ابوالقاسم سلطان آبادی - آقا
نبیل اعظم در رمضان سال 1277 ه ق در سلطان آباد بود و تعداد مومنین در این شهر را نزدیک پنجاه نفر نوشته است (1) و نبیل سپس براه خود ادامه داد و در مراجعت بسمت بغداد چون در سلطان آباد استعداد دید تصمیم گرفت بار دیگر از آنجا دیدن کند. و بین دیدار اوّل و دوّم نبیل از سلطان آباد سه تن از یاران آنجا: کربلائی رحمت الله و آقا فرج الله و آقا ابوالقاسم سلطان آبادی به بغداد سفر کرده مراجعت کرده بودند (2) ديگر آقا ابوالقاسم سلطان آبادی كه با آقا فرج پسر عمویش به بغداد شتافت وچندی در جوار ابهی زيسته عودت كردند و چون در سلطان آباد فتنه برخاست وچهارتن به شهات رسيدند وديگران پراكنده گشتند وآن دو به ادرنه شتافتند (3) در ادرنه چندی از اقامتشان نگذشته بود که فرمان تبعید به عکا صادر شد و آقا فرج سلطان آبادی و آقا ابوالقاسم سلطان آبادی در لیست مسجونین بودند و به عکا بعد از ظهر یوم31 اگوست 1868 وارد شدند(4) در قشله عسکریه بواسطه امراض و تب و مالاریا وعدم وسائل طبی اکثر مسجونین مبتلا بامراض گوناگون گردیدند و سه نفر از مسجونین در قشله صعود کردند. آقا ابوالقاسم سلطان آبادی اولین قربانی این بیماری بود. پس از او استاد باقرو برادرش استاد اسمعیل خیاط هردو در یک شب زندگی را بدرود گفتند (5) در عکا در ماه های اول ورود مسجونین دچار تب نوبه و امراض شدند و حضرت غصن اعظم و آقا رضا قناد شیرازی از مریضان نگهداری و پرستاری میکردند معذلک سه تن از اصحاب یعنی آقا ابوالقاسم سلطان آبادی و استاد باقر و برادرش استاد اسمعیل خیاط کاشی را مرض شدت یافته وفات نمودند(6) وآقا فرج مجاور شده به خدمت نظارت بيت ابهی قيام داشت وبعد از غروب شمس جمال ابهی مورد الطاف غصن اعظم بود. باید توجّه کرد که در میان مسجونین که به عکا تبعید شده و در قشله وارد شدند دو فرد بنام فرج الله است که یکی از سلطان آباد است که شرحش گذشت و فرد دیگر اهل تفرش است که شرح زندگانیش جداگانه وارد شده. این شخص همان است که با سلیمان تنکابنی جمال افندی در سال 1305 ه ق به هندوستان سفر کرد و ذکرش در شرح حال جمال افندی آمده وی در اپریل 1894 در بمبئی صعود کرد. (7)
حضرت عبدالبهاء در شرح حال اقا ابوالقاسم سلطان ابادی میفرمایند قوله الاحلی
«و از جملۀ مسجونین جناب آقا ابوالقاسم سلطانآبادی است که رفیق سفر جناب آقا فرج بود این دو شخص مؤمن ثابت مستقیم با قلبی سلیم و جانی زنده بنفثات روح الأمین از ایران بارض سرّ شتافتند زیرا از ظلم عوانان و اعتساف ستمکاران اقامت در وطن مألوف نتوانستند پیاده از هر قیدی آزاده سرگشتۀ کوه و صحرا شدند و گمگشتۀ دشت و دریا بسی شبها که نخفتند و بی لانه و آشیانه ماندند و بی آب و دانه گذراندند بستری جز خاک نداشتند و رزقی جز گیاه صحرا نیافتند تا خود را کشانکشان بارض سرّ رساندند از قضا در ایّام اخیر بود آنان نیز اسیر شدند و در معیّت جمال مبارک بسجن اعظم شتافتند
جناب آقا ابوالقاسم بیمار شد و بمحرقۀ شدیده گرفتار او نیز مقارن صعود آن دو برادر آقا محمّد باقر و آقا محمّد اسمعیل صعود نمود و جسم مطهّرش در خارج عکّا مدفون شد و جمال مبارک اظهار رضایت از او نمودند و جمیع یاران در مصیبت او با چشمی گریان و قلبی سوزان آه و فغان نمودند علیه البهآء الأبهی . » (8)
یادداشت ها
1. م ﮬ: 10، 281
2. همان، 282
3. ظ ح: 6، 350
4. ب ش، 359
5. ب ش، 363
6. ظ ح: 5، 91
7. م ﮬ: 8، 130
8. ت و ، 261-263
منابع
1. م ﮬ: 10، 281
2. همان، 282
3. ظ ح: 6، 350
4. ب ش، 359
5. ب ش، 363
6. ظ ح: 5، 91
7. م ﮬ: 8، 130
8. ت و ، 261-263