بازگشت صفحه اصلی

شمس جهان ورقة الرضوان- شاهزاده خانم

شاهزاده شمس جهان متخلّص به فتنه و ملقّب به ورقة الرّضوان یکی از مؤمنین فرهیخته و صاحب کمال در سالیان اوّلیه امر و از طبقه اشراف میباشد که دارای ضمیری روشن و باطنی حقیقت پرست بوده. شاهزاده خانم شمس جهان نوۀ فتحعلی شاه پادشاه دوّم سلسله قاجاریه است. این شاهزاده شاعر بوده و در اشعار فتنه تخلص میکرده.
کلیّات
شرح کلّی زندگی شاهزاده شمس جهان را کواکب الدّریه چنین نوشته: «و نیز نواب علیّه عالیّه شاهزاده حاجیّه خانم صبیه محمّد رضا میرزا نجل فتحعلی شاه که قبلا اشاره شد در بغداد عزم خدمت ازل نمود و چنان نومید گردید که قصد بازگشت از آئین جدید و تقهقر باسلامیت و ترقب ظهور موعود نمود که در این ضمن یکی از اصحاب حضرت بهاءالله رسیدند و او را بمحضر آن حضرت دعوت کردند ساعتی در آن محضر بسر برده خاشعةً خاضعةً متذلِلةً بیرون آمد و مجذوبانه بایران رجوع کرد در این موضوع اشعار بسیار سروده و امید خویش را پس از نومیدی بیان نموده و آنچه را از مضمون اشعار آن محترمه و مفهوم مطالب تاریخی او وعده دادیم درج کنیم اینست که میگوید بعد از ملاقات طاهره با بعضی از احباب معاشرت نموده گاهی که از مرکز امر سئوال میکردم ذکری از اولاد میرزا بزرگ نوری میشنیدم و متذکّر میشدم آیه ای را که طاهره خواند و چنان میدانستم که آن شخص نوری صبح ازل است و پیوسته مشتاق او بودم تا پس از ده سال که ببغداد وارد شدم قصد خدمت جناب ازل کردم و او مرا بار نداده همی گفت که این زن جاسوس و دشمن است و میترسم فتنه برپا نماید. من از این سخن در شگفت شدم با خود گفتم چگونه میشود حقّ دوست و دشمن را نشناسد و تمیز ندهد پس مأیوس گشته اراده رجوع داشتم و قصد بازگشت از این آئین آخر شبی را گریه بسیار کرده گفتم سئوالی چند از برادر او نمایم چه که بعضی هم ایشان را مصدر امر میدانند پس شبانه اسئله خود را نوشتم بعزم آنکه صبحی خدمت جناب بهاء بفرستم. بامداد آنشب خادم الله بر درب سرای من آمد و گفت حضرت بهاءالله شما را تکبیر رسانیده فرموده اند ما از سئوالات شما آگاه شدیم بیائید تا در حضور جواب گوئیم میگوید ازاین راز نهانه و اسرار شبانه متحیّر ماندم و چون مشرّف شدم آنچه میخواستم یافتم و بمقام یقین رسیدم و شرح این قصه طولانی است باختصار پرداختیم. نام آن شاهزاده خانم شمس جهان است و لقب امری او ورقة الرّضوان و تخلّص وی فتنه است و لوح فتنه هم بنام او نازل شده است که در ابتدای آن لوح حضرت بهاءالله میفرمایند "ان یا فتنه البقاء" » (۱)
تولّد و پدر و مادر
پدر شاهزاده شمس جهان محمّد رضا میرزا میباشد. ناسخ التّواریخ در جلد قاجاریه در ذکر اولاد فتحعلی شاه مینویسد پسر سیزدهم فتحعلی شاه شاهزاده محمّد رضا میرزا است که شاعر بوده و افسر تخلّص میکرده است. و مادرش اهل نور بوده. بنابراین شاهزاده شمس جهان نوه فتحعلی شاه دوّمین پادشاه سلسله قاجار و پدرش شاهزاده محمّد رضا یکی از پسران فتحعلیشاه او که برای مدّتی حاکم ایالات شمالی گیلان بود. برای جزئیات برادران و خواهران و نسب شاهزاده به سایت ذیل مراجعه کنید.(۲)
شاهزاده شمس جهان که در باره اش صحبت میکنیم را نباید با شاهزاده دیگری بهمین نام اشتباه نمود. شاهزاده شمس جهان که مورد نظر ما است دختر شاهزاده محمّد رضا ولی شاهزاده دیگر بنام شمس جهان دختر شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه (برادر شاهزاده محمّد رضا) و عمّه محمّد مهدی میرزا مؤید السّلطنه و ساکن همدان بود .
