سکینه متخلص به طیر یزدی – بی بی
خانم بی بی سکینه متخلصه به طیر بائوئی دانشمند و شاعره ای خوش ذوق و امر الهی را خادمه ای مشتاق بود وی درسال 1295 قمری در خانواده ای متوسط در یزد بدنیا آمد و چون بسن تحصیل رسید مختصر سواد خواندن و نوشتن را از پدر خویش موسوم بعلی عسکر نساج فرا گرفت و چون طفلی با هوش و استعداد بود و علاقه زیادی بشعر و سخن منظوم داشت با اشتیاقی تمام بمطالعه کتب شعری مخصوصا دیوان حافظ پرداخت و آنقدر در ین کار ممارست نمود که بتقریبی تمام دیوان حافظ را حفظ کرد و از بر میخواند تا آنکه خود نیز رفته رفته بگفتن شعر پرداخت و در ین فن ذوقی بدیع از خود ابراز کرد و کلمه طیر را بتخلص برگزید بی بی چون بحد بلوغ رسید با جوانی از اهل خویدک یزد بنام آقا سید یوسف ازدواج کرد وسالی بعد که هفده ساله بود پدرش با دختر و داماد و بستگان خویش بعشق آباد مهاجرت نمود (1312 قمری) و در آنجا بی بی سکینه و شوهرش در زمینی که برای بنای مشرق الاذکار خریداری شده و بنام زمین اعظم (این زمین از اعظم نامی از تراکمه آنحدود خریداری شده بود تا اینکه مشرق الاذکار در سال 1321 قمری بنای آن بدست حاج میرزا محمدتقی وکیل الدوله برافراشته شد) معروف بود سکونت نموده به باغبانی و حفاظت آن پرداختند بی بی سکینه در عشق آباد بفراگرفتن علم طبابت پرداخت و در ین فن پیشرفتی سریع حاصل کرد و بمعالجه مریضان مشغول گشت زبان ترکی را بخوبی تکلم میکرد و بزبانهای روسی و عربی نیز آشنائی داشت در مجامع احبا همه جا شمع انجمن بود و بیشتر اشعاری را که خود ساخته بود باشتیاق فراوان و اشتعالی زائدالوصف در اجتماعات قرائت میکرد و هم سرود های مهیجی میساخت و اطفال در احتفالات قرائت میکردند.بارها نیز بامر محفل روحانی عشق آباد بشهرهای بخارا و سمرقند و مرو و تاشکند و بادکوبه برای ابلاغ کلمه الله و نشر نفحات الهی مسافرت نمود و بخدماتی موفق گردید در سال 1908 میلادی (1326 قمری) حسب الاجازه حضرت عبدالبها بارض مقصود سفر نمود و بلقای حضرت غصن اعظم فائز و مورد الطاف حضرتش واقع گشت و هم از لسان مبارک حضرت من اراده الله بخطاب عصمت الاطباء مخاطب گردید. الواح عدیده از قلم مبارک حضرت عبدالبها بافتخار او و شوهرش آقا سیّد یوسف نازل و صادر گردیده که موجب افتخار ابدی آنهاست. حضرت عبدالبها در لوحی میفرمایند: هوالله عشق اباد ورقه موقنه امة الله سکینه همشیره میرزا (این میرزا جناب مهدیخان عسکر اف ملقب به مترجم السلطان برادر بی بی سکینه است و بطوریکه در کواکب الدریه مذکور است در حدود سال 1334 قمری عیالش در قریه مشهد دلف آباد اراک بدست نوکر متعصب نمک نشناسش شهید گردید) علیه بهاءالله (بی بی سکینه چندی بعد از صدور این لوح اجازه یافت و بشرحی که گذشت بکعبه مقصود شتافت) سرکار بی بی در سال 1948 میلادی مطابق 1327 شمسی در واقعه اسف انگیر زلزله عشق آباد با یگانه فرزند ذکورش بنام امین الله دارفانی را وداع گفت. از مشارالیها دو دختر بنام های روح انگیز خانم مشگی (مادر جناب دکتر یوسف مشگی ) و زرانگیز خانم روئین باقی است که اینک در طهران سکونت دارند و هر دو خواهر مؤمن و با سواد و متمسک بامر و از قریحه ای ادبی و روح ایمانی مادر دانشمند شان بهره مند ند(1)
منابع
1. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 327-324