بازگشت صفحه اصلی

ابوالقاسم مازگانی - ملّا

ملّا ابوالقاسم (مازگانی) ازعلمای محلّ خود، که همواره در گوشۀ مازگان به عبادت مشغول، نزد مردم بسیار معتبر و معتمد بود. به واسطه سیّد بصیر هندی، مؤمن به امر جدید گردید و به همین جهت از اُمور شرعیّه خود را کنار کشید و به تبلیغ امر جدید همّت گماشت. پس از مدّت کوتاهی تقریباً همه اهالی این دهکده را مؤمن کرد و از اهالی قمصر کاشان نیز عدّه‌ای مؤمن شدند. ایشان دو پسر داشتند، یکی شیخ علی اکبر مازگانی که به عکّا رفته، در آنجا صعود نمود و ملّا حسن مازگانی که همراه آقا سیّد عبدالرحیم قمصری در بغداد به حضور مبارک رسید. شهرت این موضوع به گوش علمای شهر کاشان رسید و حضرتش را سه دفعه گرفتار نمودند، یکبار در سال 1276 هجری قمری در سیاه چال، با تعدادی دیگر از مشایخ امر مسجون بودند. و هر دفعه به عللی آزاد شده، با وجود این مشاکل دست از تبلیغ امر بر نداشته تا سوّمین مرتبه که مأمورین برای دستگیری وی به قمصر وارد گشته، بسیاری از اصحاب را آزار و شکنجه نمودند و ایشان را با غل و زنجیر وارد شهر نمودند و فردای آن روز میرغضب حاضر و با حضور فرّاشباشی امر به قتل ایشان دادند و در وقت اذان ظهر، این عالم جلیل‌القدر را به شهادت رساندند. این واقعه در سال 1277 ه ق ( 1861میلادی) اتفاق افتاد. (1)
حضرت عبدالبهاء، در تذکرةالوقا در ضمن توصیف زندگانی آقا علی اکبر مازگانی، پسر ملّا ابوالقاسم مازگانی می‌فرمایند قوله الاعز:«سليل حضرت فاضل جليل شيخ مازگانی بود، پدر پاک گهرش در قمصر کاشان، شخص شهير بود و در زهد و تقوی بی‌مثيل و نظير جامع اخلاق حميده بود و دارای اطوار پسنديده، در خوش‌خوئی مسلّم عموم بود و در حلاوت مشرب در نزد کلّ مشهور و معلوم، در محبّت‌اللّه چون خلع عِذار کرد و کشف اسرار نمود، بيوفايان از آشنا و بيگانه روی گردان گشتند و بر قتل آن بزرگوار قيام نمودند. مدّتی ترويج دين مبين نمود و تهييج قلوب سائرين مي‌کرد و اکرام بر واردين مي‌نمود، تا آنکه در کاشان صيت و صوت ايمان و ايقان او بکهکشان رسید، عوانان دست تطاول گشودند و مروّت و رحم ننمودند و آن شيخ جميل را شهيد در سبيل ربّ جليل کردند.» (2)
در کواکب‌الدّریه، شرح حال ایشان چنین آمده: «شیخ ابوالقاسم مردی بود از فضلاء و اتقیاء آنحدود (قمصر و مازگان در پنج فرسنگی کاشان) که در گوشه آنمزرعه بکمال زُهد و سلامت نفس بسر میبرد و در امورات اجتماعیه و محاکمات شرعیّه با وجود لیاقت دخالتی نداشت، تنها اهالی آن اطراف بحُسن فطرت او معتقد و ارادتمند بودند و او بآب و هوای آزاد آن حدود قناعت نموده، گوشه نشین و منزوی بود، چون نداء از کلّ اطراف بلند شد آن شیخ پاکدامن در مقام مجاهدت و تحقیق برآمده، اوقاتیکه سیّد بصیر هندی در کاشان و اطراف کاشان سیر و حرکت می‌نمود، شیخ با او ملاقات کرده، مراتب امر نقطۀ اولی را از لسان او شنید و آثار آن حضرت را زیارت کرده، بگروید و بهدایت دیگران پرداخت، باندک زمانی تمام اهل آن مزرعه و قسمتی از اهالی قریۀ قمصر، باو اقتداء کردند و راه او را گرفتند، شهرت این‌مسئله گوشزد علمای کاشان شد و در صدد اذیّت و اهلاک او برآمدند و رعایای بی خبر، چشم و گوش بستۀ قمصر را که پس از سالها