شاهزاده محمّد رضا میرزا متولد به تاریخ 3 ذی القعده سال 1211 هجری قمری از مریم خانم گرجی و برادر علی رضا میرزا بود. وی حکومت گیلان را داشت و از جمله دراویش نعمة اللهی بود. پس از چندی از حکومت عزل شد . وفات وی در سال 1287 و در سن 76 سالگی روی داد . محمد رضا میرزا شعر می سرود و افسر تخلص می کرد . خانواده افسر فعلی از نوادگان او هستند شاهزاده محمّد علی میرزا دولتشاه، متولد به تاریخ ۷ ربیع الثانی سال ۱۲۰۳ از زیبا چهره خانم گرجی بود و چون از مادری قاجار زاده نشد و به ولایتعهدی نرسید. دولتشاه حکومت کرمانشاه را داشت و نقش برجسته پیکر وی هنوز در بیستون موجود است . محمّد علی میرزا در سال ۱۲۳۷ برای تصرف بغداد لشکر کشید، در همان سفر بیمار شد و در ۳۴ سالگی در گذشت. فامیل دولتشاهی از نوادگان او هستند. دولتشاه شعر می سرود و تخلصش دولت بود. نام دولتشاه برگرفته از آن است شمس جهان خانم مانند بسیاری از شاه و شاهزادگان قاجاریه اعم از زن و مرد و هم بنشانی از پدر شاعر خویش از ذوق ادبی و طبع شعر برخوردار بوده و در شعر فتنه تخلّص میکرد و بعد از ایمان بامر نیز از لسان مبارک حضرت بهاءالله به ورقة الرّضوان ملقّب گشت. در کتاب قرین بدیع حضرت ولی امرالله در ذکر کسانیکه در بغداد بعد از مراجعت از سلیمانیه نائل امدند میفرمایند: «نوۀ فتحعلیشاه از دلدادگان طاهره ملقب به ورقة الرّضوان» (۳) و در لوحی که مشهور به لوح فتنه است وی را فتنه البقا نامیده اند «ان یا فتنه البقا فانتظری فتنة الله المهیمن القیوم» (۴) از شاهزاده خانم شمس جهان منظومه نا تمامی بالغ بر 589 بیت موجود است که شرح زندگانیش را برشته نظم درآورده. این منظومه از جهت تاریخی و جلوه گری وضعیت و کیفیت دوره اوّلیه امر قبل از ادعای جهری حضرت بهاءالله شایان اهمیت است ولی هر چه هست این خانم شاعر و با ذوق صاحب قریحه ادبی و همتی عالی است و بطوریکه منظومه موجودش حاکی است آثار دیگری نیز غیر از این منظومه موجودش داشته است که در دست نمانده.(۵)
تحصیلات و ایمان بامرمبارک
شاهزاده شمس جهان شرح حال خودش را در مجموعه منظومی ثبت کرده که میتوان آنرا بصورت نثر چنین عرضه کرد که من از طائفه قاجارم و مادرم اهل نور بوده از اوّل بلوغ خداجو و خداپرست بودم و وقتی شنیدم قائم آل رسول در شیراز ظاهر شده است از هر جا و هر کس جویای مطلب شدم هر کس بزعم خود چیزی گفت ولی هیچیک از آن گفته ها برای من قانع کننده نبود تا در آخر ملیح با وفا مرا بسوی خدا رهنمون گشت. توضیح آنکه سیّد محمّد گلپایگانی مشهور به ملیح از مؤمنین به حضرت باب و از اصحاب حضرت طاهره بود که از عراق همراه وی به ایران مراجعت کرد و تا همدان همراه ایشان بود. او مردی فاضل و دانشمند و متّقی و پرهیزکار بود. حضرت طاهره بوی فتی الملیح لقب داده بودند و همگان اورا بنام بسیّد ملیح میشناختند سیّد ملیح از همدان بگلپایگان و سپس به طهران رفت و در آنجا گمنام میزیست واز طریق معلّمی و تدریس خصوصی امرار معاش میکرد. چون در آن زمان ها مکتبی برای نسوان موجود نبود چنین اتفاق افتاد که سیّد ملیح سمت معلّمی خصوصی و معلّم سرخانه شاهزاده شمس جهان را پیدا کرد و چون سیّد ملیح شاهزاده را دارای احساسات روحانی و حقیقت جو یافت در صدد القای حقیقت بوی گردید او را بسوی امر حضرت باب راهنمائی نمود در زمان مسجونیت جناب طاهره در منزل کلانتر سیّد محمّد فتی الملیح که سمت معلّم سرخانه شاهزاده خانم شمس جهان را داشته است بکمال حکمت بدلالت و هدایت وی پرداخته ضمناً تذکر میدهد که خانمی بزرگوار و فاضله و شاعره عالمیمقدار بجرم ایمان بحضرت باب در خانه محمود خان کلانتر محبوس است چنانچه بتوانی وی را ملاقات کنی بسیاری اسرار بر تو کشف خواهد شد و شاهزاده با اشتیاقی فراوان و زحمت و مشقتی بی پایان و تحمل مخاطرات موفق میشود جناب طاهره را ملاقات کند ایمان او در حدود زمان شهادت حضرت رب اعلی بوده است – وی ازل را در طهران بعنوان رهبر بابیه ملاقات میکند و حتی جمال ابهی را هم در طهران ملاقات کرده بود.
