شهربانو خانم مشهور به کربلائی خانم – متخلص به حمامه
شهربانو خانم مشهور بکربلائی خانم و متخلص بحمامه در کرمان در یک خانواده ملاک بدنیا آمد و نشو نما نمود سواد خواندن و نوشتن را در خانواده بیاموخت و چون بسن رشد رسید با حاج میرزا حسن نامی هراتی که از تجار کرمان بود ازدواج کرد در این هنگام حناب حاج سیّد جواد کرمانی معروف بکربلائی که از مؤمنین اولیه حضرت نقطه اولی و در تاریخ امر عنوانی روشن دارد در مدرسه حاج محمد کریمخان در کرمان منزل داشت حاج میرزا حسن را با وی ارتباطی حاصل گشت و شبها در حجره او ساعاتی را با وی بصحبت های تحقیقی و دیانتی میپرداخت و از اینرو قهراً دیر بمنزل میرفت و این ارتباط و مصاحبت را نیز از همسر خویش مکتوم میداشت. شهر بانو که از این وضع نگران و بشوهر خود بد گمان شده بود نوکر خود را مخفیانه بمراقبت در کار شبانه او گماشت و بالاخره مستحضر گشت که وی در حجره ای از مدرسه مزبور اوقاتی میگذراند حس کنجکاوی وی را بر آن داشت که شخصاً وضع شوهر را از نزدیک ملاحظه و بر اسرارش واقف گردد لهذا شبهائی چند بیخبر بمدرسه رفت و پشت در حجره در تاریک ایستاده بصحبت های آنها گوش داد و قبل از آنکه شوهرش به خانه بر گردد بخانه برگشت تا شبی اتفاقاً در اثر غفلت او کوزه آبی که در ایوان جلو حجره بود بیفتاد و بشکست و بصدای آن دو حاجی از حجره در آمدند و وقتی حاج میرزا حسن همسرش را در آن تاریکی و هوای سرد بدید با تعجب پرسید تو چرا باینجا آمدی جواب داد برای همان مطلبی که تو آمدی و اضافه نمود که من چندی است صحبت های شما را شنیده و بر موضوع بحث ها و مطالب شما واقف گشته ام از این پس مذاکره خود را در منزل ادامه دهید جناب حاج سید جواد را از حالت این زن حیرت فراگرفت و حاج میرزا حسن را گفت که طالب صادق این زن است که برای آگاهی بر حقیقت رنج و تحمل سرما و تاریکی و تنهائی را بر خود هموار کرده شبهائی متوالی در مدارج تحقیقی با ما همگامی کرده است در حالیکه من و تو در داخل حجره بر مسند نرم نشسته با صرف چای گرم بگفتگو مشغول بوده ایم بهر حال جناب سید جواد بعداً باز چندی بمنزل آنها مراوده نمود تا هر دو زن و شوهر بنور ایمان مهتدی و بتصدیق امر موفق گشتند . جناب حاج میرزا حسن چندی بعد با عائله خویش بطهران نقل مکان نموده در این شهر ساکن گشت و شهر بانو خانم با ایمانی راسخ و اشتعالی فراوان خدمت و پذیرائی احبائی را که از اطراف بطهران میامدند و بمنزل آنها وارد میشدند بعهده گرفت. جناب دکتر یونس خان افروخته فرموده بودند که وقتی پدرم با حضرت ابن ابهر و جمعی دیگر از احبا در مجلس نائب السلطنه در طهران گرفتار و اسیر غل و زنجیر بودند سال 1300 هجری قمری روزها که برای پدرم غذا بمحبس میبردم حمامه را میدیدم که برای محبوسین غذا و لباس شسته میاورد و در انجام این امر اخلاص و اشتعالی فراوان داشت شهربانو خانم بعد از صعود شوهرش حاج میرزا حسن بارض اقدس مسافرت نمود و به زیارت حمال مبارک فائز و مفتخر گشت و چون غالباً نیز در کمال خلوص و نهایت اشتعال اشعاری میسرود از لسان مبارک بتخلص حمامه مفتخر و متباهی گردید و پس از مراجعت بطهران نیز کما کان بل زائدا علی ما سبق بخدمات امریه اشتغال داشت تا سرانجام در سال 1306 قمری در طهران بملکوت ابهی صعود نمود (1)
منابع
1. تذکره شعرای بهائی: 1، 272-270