بازگشت صفحه اصلی

صادق بادکوبه ای شهید - آقا ملا

آقا ملا صادق شهید بادکوبه ای پسر مرحوم ملا ابراهیم خلیل مجتهد آنجا بود. در رشت به توسط حضرت عندلیب و غیره از امر آگاه شد و آقا سیّد عبدالمعالی خمسه ای او ,را به منزل جناب سمندر میبرند و ایشان موفق به ایمان میشوند. و سیّد مکرم بعد از ایمانش برادر خود را تبلیغ نمود و بعد در سلطانیه و خمسه سبب اقبال دو عم محترم خود شد که یکی آقا سیّد صادق مجتهد بودند و ایشان باعث ایمان و اقبال جناب آقا ملاحسین زنجانی شدند. آقا سیّد صادق سفری به قزوین و طهران نمودند در طهران لوحی در بغل داشتند و گرفتار محبس شدند و به نجف و کربلا رفتند و در اواخر ایامشان جناب عالم کامل آقا میر عبدالله میانجی را تبلیغ نمودند جناب ملا حسین مذکور سفری به ارض اقدس برای زیارت رفته مراجعت کردند و در اوقات گرفتاری جناب ورقا ایشان را هم دستگیر و در حبس طهران بوند و بعد از چندی از شهادت جناب ورقا مستخلص شدند و جناب آقا میرزا عبدالله هم یکدفعه در آذربایجان گرفتار و محبوس شدند (1) ملا صادق شهید بادکوبه ای امر را گوشزد میرزا حسین میکند (2) ملا صادق شهید در بادکوبه متولد شده و پدرش ملا ابراهیم خلیل یکی از ارباب عمائم و مجتهدین بود وی مقدّمات را در بادکوبه فراگرفت و برای تحصیل بیشتر به خراسان رفت و سپس به بادکوبه مراجعت کرد بعد عازم عتبات برای زیارت شد و در رشت ورود نمود و آوازه امر شنید و تصدیق کرد و به قزوین رفت و کسب اطلاعات نمود و به بادکوبه مراجعت کرد و به تبلیغ امرالله مشغول شد و در حضور پدرش اثبات امر نمود و پدرش او را از منزل خویش اخراج نمود بزیارت مرکز میثاق رفت و در بادکوبه هدف تیر اعداء در ملک خودش در حین ادای نماز گردید. الواح متعدد باعزاز وی صادر شده (3) ایشان پسر حاجی ملا خلیل قاضی بادکوبه می باشند جناب قاضی ایشانرا به جهت تحصیل به قزوین و طهران فرستادند و در طهران بامر بدیع اذعان پیدا میکند و پدر از این عمل پسر خوشش نیامد و او را نصیحت کرد ولی اثر نبخشید و جناب صادق بادکوبه ای شروع به تبلیغ امر مبارک نمود و در حدود شیروان مردم دسته دسته برای تحقیق امر مبارک میامدند و ایشان به گنجه رفته و بنای تبلیغ امر مبارک می نمایند و بعد به تفلیس میروند و از آنجا بارض اقدس برای زیارت جمال قدم رفت و از آنجا به اردبیل مسافرت کرد و چون صنعت دندانسازی میدانست از آن امرار معاش مینمود و برادر زنش قصد جان خواهر و ملا صادق را می نماید ولی فقط خواهر را میکشد و در ضمن بواسطه عدم رعایت حکمت احبا از او دوری میجستند و بعد ملا صادق نزد پدرش میرود و بعد از مدتی پدرش فوت میکند و بعد از فوت پدر مجدداً بنای تبلیغ را میگذارد و به ارض اقدس میرود و به زیارت من اراده الله فائز میشود و بعد از مراجعت در بادکوبه بفاصله دو سال بضرب گلوله اشرار به شهادت میرسد لوح به اعزازش از جمال قدم به تاریخ 1301 به بادکوبه نوشته شده در این لوح ذکری خطاب به ملا محمد شیروانی شده (4) جناب میرزا حیدر علی اصفهانی در سال 1302/1303 در عکا نزدیک به سه ماه مشرف و به زیارت موفق بودند و از زائرین نبیل ابن نبیل برادر سمندر دیگری جناب ملا ابو طالب و دیگر آقا علی اشرف و آقا بالا و حضرت ملا صادق شهید قفقاز (5) جناب ملا صادق شهید در حدود سال 