بازگشت صفحه اصلی

عابد - شیخ

نام اصلیش محمّد و لقبش زین العابدین و نزد مردم به شیخ عابد مشهور بود. وی معلّم حضرت اعلی در سنین طفولیت ایشان بوده. جناب خال اعظم ایشان را هنگامیکه پنج یا شش سال داشتند برای فراگرفتن مقدمات زبان فارسی به مکتب سپردند.(1) مکتب مبارک در محلی بنام قهوه اولیاء قرار داشت. قهوه اولیاء نام خانقاه درویشان و محل مرتاضان و واقع در محله بازار مرغ و نزدیک بیت خال اعظم بود، اولیاء نام درویشی بوده که در آن محل مدفون است.(2) قبر اولیاء بعداً بدل به مسجدی گشته است.(3) معلّم مکتب قهوه اولیاء شیخ عابد بود. نام اصلی شیخ عابد محمّد و لقبش زین العابدین بود. اما نزد مردم به شیخ عابد، شیخ معلّم و شیخ انام و شیخنا شهرت داشت. شیخ عابد مردی پرهیزکار و محترم و دانشمند و از پیروان شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم بود.(4) شاگردان مکتب او همه از کودکان خاندان اشراف و نجبا و تجّار محله بازار مرغ بودند.(5) شیخ عابد با خاندان حضرت باب و خصوصا دائی های آن حضرت مراوده داشت و گاه برای دیدار و اجرای مراسم مذهبی و از جمله روضه خوانی به خانه آنان می رفت. به استناد قول جناب سیّد جواد کربلائی شیخ معلّم مردی فاضل و در انواع معارف زمان متتبع بوده است. جناب شیخ عابد حکایاتی چند از حالات و کیفیات رفتار دوران کودکی حضرت باب بیان کرده که در صفحات تاریخ بیادگار مانده است. جناب ابوالفضائل به نقل از جناب سیّد جواد کربلائی داستان ایمان شیخ عابد را به حضرت باب چنین بیان کرده است "این استاد در آن ایّام در سفر بود. پس از مراجعت و استماع حوادث ظهور وی نیز در صدد چون و چرا بر آمد. از حضرت اذن طلبیدم که با او در مجلسی ملاقات و گفتگو نمایم. پس از صدور اذن و تعیین وقت و محل انعقاد مجلس چون اعضائی که موعود بودند همه حاضر شدند و از هر در گفتگو کردند مقرّر شد که لوح از الواح آن حضرت که در جواب اسئله علمیه به لغت عربیه صدور یافته تلاوت شود. من عرض کردم آقایان عادت ما چنین است که در حین تلاوت کتاب سخن نمی گوئیم و بکاری جز استماع مشغول نمی شویم هر کس میخواهد قلیان بکشد یا چای تناول نماید قبل از شروع بقرائت باین امور اشتغال جوید و اگر در اثنای قرائت اعتراضی بخاطر رسد بگذارد بعد از فراغ بیان فرماید. خلاصه عهد محکم گرفته شد که البته کسی در اثناء تلاوت لوح تکلم ننماید و یکی از حاضرین بقرائت مشغول شد. من در صورت شیخ نظر میکردم دیدم لون او متغیّر می شود و از رنگی برنگی بر میگردد دانستم که در حال هیجان است .... چون چند صفحه از لوح تلاوت شد دیدم حالت او بحالت اصلی برگشت و آرام یافت. دانستم که .... اعتراضات او منحل گشت. و هنوز لوح ختام نیافته بود که اشک از چشمانش جاری شد و انکارش به اقرار و اعتراضش به اعتراف تبدیل یافت"(6) شیخ عابد درماه رجب سال 1263 هجری قمری با نهایت ایقان به ملکوت جاودان صعود نمود. مرقدش در گورستان مصلی در شیراز است و بر سنگ سپیدی که بنحو عمودی بر بالای آن نصب شده عبارات زیبائی به عربی در تجلیل از مقامات علمی و روحانی او بخط نسخ برجسته حک گشته.(7) حضرت باب در بیان عربی خطاب به شیخ عابد بیانی بدین مضمون می فرمایند که ای محمد معلّم من مرا پیش از پنج سالگی تنبیه منما زیرا قلب من بسیار رقیق است. (8) معروف است که شیخ عابد نوشته ای در باب خاطرات خویش از ایّام کودکی حضرت باب بجا نهاده است، (9) متاسفانه این نوشته در دست نیست اما همانطور که قبلاٍ مذکور آمد حکایاتی چند در متون کتب تاریخیه امر از وی بیادگار مانده است که برای مثال نبیل زرندی در تاریخ خود آورده است که یکی از آنها داستان تلاوت بسم الله الرحمن الرحیم است. ... شیخ عابد سالها بعد و پس از اظهار امر حضرت باب و بر اثر مذاکره با جناب حاج سیّد جواد کربلائی و استماع تفسیر مبارک آن حضرت در توضیح بسم الله اشک حسرت و مسرّت از دیدگان جاری نمود و به حضرتشان ایمان آورد ... باستناد جناب ابوالفضائل (10) حضرت باب حدوداً پنج سال و بقول جناب بالیوزی (11) شش تا هفت سال به مکتب شیخ عابد تشریف بردند و بفرا گرفتن مبادی زبان فارسی پرداختند. (12)
منابع
۱. رسائل و رقائم میرزا ابوالفضل، 93 و حضرت نقطه اولی صفحه ۷۴
۲. ح ب، 138
۳. ح ن ا ،74
۴. ت ن، 54
۵. تاریخ خطی حبیب الله افنان
۶. ک غ 82
۷. عین عبارات حک شده بر سنگ قبر چنین است هوالحی الذی لا یموت .... حضرت باب ، یادداشت 33 ، صفحه 148
۸. عین بیان مبارک چنین است «قل ان یا محمّد معلّمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسه سنه و لو بطرف عین فان قلبی رقیق رقیق»
9. بالیوزی "The Bab" صفحات 230-231 زیرنویس شماره 4
10. "The Dawn Breakers" ص 75 زیرنویس شماره 1
11. "The Bab" ص 39
12. ح ب، 143
قبلی
بعدی