هنوز از عالم تمدن و تدیّن خبری نگرفته‌اند، بر علیه او واداشتند، امّا وسیله و بهانه بدستشان نیامد، تا موقعی که شاه میرزای متمرّد، فرار بقُرای اطراف نمود. مفسدین، نزد حکومت سعایتی کرده، شیخ را پناه‌گاه و طرفدار آنمرد متمرد طاغی قلمداد کردند، بناء علیه مأمورین حکومت آن جناب را گرفته، بکاشان وارد ساختند. چون حکومت بر مراتب زهد و علم و بزرگواری او آگاه شد و یقین کرد که این سعایت و شکایت مبنی بر غرض است و مفسدین او را مبتلا نموده‌اند، خواست ویرا مرخص نماید که علماء بهیجان آمده، راز نهان را آشکار ساختند و بتکفیر آن مظلوم پرداختند و مجتمعاً نزد حکومت گواهی دادند که شیخ از دین خارج شده، باضلال جماعتی دیگر قیام کرده و در صورتیکه مقصر دولت نباشد، نزد علمای ملّت مقصر است و لهذا باید مقتول و معدوم گردد. در سنۀ هفتاد و هفت بود که او را در کاشان باینطریق شهید کردند. نخست او را در تکیه حاجی خانم، که اساساً از بناهای ندیم باشی بوده، حاضر ساختند و آن روز، روز جمعه بوده عموم اهالی برای تماشا هجوم کرده بودند، چون میرغضب خواست وی را سر ببرد، صدای اذان بلند شد، شیخ فغان کشید که وقت صلوة جمعه است، مرا مهلت دهید تا دو رکعت نماز بگذارم. بعضی از زمامداران امور، بر اجابت او رأی دادند و او در میان جمعیت آب طلبیده، با کمال استقامت وضوء ساخت و رو بقبله ایستاده بآداب تمام نماز خواند و جمیع خلق تماشا می‌نمودند و استعجاب می‌کردند که شخصی را که برای کشتن بمقتل آورده‌اند، چگونه دل را نباخته و با حضور قلب بادای نماز پرداخته؟ باری، کسانیکه خود را از اهل نماز و نیاز می‌پنداشتند و او را کافری بی نماز می‌انگاشتند، کمتر رقتی بحال او نیآوردند و بیشتر دقّت بر قتل و اضمحلال وی می‌کردند، اما جماعتی از یهود و زردشتیان آنشهر بر او گریستند و این استقامت را منبعث از حقیقت و مقام یقین شناختند.» (3) عیسی خان بیگربیکی حکمران کاشان و برادرش جعفر خان که در سال نوزدهم ظهور به معارضه با احباب برخاست و عده ای از مومنین را دستگیر کرده در زندان انداخت از آن جمله: ملا باقر جفری و حاجی محمد صبّاغ یزدی و آقا شیخ حسین نساج و آقا محمد علی مخملباف و پسرش آقا محمد باقر و آقا محمد ابراهیم حمامی و پهلوان رضا و حاجی محمد اسمعیل ذبیح و شیخ ابوالقاسم مازگانی و آقا مهدی و عده ای را که از جمله پهلوان رضا بود به طهران فرستاده و در زندان انبار محبوس کردند و پهلوان رضا در زندان وفات کردند (4) در سال 1287 ه ق بواسط سرکشی شاه میرزا، مصطفی خان سرتیپ ایل عرب به کاشان آمد و در ابتدا به مازگان رفت و شیخ ابوالقاسم مازگانی از مازگان از توابع قمصر را گرفته و اموالش را تاراج نمودند و تسلیم خانلر میرزا احتشام الملک حکمران نمودند و در حبس اورا بسیار آزار کردند و بعد رها کردند و سرتیپ در مقابله با شاه میرزا کاری از پیش نبرد و مجددا شیخ ابوالقاسم را که در خفا بود پیدا کرده دستگیر نمودند و بالاخره به شهادت رساندند (5) در هنگامی که حاجی محمد اسمعیل ذبیح در زندان انبار طهران مسجون بودند پنج نفردیگر نیز همراه ایشان در آنجا مسجون بودند یکی خلیل نامی است که در زندان صعود میکند و دیگری شیخ ابوالقاسم مازگانی که بعد از