1266 قمری در بادکوبه بدنیا آمد پدرش ملا ابراهیم خلیل که از علما و وعاظ بود اصلاً از اهل قفقاز و در بادکوبه اقامت داشته و ملا صادق تحصیلات مقدماتی را در بادکوبه و علوم فقهیه را در خراسان فراگرفت و سپس برای اخذ درجه اجتهاد از بادکوبه عازم عتبات عالیات گردید اما در مسیر خویش ابتدا در رشت و بعد در قزوین تصادفاً برخوردی با بهائیان نمود و با آنها بمذاکره پرداخت و مالا موفق بتصدیق و ایمان بامر گشت میگویند بعد از ایمان نامه ای از قزوین به پدرش در بادکوبه نوشت که من درسم را تمام کردم و اینک عازم بادکوبه هستم و از قزوین عزیمت بادکوبه نمود و چون بانشهر وارد گشت مردم از وی استقبال شایانی نمودند و احترام بی پایان مرعی داشتند ملا صادق در مجالس دید و باز دید روز اول و دوم ورودش را در صحبت رعایت حکمت نموده روز سوم بالصّراحه در محضر جمع اظهار نمود که قائم ظاهر شده و منهم باو مؤمن شده ام و آنگاه در محضر پدرش با علمای بادکوبه که در مجلس حاضر بودند بمناظره و مباحثه و اثبات امر پرداخت مردم بشنیدن این سخنان از مجلس پراکنده شده و باحترام پدرش با وی چیزی نگفتند اما همانروز پدرش او را از خانه بیرون کرد ولی او همچنان بکار تبلیغ و هدایت نفوس مشغول بود این احوال مقارن بود با اواخر ایام توقف حضرت بهاءالله در ادرنه بود. جناب ملا صادق چندی بعد از این جریان از راه باطوم با کشتی با سلامبول رفت تا از آنجا به به زیارت حضرت بهاءالله فائز گردد اما وقتی باسلامبول رسید اطلاع یافت که آن حضرت را به عکا فرستاده اند ناچار عزیمت عکا نمود و پس از ورود بمقصد استحضار یافت که نهایت سختگیری درمیان است و بهیچکس اجازه ملاقات از زندانی قلعه عکا نمیدهند در ابتدای ورود حضرت بهاءالله بعکا وضعیت چنین بود و تا مدتی این سختی و سختگیری ادامه داشت ملا صادق وقتی حال را بدین منوال دید در مقام چاره برآمد خود را برئیس قراولان رسانیده اظهار داشت مردی ترک و اهل قفقازم و برای بازگشت بوطن خویش خرج سفر ندارم اجازه فرمائید بروم نزد شیخ کبیر ایرانی (حضرت بهاءالله در عکا بدین نام معروف بودند) و از ایشان قدری خرجی بگیرم و بوطن بازگردم رئیس قراولان بدین امر رضا داده صبح روز دیگر او را همراه مامورینی که لوازم و وسائل غذا بداخل میبردند حضور حضرت بهاءالله فرستاد حضرت بهاءالله پس از مرحمت نمودن دو لیره باو عنایت کرده و امرمیفرمایند که برای تبلیغ و اعلا کلمه الله بقفقاز مراجعت کند او نیز همین کار را کرده و نیز بشهرستان های شیروان و شکی و گوگجای تفلیس بادکوبه دربند و نقاط دیگر سفر کرده همه جا به تبلیغ میپردازد ملاصادق بعد از صعود جمالقدم در سال 1309 عریضه ای به حضور حضرت عبدالبها میفرستد و رجای شهادت میکند و در جواب او لوحی نازل چند ماه پس از وصول لوح روزی هنگام صبح در یکی از باغ های اطراف بادکوبه که متعلق به بخواهرش بوده در حین ادای نماز او را با ضرب گلوله شهید نمودند بسال 1899 مطابق 1319 قمری میرزا عبدالخالق متخلص بیوسف شاعر معروف قفقازی که از تبلیغ شده های جناب ملا صادق بود وقتی جسد ملا صادق را دید ابیاتی بسرود (6)
منابع
1. ت س، 230
2. م ﮬ: 1، 174
3. م ح: 1، 194
4. ت ع، 389
5. ب ص، 224
6. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 4، 320-215
قبلی
بعدی