف زيارت واستفاضهٴ محضر عبوديّت كبری مشرّف وحسب الامر به تدريس وتعليم نوبادگان احبّای الهی گرديد
ولذا در دورهٴ ميثاق جمال ابهی مقامی بس رفيع ومنيع يافت وچون در آن ايّام ميرزا حسن طاهر زاده شيخ الاسلام قفاريّه رساله در ردّ اين امر نشر داد وآقا محمّد رضا قنّاد شيرازی رساله در جواب آن منتشر ساخت وشيخ الاسلام پس از مطالعهٴ رسالهٴ مذكوره رسالهٴ مفصّلتر در ردّ ايراد طبع ونشر كرد آقا ميرزا ابوالفضل عازم تأليف كتابی در حلّ اعتراضات شيخ ودر اقامهٴ ادلّه وبراهين اين امر گرديد وپس از اقامت كمتر از يك سال در عكا حسب الامر به قاهرهٴ مصر اقامت واستقرار گرفت وكتاب فرائد را تأليف كر دونسخهٴ آن را در اواخر سال ۱۳۱۵ به عكا در محضر عبدالبهاء فرستاد وآن حضرت كتاب را الی آخره مطالعه فرمود وهيچ محلّی از عبارات ومطالب را حکّ واصلاح ننمود الّا در يك جاكه جواب اعتراض غليظ شيخ با لحنی شديد مرقوم بود آن را محو كرده در جايش بالحن ملايمتری رقم نمودند ودر شب يكشنبه ۲۷ شوّال كه ليلهٴ نوروز بود در حالی كه جمعی از احبّاء دربيت مبارک مجتمع شده مستقرّ گرديد که صبح روز بعد مجتمعاً درکوکب مولی به زيارت روضهٴ عليا در بهجی بروند بروند به مجلس وارد شدند وتقريباً اين مضامين فرمودند قدری دير شد چيز مينوشتم رساله ای آقا ميرزا ابوالفضل نوشت بسيار خوب نوشت بسيار خوب نوشت خوشم آمد مناجاتی برای اونوشتم اين است خدمت امرالله وصورت مناجات را به آقا ميرزا محمود كاشي دادند كه تلاوت نمود وصورت مناجات مذكور اين است جلّت عبوديّتك: الله ابهی يا بهائی آلائك اصبحت فی هذاليوم النّيروز وانوار تقديسك متلالاة
وميرزا در سال ۱۳۱۸ هجري مطابق سال ۱۹۰۰ ميلادی به امر حضرت عبدالبهاء به اتّفاق ميس بارنی وعليقليخان رهسپار ممالك امريك شمالی شد تا به تبليغ وتثبيت وتبيين ونشر وترويج اين امر كوشد ونيز جامعهٴ احباب را متّحد ساخته نقض وفتور واباطيل واراجيف غشوركه بعضی از وهم وهوی پرستان افكندند ازاله كند ودربين راه عبور چند ماهی در پاريس مانده به تبشير وتبليغ پرداخت آنگاه به ايالات متّحده وارد شده بيش از سه سال در آن مملكت به سر برد كه مدّت دو سال مقيم واشنگتن بود و در نيويّورك وشيكاغو و بستن وبالتيمور نيز چندی اقا مت نمود ودر تابستانها در مضيف احبّاء (گرين ايکر) توقّف كرده درس دينی داده خطابه ها ادا كرده نفوس عديده را تبليغ ورهبری کرد
در سال ۱۳۲۱ به موجب دستور حضرت عبدالبهاء مراجعت نمود وايّامی چند در بيروت ماند آنگاه مأمور اقامت در قطر مصر گرديد واز آنگاه تا خاتمهٴ حياتش اقامت در قاهره داشت ومنظور حضرت عبدالبهاء از اقامت دادن وی در مصر اين بود كه با فضلاء وادبای آن قُطر معاشرت ومصاحبت كند وعظمت مقام اين امر را در قلوبشان جای دهد واو نيز چنين نمود وحوزهٴ درسی تاسيس كردوبالاخره در ۲۴ شهر صفر سال ۱۳۳۲ در قاهرهٴ مصر دچار شدّت ضعف واخيراً مبتلا به استسقا و امراض كليه و ريه گرديد ومتدرّجاً مرض اشتداد يافت تا در ساعت چهار وچهل وچهار دقيقه بعداز ظهر يوم چهار شنبه بيست وچهارم شهر صفر از سال مزبور كه مطابق ۲۱ ژانويهٴ سال ۱۹۱4 ميلادی بود در همان بيت مسكون خود درقاهره درگذشت وآقا محمد تقی اصفهانی مقيم قاهره به محضری حضرت عبدالبهاء در حيفا تلگراف نمود. شرح مفصل حیات ایشان در جلد دوم مصابیح هدایت صفحات 189- 320 درج شده است. در شرح حیات ایشان حداقل دو کتاب مفصل موجود است که زیبنده چنین شخص نفیسی است.
یادداشت ها:
1. م ح: 3، 279
2. ب ش، 16
3. مﮬ: 2، 189 – 320
4. ا ث: 1، 38
5. ظ ح: 5، 267 – 285
6. ظ ح: 5، 382
7. ظ ح: 6، 350 - 385
منابع
1. م ح: 3، 279
2. ب ش، 16
3. مﮬ: 2، 189 – 320
4. ا ث: 1، 38
5. ظ ح: 5، 267 – 285
6. ظ ح: 5، 382
7. ظ ح: 6، 350 - 385
قبلی
بعدی