ملاقات طاهره
در کتاب محاضرات چنین آمده: «سائلی گفته در تاریخ نبیل در ضمن شرح حال حضرت طاهره مسطور است که زنی ناشناس آمد و از زوجه محمود خان کلانتر امانتی را که حضرت طاهره باو سپرده بودند گرفت و رفت. آیا معلوم است که این زن که بوده است؟ یکی ازحاضران فرمود: از قرار معلوم این زن شمس جهان ملقبه بورقة الرّضوان دختر شاهزاده محمّدرضا پسر فتحعلیشاه بوده است و امانات حضرت طاهره را او داشته است مشارالیها از دوستداران صمیمی و از شیفتگان حضرت طاهره بود و اشعاری دارد که نسخه آن کمیابست ... شمس جهان در دوره توقف جمال قدم جلّ جلاله در بغداد مشرف بود و اسم او را هیکل حضرت ولی امرالله جل سلطانه در لوح قرن احبای امریکا در عداد نفوسیکه در آن ایّام مشرف بوده اند ذکر فرموده اند ...»(۶) این سئوال و جواب محاضرات به نکته ذیل که در تاریخ نبیل زرندی وارد شده اشارت دارد: «بطوريکه زوجهء محمود خان کلانتر برای بعضی از دوستان خود نقل کرده در اين اوراق مينگارم. يکشب از اوقاتيکه طاهره در منزل ما بود مرا بنزد خود احضار کرده چون بخدمتش شتافتم ديدم خود را کاملا آرايش کرده و لباسی از ابريشم سفيد در بر نموده اطاق خود را با عطرهای ممتاز معطّر کرده اين منظره مرا متعجّب ساخت طاهره بمن فرمود من خود را برای ملاقات محبوبم حاضر کردم و شما از زحمت من خلاص خواهيد شد وقتيکه اين را شنيدم لرزيدم و از ترس پيش آمد جدائی از او بگريه افتادم با صدای اطمينان بخشی بمن گفت گريه نکن من ميخواهم چند تقاضا از تو بکنم زيرا ساعتی که برای شهادت من مقرّر شده نزديک است از تو تمنّا دارم پسرت را با من بفرستی که در منظرهء جان دادن من حاضر باشد و مخصوصاً باو بسپار که مراقب باشد اشخاصی که مرا شهيد ميکنند لباس مرا از بدن من بيرون نياورند تقاضای ديگر دارم باو بگوئيد که بدن مرا بعد از قتل بگويد در ميان چاهی بيندازند و آنرا با خاک و سنگ انباشته سازند سه روز بعد از قتل من زنی بنزد تو ميآيد اين بسته را که اينک بتو ميدهم باو بسپار رجای ديگر من از تو اينست که از اين ساعت ببعد کسی را نگذاری وارد اطاق من بشود تا وقتيکه ساعت مرگ من برسد هيچ کس را نگذار که توجّه مرا از بين ببرد و حواس مرا پريشان کند من بنماز مشغول خواهم شد و نيّت روزه دارم و تا بحضور محبوب خود برسم روزهء خود را نخواهم گشود آنگاه مرا امر کرد در اطاق را بروی او قفل نمايم.»(۷)
مسافرت به بغداد
پس از وقایع رمی شاه و تبعید جمالقدم به بغداد و بعد از اینکه ازل هم بدنبال حضرت بهاءالله به بغداد میرود شاهزاده بعد از مدّتی جستجو قصد دیدار ازل را میکند و به بغداد میرود ولی ازل از ملاقات او ابا میکند ولی شاهزاده اصرار میکند و میرزا یحیی او را تهدید میکند. و این در زمانی بود که حضرت بهاءالله در حدود یک سال بود که از سلیمانیه مراجعت کرده بودند. و چون از دیدار ازل مأیوس شد خداوند در را بروی او باز کرد که به ملاقات جمال ابهی نائل گردد. شبی تا سحرگاهان بدرگاه ایزد منان نالیده صراط مستقیم میجوید و طریق وصول به حق را در خواست میکند آنگاه عریضه ای دائر بمطالبی که در دل داشته