بازگشت صفحه اصلی

صدق علی قزوینی – دوریش

درويش صدق علی که از گروه معروف به هندی ساکن قزوين بود و ايمان بامر اعلی يافت و مهاجرت به بغداد نموده ملازم جوار ابهی گرديد و در مهاجرت مبارک همه جا ملتزم شد و برای قوّت ايمان و شدّت اخلاص و صفای وجدانش شبی را به منظور توجّه به قدس و تقوی و اتفاق و اتحاد احبّا در سنين اقامت در ادرنه حسب خواهش وی مقرّر فرمودند که جمع اصحاب گيرند که چند سال پی در پی شب مذکور را بدان مقصود صرف نمودند و او اشعار بسيار در وصف و ثناء الهی و غيره سرود و عاقبت در عکّا بسال ١٢۹۸ درگذشت و حضرت غصن الله اعظم عبدالبهاء پايهٴ جنازه اش را بر دوش خود حمل نموده با اغصان و احباب باحترام و اجلال به مقبره نبی صالح جنب مدفن حضرت غصن الله الاطهر دفن نمودند (1) ندای امر بگوشش رسید و راه بغداد پیش گرفت و در خدمت بود تا در عکا در سال 1299 ه ق و 1882 درگذشت و در همانجا مدفون است. حضرت عبدالبها در تذکره الوفا از او یاد فرموده اند (2) درویش صدقعلی قزوینی جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول (3) از جمله مؤمنینی که به بغداد آمده و مدتی ساکن شده و مجذوب جمال قدم شدند: درویش صدق علی قزوینی، خلیل نحاس کاشانی ، آقا حسین علی شیرازی ، آقا سیّد حسین قناد اصفهانی و آقا محمّد رضا قناد اصفهانی و آقا محمد رضا قناد شیرازی و آقا محمود کاشانی که دکان قنادی داشتند. (4) درویش صدق علی از دراویش بود و پس از ایمان به بغداد رفت و تا عکا همراه جمالقدم بود و در سال 1299 هجری قمری مطابق 1880-1881 درگذشت و در عکا مدفون شد به کتاب تذکره الوفا صفحه 63 مراجعه شود در سفر اسلامبول در بین راه سه نفر مأمور بودند که مهتری حیوانات باربر شخصی را مهتری کنند. اینها عبارت بودند از: درویش صدقعلی معروف به گل مولی که در لوحی او را بهمین اسم خطاب فرموده اند. نفر دیگر: سیّد حسین کاشی و آقا ابراهیم کاشی (5) نبیل در سال 1275 ماموریت قزوین یافت که امر را در ایران تبلیغ کند و راه سفر پیش گرفت و در کرمانشاه میرزا عبدالله غوغا و درویش صدقعلی را دید و به همدان رفت و میرزا محمد علی طبیب زنجانی شهید را ملاقات کرد و در قزوین در منزل کربلائی لطفعلی معروف به حلاج از اصحاب بدشت وارد شد (6) درویش صدق علی از احبای قزوین و از گروه معروف به هندی ساکن قزوين بود و ايمان بامر اعلی يافت و مهاجرت به بغداد نموده ملازم جوار ابهی گرديد و در مهاجرت مبارک همه جا ملتزم شد و برای قوّت ايمان و شدّت اخلاص و صفاء وجدانش شبی را به منظور توجّه به قدس و تقوی و اتفاق و اتحاد احبّا در سنين إقامت در ادرنه حسب خواهش وی مقرّر فرمودند که جمع اصحاب گرد هم آیند که آن شب به لیلة القدس مشهور شد که چند سال پی در پی شب مذکور را بدان مقصود صرف نمودند و او اشعار بسيار در وصف و ثناء الهی و غيره سرود و عاقبت در عکّا بسال 1298 ه ق مطابق 1881 درگذشت و حضرت غص الله اعظم عبدالبهاء پايهٴ جنازه اش را بر دوش خود حمل نموده با اغصان و احباب باحترام و اجلال به مقبره بنی صالح جنب مدفن حضرت غصن الله الاطهر دفن نمودند زندگی درویش صدق علی در سال های اولیه زندگیش اطلاعات دقیقی در دست نداریم و از قرار معلوم در هنگامی که در قزوین بود ندای امر بگوشش رسید و مؤمن و منجذب شد و از قرائن میبایست بعد