عبدالحسین بروجردی متخلص به سلسبیل - آقا سید
جناب آقا سیّد عبدالحسین بروجردی متخلص و مشهور به سلسبیل عالمی متبحر و فاضلی کم نظیر و شاعری آزاده بود در علوم عربیه استاد و در اخبار و احادیث اسلام تتبع و احاطه ای شگرف داشت وی در حدود سال 1290 هجری قمری در بروجرد بدنیا آمده و معلوم نیست تحصیلات خویش را که عبارت از علوم قدیمه اسلامیه بود در کجا بپایان برده است بهر حال جناب ایشان در حدود سال 1330 قمری در حالیکه در مسجد لاله زار طهران سمت پیشنمازی و واعظی داشت و مورد احترام همگان بود براهنمائی جناب میرزا عبدالکریم اشراق خیاط و درک صحبت مبلغین فاضل آن عصر بامر مبارک اقبال نموده موفق بایمان گشت و از آن پس از شئون ظاهره گذشته یکسر بکار تبلیغ و تدریس و نشر نفحات الله در طهران و دیگر ولایات و از جمله زمانی مدید در قزوین بدین خدمت اشتغال ورزید. جناب مسیب فرهنگی مقیم رشت و عضو محفل روحانی آنجا در مرقومه مورخ مرداد ماه 1341 شمسی خود مرقوم داشته اند: "ازایام اخیر متعارج الی الله جناب آقا سید عبدالحسین سلسبیل علیه رضوان الله از جناب عطاءالله سمندری و دوستان قدیمی رشت مختصر اطلاعاتی اخذ شده که ذیلاً بعرض میرسد جناب سلسبیل در حدود پنجاه سال قبل در قزوین بشغل شریف تربیت اطفال (معلمی) مشغول و مدتی هم معلم آقا میرزا عطاءالله سمندری بوده اند بعدها بطهران تشریف برده بنشر نفحات الله و به تبلیغ امرالله پرداخته و در ردیف حضرت مبلغین سیار بخدمات امریه اشتغال داشته اند. در سال 1310 شمسی سفری تبلیغی برشت فرموده و در حدود یک سنه در رشت و صفحات گیلان بسیر و سفر تبلیغی پرداخته در همان سال یا اوائل سنه 1311 در مدینه رشت صعود فرموده و در محلی بنام باغ شاه در قبرستان اسلامی که فعلا متروک است مدفون گردیده اند ..." در آران کاشان در سال 1300 شمسی مدرسه امری آران بنام مدرسه معرفت بشر بمدیریت میرزا محمد رضا فلاح آرانی و نظامت و معلمی این بنده (جناب بیضائی) اداره میشد در اثر استعفای جناب فلاح و تقاضای محفل روحانی آران از محفل روحانی مرکز طهران دائر باعزام شخص واجد شرائطی برای مدیریت مدرسه قرعه فال بنام جناب سلسبیل اصابت و ایشان در 23 اردیبهشت 1300 شمسی باین سمت به آران وارد و در مدرسه مشغول کار شدند ولی ششماه بیشتر در آران نمانده بطهران معاودت کردند و جناب فلاح مجدداً اداره مدرسه را بعهده گرفتند مدتی را که جناب سلسبیل در آران تشریف داشتند با کمال استفاده از مراتب علمی ایشان احبای آران مخصوصا جوانان را در خارج بعمل میامد مخصوصا بنده نگارنده پس از اطلاع بر احاطه ایشان بر علوم عربیه موقع را مغتنم شمرده تمام این مدت را در محضر ایشان بتکمیل قواعد و صرف و نحو میپرداخت جناب سلسبیل علاوه بر مراتب علمی بذوق و طبع شعر نیز ممتاز بود و گاهی بلکه اغلب اشعاری بعربی و فارسی میسرود ولی مرتبه علمیش بر جنبه شعر و شاعری تفوق داشت و پس ازاینکه از آران هم بطهران مراجعت کرد وکماکان بکار مسافرت های تبلیغی پرداخت غالبا نامه های مداوم ایشان که بیشتر بعربی بود میرسید. در سال 1307 که این بنده مقیم طهران گشت در اینوقت او در قزوین میزیست ولی گاه گاهی در طهران از فیض ملاقاتش بهره مند میشدیم تا در سال 1310 که او بگیلان برای نشر نفحات الله سفر نمود و این بنده بماموریت اداری ببابل مازندران رفت. جناب سلسبیل پس از سالی توقف در رشت و صفحات گیلان در اوائل سا 1311 شمسی در رشت بملکوت ابهی صعود نمود. .... جناب سلسبیل مردی وارسته و بکلی بیزار از علائق دنیوی بود و در قناعت بحد نهایت رسیده بود و گوئی همان جسم عنصری یکسر در عوالم روحانی سیر میکرد و لقمه نان خشکی کافی بود که او را از روزی بروز دیگر رساند و جرعه آبی را بس میداشت که تشنگی های صوری را فرونشاند داستان ذیل نمونه ای از وارستگی این مرد جلیل القدر است: هنگامیکه ازیکی از مسافرتهای تبلیغی بطهران بازگشته بود یکی از دوستان (جناب میر نعمة الله خان علائی ) از او تقاضا کرد مدتی را که در طهران بود در منزل او بسر برد و او نیز پذیرفت و شبها را پس از فراغت ازملاقات ها و خدمات روزانه و برگزاری محافل ملاقاتی از ملاقات ها و خدمات روزانه و برگزاری محافل ملاقاتی و یا تبلیغی برای بیتوته بمنزل او میرفت قضا را شبی دیر هنگام بمنزل آمد و در را بسته یافت دانست که اهل منزل از آمدن او مایوس شده در را بسته و خفته اند راضی نشد دق الباب کرده ساکنین منزل را بخیال خود ناراحت سازد لهذا عبای خود را در فضای کوچک جلوی منزل گسترده عمامه اش را زیر سر گذاشته و خوابید و چیزی نگذشت که پاسبان خیابان بسراغش آمد و از مقصودش پرسید ما وقع را بیان داشت پاسبان خواست دق الباب کرده اهل منزل را خبر کند سلسبیل مانع شد پاسبان وی را گفت اگر باین کار راضی نشود ناچار او را بکلانتری جلب خواهد کرد جناب سلسبیل رفتن بکلانتری را بر ناراحت کردن ساکنین منزل ترجیح داده با پاسبان بکلانتری رفت ولی درآن جا متصدی مربوطه پس از شنیدن اظهارات او بکمال احترام میپرسد شام میل فرموده اید و چون جواب منفی میشنود دستور میدهد فوراً غذای مناسبی برای او آماده نموده سپس تخت خوابی در حیاط کلانتری بوی اختصاص داده و فردا صبح نیز پس از دادن صبحانه بعزت تمام روانه اش میسازد. (1)
1. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 210-204