مینویسد که فردا حضور حضرت بهاءالله بفرستد و هم در ضمن اجازه ملاقات میخواهد. مینویسد آنشب پیش از آنکه صبح شود صدای دق الباب شنیدم خادمه ام در را باز کرد که ببیند کیست میرزا آقا جان خادم الله بود و او را به حضور حضرت بهاءالله طلبید. میگوید به حضور مشرف شدم سئوال و جواب هائی در بین مبادله شد و خلاصه پی بردم من یظهره اللهی که حضرت نقطه اولی وعده فرموده اند وجود مقدّس ایشان است ولی فرمودند فعلا این سر را نزد خود نگاه دار و بکسی اظهار مکن تا بموقع خود گفتنی ها را بگویم. مینویسد ششماه در جوار حضرتش بسربردم تا روزی فرمودند باید بایران مراجعت کنی بوی فراق بمشام رسید به آه و زاری میپردازد و التماس میکند وعده مجدد شرفیابی عنایت میکنند و آنگاه بسوی بایران حرکت میکند.
در مجلّدات ظهور الحق چنین وارد شده: بعضی از مؤمنین پی در پی به بغداد مسافرت کرده درک فیوضات از محضر ابهی کرده و متواتراً به اوطان خود مراجعت نمودند از جمله شاهزاده شمس جهان معروف به حاجیه شاهزاده خانم (ورقة الرضوان – فتنه) عمه ناصرالدین شاه که کیفیّت ایمان خود را به رشته نظم در آورده و جمال ابهی او را امر به رجعت به طهران فرمودند(۸) برای ملاحظه بعضی از اشعار او به جلد چهارم ظهور الحق رجوع کنید.(۹)
کیفیت و ترتیب سفر شاهزاده خانم به بغداد از اینقرار است که یک حاجی كاشي از بابيان به عراق ميرفت شاهزاده خانم كه شوق بغداد زمام اختيار از كفش گرفته بود و تنها سفر كردن مقدور نبود به زوجیّت حاجی بدين شرط در آمد كه متّفقا سفر كنند و اگر در بغداد اختلاف طريق و تفاوت مذاق حاصل نمايند از يكديگر جدا شوند و در بغداد نيز چنان شد و او به شرف عرفان و ايمان به من يظهره الله ابهی رسيد و حاجي كاشی محروم و بابی ماند و چون در آن ايّام هنوز جمال ابهی ستر حكمت از وجه امر اعظم برنداشتند و شاهزاده خانم منجذب بود وی را امر به عودت ايران و امساک لسان نمودند و لذا به طهران برگشته با بزرگان مؤمنين و مؤمنات معاشر شده از مقام مستور و كنز مخزون اظهار نکرد تا چون الواح عظيمهٴ صادره در ادرنه رسيده اسرار الهی فاش گشت آنچه دل داشت به اعلی النِّداء آشكار ساخت.(۱۰)
مراجعت به ایران و اقامت در طهران
این زمان که بغداد را ترک کردند حدود سال 1858 بود. مینویسد که بکرند و کرمانشاه آمدم سیّد محمد اصفهانی را در کرمانشاه اقامت داشت دیدم مدّتی با او صحبت کردم ولی مصداق بر سیه دل چه سود خواندن وعظ بود و بعد بهمدان میرود و در هر یک از این نقاط از حقیقتی که دریافته بود در پرده سخن میگفت بعضی مقصود را ادراک میکردند و عازم بغداد میشدند. از همدان به نراق میرود و در آنجا کمال الدّین نراقی را ملاقات میکند که توسط ملّاجعفر نراقی مؤمن شده بود و او هم به سرّ وجود حضرت بهاءالله پی برده بود سپس به جاسب و از آنجا به کاشان و در کاشان ابراهیم را صاحب بصیرت یافت (ابراهیم کاشانی متخلّص بمنصور که شاعر بود) وی را می بیند که در مدح حضرت بهاءالله اشعار شیوائی سروده بود و سپس از کاشان به طهران میرود. مینویسد در طهران گاهی لوحی از بغداد میرسید و باعث تسلی خاطر میشد. شاهزاده شمس جهان با مخالفت برادرانش مواجه بود که زندگانی را برای او سخت دشوار کرده بودند بجز یکی از برادران بنام محمد هاشم میرزا که به جناب مشهور و معروف بود که با امر الهی آشنائی پیدا کرد ولی هیچوقت بمرحله ایمان و ایقان نرسید و بعداً بشاگردی ملّا هادی سبزواری تمایل حاصل کرده از امرالله دور شد.(۱۱)