از شهادت حضرت رب اعلی باشد. بعد از چندی چون آوازه امر از بغداد بگوشش رسید به قصد زیارت عازم بغداد شد. اولین برخورد او با منادیان امرالله که در تاریخ دوران اولیه امر ظبط شده برخورد نبیل با او در کرمانشاه است. نبیل در سال 1275 ماموریت قزوین یافت که امر را در آتجا تبلیغ کند و راه سفر پیش گرفت و در کرمانشاه میرزا عبدالله غوغا و درویش صدقعلی را دید (7) در بغداد ایامی گذراند و چون پروانه حول جمال ابهی طواف میکرد تا آنکه صحبت ترک بغداد به میان آمد و درویش صدقعلی قزوینی جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول بود (8) او از سلک دراویش بود لوحی باعزازش نازل و مخاطب به گل مولی شد. در سفر بغداد به اسلامبول در بین راه سه نفر مأمور بودند که حیوانات باربر شخصی را مهتری کنند که یکی ازانها درویش صدق علی بود (9) در ایام ادرنه به خدمت جمال قدم مشغول بود و بعد از فصل اکبر مامور شد که خادم میرزا یحیی ازل شود و با وجود اکراه ماموریت خود را بخوبی انجام داد. در انتهای ایام ادرنه و تبعید به عکا درویش صدق علی جزو مسجونین بود و در 31 اگوست 1868 وارد عکا شده در قشله عسکریه مسجون شد. و در عکا دورانی را گذراند و در سال 1881 درگذشت.
حضرت عبدالبهاء در تذکره الوفا در وصفش میفرمایند قوله الاعزّ: « در سلک عرفا بود و از جملهء ادبا ايّامی در کسوت فقر بسر ميبرد و از ساغر طريقت باده سلوک می‌آشاميد ولی چون مانند متصوّفين ديگر اوقات خويش را صرف حشيش اغبر نمينمود ... طبع شعری در نهايت سلاست داشت و قصائدی در محامد مظلوم آفاق مينگاشت از جمله قصائد قصيده ايست که در حبس قشله گفته است شاه بيت آن قصيده اينست:
هر تار ز گيسويت صد دل بکمند آورد دل بر سر دل ريزد چون زلف بر افشانی
باری، اين درويش آزاد در بغداد از دلبر بی نشان نشان يافت و طلوع نيّر آفاق را از افق عراق مشاهده نمود و از فيض اشراق بهره و نصيب برد مفتون دلبر آفاق گشت و مجنون يار مهربان گرديد هر چند ساکت و صامت بود ولی ارکان و اعضايش مانند لسان ناطق ببيان فائق بود ... تا آنکه قافله سالار عشق باسلامبول و ادرنه و سجن عکا رسيد در جميع اين مراحل مقيم درگاه بود و مستقيم بر ايمان و ايقان در قشله شبی از قلم اعلی بنام او تخصيص يافت که هر سال درويشان در آن شب انجمنی بيارايند و گلزار و گلشنی مهيّا کنند و بذکر حقّ مشغول گردند بعد حقيقت درويشان از فم مطهّر بيان گشت که مقصود از درويشان نفوسی عالم گرد و شب و روز در طيش و نبرد نيستند بلکه مراد نفوسی هستند که از ماسوی اللّه فارغ و بشريعة اللّه متمسّک و در دين اللّه ثابت و بر ميثاق اللّه راسخ و بر عبوديّت الهيّه قائم و در عبادت قدمی راسخ دارند نه بمصطلح اهل ايران سر گشته و پريشان و حمل بر ديگران و سر حلقه بی‌ادبان باری، اين درويش بزرگوار در ظلّ عنايت پروردگار جميع حيات را بسر برد و در نهايت انقطاع از ما سوی بود مواظبت بر خدمت مينمود و از جان و دل خدمت ببندگان حقّ ميکرد جميع را خادم بود و بر عبوديّت آستان قائم» (10)
منابع
1. ظ ح: 6، 551
2. ی ق، 222
3. ظ ح: 4، 279 همچنین ب ش، 206
4. ظ ح: 4، 193
5. ت و ، 36-38
6. م ﮬ: 10، 278
7. ظ ح: 6، 551 و همچنین ی ق، 222
8. ظ ح: 4، 193 و 279 و همچنین ب ش، 206 و ضمیمه شماره 5
9. ب ش، 360
10. ت و، 64-67
قبلی
بعدی