استخلاص به کاشان رفته و در آنجا بشهادت رسیدند و دیگران میرعبدالباقی و رضی و جعفر و استاد قدیر و میرزا مؤمن کاشی و حاجی خلیل و سیّد میرزا از اهل مشهد آنها بیست روز در زندان بودند و عکسشان را گرفته و نائب السلطنه به شاه گفت چهارده نفر را گرفته ام شاه گفت بس است. و پنج ماه در زندان ماندند و روزی پای اسب شاه در چاله ای رفت و شاه بزمین پرتاب شد و همین باعث خلاصی زندانیان شد - از متقدمین امر بود و شهادت او در سال 1277 ه ق (1861) هفده سال پس از ظهور حضرت باب در کاشان اتفاق افتاد. ایشان توسط سیّد بصیر هندی مومن شد و بعد به جمال قدم مؤمن شد اول دستگیر شده او را به طهران فرستادند که مستخلص شد و مراجعت کرد و مجددا دستگیر شد و به شهادت رسید شیخ ابوالقاسم دو پسر داشت شیخ علی اکبر مازگانی و ملا حسن مازگانی (6) و از مشاهير اهل بها و شهداء کاشان آقا شيخ ابوالقاسم عالم و مقتدی و مرجع احکام شرعيه در قريه مازگان قمصر که مجتهدين کاشان اعتماد و وثوق باو داشتند و در شهور محرّم و صفر و رمضان در جوشقان بامامت جماعت و اداء موعظت و ذکر مصائب اهل بيت رسالت پرداخته أمور معاش ميگذشت و در ايام ظهور حضرت اعلی فائز بايمان بديع گرديده از علماء بيان محسوب گشت و در ايام اشراق انوار ابهی مجاهدات و تحقيقات کافيه کرده بساحل معرفت و هدايت کبری رسيد و سرمست رحيق معارف ربّانيه شد و بي پروا لسان تبليغ گشود و بر فراز منبر بدون ملاحظه و احتياط از وقوع در خطر بشارت ظهور موعود داده بنام ايمان بامر بديع مشهور و معروف گشت و ملا ها با وی عناد و وراء ورزيدند و رجوعات اسلاميه ببريدند و امور معاشش آشفته گرديد و بغايت فقر و قناعت رسيد و به خارکشی اشتغال جست چنانکه در سنّ شيخوخت که متجاوز از هشتاد سال داشت خارجمع کرده به دامادش که حمّامی قريه بود ميفروخت و معاش ميکرد و با نهايت تسليم و رضا و حسن رفتار و گفتار تبليغ اين امر میکرد و نوبتی وی را بنام عقيدت و ايمان دستگير کرده مغلولا بطهران بردند و مدّتی در انبار محبوس بداشتند گويند وی را چند بار نزد ناصرالدّين شاه کشيدند و چون نظر به منظر جميل نورانی و محاسن سفيد آن پير روحانی افکند گفت ابداً اين شخص بابی نبوده و نخواهد بود و شيخ مستخلص شده عودت بوطن کرد و شهادتش در کاشان بيرون ديوانخانۀ حکومتی محلی که تکيه حاجی محمّد جعفر خان معروف است واقع شد و مدفنش در مزار قدمگاه سپرمله ميباشد و تاريخ شهادتش را بعضی در سال 1282 و بامر محمّد ميرزا حکمران حسب حکم واصل از طهران از جانب ميرزا يوسف آشتيانی نوشتند (7) باین تقریر شهادتش بسال های 1277 و 1282 نوشته شده که بنظر میرسد سال 1282 بیشتر مقرون به صحت باشد.
یادداشت‌ها:
۱. ظ ح: 4، 247 و همچنین ب ک ، 431
۲. ت و ، 161- در وب سایت جدید بیت العدل شرح حال ایشان تحت عنوان شماره ۴۰ مرقوم شده.
۳. ک د: 1، 439-440
4. ظ ح: 4، 247
5. ظ ح: 5، 134
6. ب ک، 431 همچنین ب ک، 110
7. ظ ح: 6، 668
منابع
۱. ظ ح: 4، 247 و همچنین ب ک ، 431
۲. ت و ، 161- در وب سایت جدید بیت العدل شرح حال ایشان تحت عنوان شماره ۴۰ مرقوم شده.
۳. ک د: 1، 439-440
4. ظ ح: 4، 247
5. ظ ح: 5، 134
6. ب ک، 431 همچنین ب ک، 110
7. ظ ح: 6، 668
قبلی
بعدی