اظهار امر علنی جمالقدم در ادرنه و زیارت مجدد
بدنباله شرح زندگانیش شاهزاده مینویسد هفت سال با زاری و تب و تاب در طهران و مدام در این اندیشه بودم که وسائل سفری فراهم کنم و ببغداد بروم که ناگهان خبر آمد حضرت بهاءالله باسلامبول تشریف برده اند. مینویسد آه از این خبر جانم بسوخت. گریه و زاری را از سرگرفتم و از این محنت میسوختم که چگونه خواهم توانست به اسلامبول بروم در این وقت احمد یزدی (صاحب لوح احمد عربی) از اسلامبول به طهران آمد و اندکی از اسرار الهی را آشکار نمود یعنی از مظهریت حضرت بهاءالله سخن گفت سرو صدا بلند شد و چون احمد موقع را خطرناک یافت به خراسان رفت تا در آنجا بساط را برپاکند بعد از چندی منیب آمد او نیز همین مطلب را عنوان نمود از نو غلغله ای در شهر افتاد و در آنحال خدمت مریم (دختر عمه جمال ابهی و زوجه میرزا رضا قلی برادر حضرت بهاءالله) رسیدم پرسید از این و آن چه میشنوی گفتم من پیش از اینها بر این واقعه آگاه بودم ولی امر فرموده بودند اظهاری نکنم و لب از گفتگو در این باب فرو بندم و حالا میگویم که جز حضرت بهاءالله حقّی نمیشناسم و اوست من یظهره الله موعود بیان مریم هم بر این حقیقت اقرار کرد و گفت از پیش میدیدم که دل من با ازل انسی ندارد. میگوید من دیگر ازین ببعد همزبانی پیدا کردم یعنی با مریم مأنوس شدم و با هم بذکر حقّ مشغول بودیم و در این فکر بودیم که با هم بسوی کعبه مقصود سفر کنیم در این احوال نبیل اعظم زرندی مانند شعله آتش بطهران آمد و علناً باظهار امر حقّ پرداخت (اواخر سال 1865) از هیچ چیز پروا نداشت و در هر جائی بی پرده حقیقت را اظهار میکرد و همه را بقبول مظهریت حضرت بهاءالله میخواند و مرا نیز تشویق بر حرکت نمود و آتش درونم را بیش از بیش شعله ور ساخت میگوید تمام افراد خانواده ام با من دشمن شده بودند سه برادر داشتم که هر سه با من بکمال شدّت مخالفت و خصومت میکردند تا آنجا که چاره ای جز این نمی دیدم که بیت و ما فی البیت را گذاشته و گوشۀ انزوائی اختیارکنم و روز وشب از رنج هجران مینالیدم و به آه و زاری و بیقراری بسر میبردم در اینوقت بنت ملیح با من آشنا شد و با یکدیگر در آن گوشه تنهائی برنج و حرمان میگذرانیدیم. ناگاه ولی (که معلوم نیست کیست) از کوی یار آمد و مژده داد که حضرت بهاءالله اجازه فرموده اند حضورشان شرفیاب شوی آنگاه ازقدرت حقّ زاد راه برایم بزودی فراهم گشت از ارث پدر باغی داشت فوری مشتری پیدا شد آنرا فروخته و با عزّت و جلال تام عازم سفر گشتم. دو روز در شهر قزوین ماند اهلش را تمام متّحد و چون آئینه صاف دیدم.(12)
بعد از شنیدن خبر اظهار امر عمومی جمال ابهی در ادرنه که در اوائل سال 1865 صورت گرفت باز شوق زیارت در قلبش شعله ور شد. هنگامیکه تصمیم به سفر به ادرنه گرفت در ابتدای فصل زمستان سال 1865 بود و همه او را از این سفر بر حذر میکردند ولی او مصمم بود که بهر صورت شده باین سفر اقدام کند و مواجهه با تمام مشکلات و خطراتی که در راه بود را بجان پذیرفت. از طهران به قزوین و بعد به زنجان رفت در آنجا سیّد اشرف را ملاقات کرد. در اینجا شنید که گروهی برای زیارت بسمت ادرنه حرکت کرده اند. وی بسفر خود ادامه داد تا بسر حد ایران در رودخانه ارس رسید و از آنجا وارد نخجوان شد و بعد به ایروان پایتخت ارمنستان وارد شد و صدای اذان و ناقوس کلیسا را با هم میشنید از آنجا به تفلیس پایتخت گرجستان و از آنجا به ساحل دریای سیاه رسید و به طرابوزان رفته به یک کشتی که بسوی اسلامبول حرکت میکرد نشست. و بالاخره به استامبول وارد شد. با خود در گفتگو بود که تا بحال کاری که دارای ارزشی باشد انجام نداده. یک سنگ بدون ارزش میتواند بواسطه ممارست در صیقل بصورت آینه در آید. وی بخود میگفت تو از سنگ کمتر نیستی دراین خیالات بود و حاضر بود جانش را فدا کند که بحضور معبود خود برسد. بعد از رسیدن به اسلامبول به خان مصطفی پاشا رفته و شخصی بنام مصطفی را می بیند که او را شناسائی میکند که محتملا همان میرزا مصطفی نراقی باشد که در ژانویه سال 1867 در تبریز بعدا بشهادت رسید و پسر کوچکی همراهش بود. از او در باره دیگر زائزین پرسید و میرزا مصطفی وی را نزد انها برد که نه نفر بودند و اذن زیارت برای انها بعد از پنج روز رسید. و شاهزاده در آنجا ماند تا اذن زیارت برسد و مینویسد که سیاح و مشکین قلم و افراد دیگر که در اسلامبول زندگی میکردند را در عرض این مدت دیده. بعد از 16 روز اجازه زیارتش رسید ولی مأمور شده بود که اوّل بزیارت مکه و سفر حج برود و بعد بادرنه وارد شود وی به بندر گالی پولی "Gallipoli" و از طریق دریا به جدّه رفته زیارت میکند. در این زمان چهل سال ازعمرش میگذشت بنابراین سال تولدش باید در سال 1826 بوده باشد. در این سال ماه زیارت حج در ماه اپریل بود (ذی الحجه 1282) بعد از سفر حج به زیارت بادرنه رفت باروزی جانش رسید و آنچه جمالقدم باو وعده داده بودند تحقق حاصل کرد.
وفات
بعد از زیارت از همان طریقی که آمده بود مراجعت کرد و بعد هنگامی که به تبریز مسافرت کرد در آنجا در سال 1867 وفات کرد.
الواح باعزاز شمس جهان
الواح متعددی باعزاز شمس جهان نازل شده که مشهورترین آنها لوح فتنه بزبان عربی است. فضلای امر در محل نزول این لوح توافقی ندارند. جناب فاضل مازندرانی بر این عقیده هستند که لوح فتنه در ادرنه نازلشده. به اسرار الاثار جلد 4 رجوع کنید. دیگران آنرا نازل شده در بغداد میدانند. بظن قوی این لوح در ادرنه نازل شده است که محتاج تحقیق بیشتری است.
منابع
۱. ک د: 1، 341 - 340
۲. http://www.royalark.net
۳. ق ب ، 271
۴. لوح فتنه – جلد 4 مائده اسمانی، 261 و در جلد اول رحیق مختوم، 157
۵. ت ش ب: 3، 167
۶. م ح: 1، 31-32
۷. ت ن ، 518-519
۸. ظ ح: 194-200
۹. ظ ح: 4، 352 همچنین ت ش ب : 3، 167
۱۰. ظ ح: 6، 414
۱۱. ج ب:1، 32
۱۲. ت ش ب: 3، 175-167
قبلی
بعدی