بازگشت صفحه اصلی

عبدالخالق یزدی - حاجی ملّا

حاجی ملّا عبدالخالق یزدی از جمله بزرگان بابیّه در مشهد ساکن و از اجلّه اصحاب شیخ بود. شیخ بمدّت هفت سال در منزل وی در یزد ساکن بود و بعد از آن به مشهد رفت و در آنجا تکفیر شد در آغاز ظهور توسط جناب ملّا حسین مؤمن شد و عریضه ای حاکی از درجات محبّت و اخلاص به حضرت ربّ اعلی فرستاد و صورتش از اینقرار است: «السّلام علی ذکر الله الافخم للعرب و العجم و رحمة الله و برکاته الحمد لله الذی فتح لبابه الحظة بابا و جعله رفیعا منیعا و الشکر لله الذی وضح لذکره الاعظم ذکره و نصبه تاماً سویاً و الصلوة و السلام ... لنا شمسا مضیئا» برای او توقیعی نازل و ارسال فرمودند – بعد بنام بابی مشهور و مورد تعرض قرار گرفت و پسرش شیخ علی بواسطه جناب باب الباب مؤمن شد و در قلعه شیخ طبرسی به شهادت رسید – عبدالخالق عریضه ای به ساحت اقدس اعلی ارسال و مورد عنایت واقع شد ولی در خاتمه احوالش بعد از ادعای قائمیت حضرت ربّ اعلی و دریافت توقیعی بهمین عنوان گفت خون پسرم بهدر شد و اعراض کرد و به واسطه اعراض او جمعی در ارض طاء برگشتند. (1) حضرت ربّ اعلی در توقیع خطاب به محمد شاه (نازل در ماکو) به ایمان ملّا عبدالخالق یزدی اشاره میفرمایند. ملّا عبدالخالق یزدی از مشاهیر مؤمنین اولیه امر در خراسان بود. (2) ذکر شده در کتاب ایقان از جمله چهار صد علما مؤمن به حضرت اعلی (3) لوح حضرت باب به ملّا عبدالخالق یزدی که در آن علت انصراف خود را از رفتن به عراق بیان میفرمایند در این توقیع وارد شده (4) رونویس لوح ملّا عبدالخالق یزدی : «بسم الرحمن الرحیم یا من له الحمد و العزة و ما سواه من خشیته یشفقون یا الهی اشهد لدیک فی ذلک الکتاب بما تشهد لنفسک قبل کل شیء لا اله الا انت وحدک لا شریک لک سبحانک و تعالیت عما یصفون و اشهد ان ما سواک لن یقدروا ان یعرفوا ذکرا من نفسک اذ انهم من کلمه الاختراع لیوجدون و اشهد لمحمد رسولک صلواتک علیه ما قد شهدت فی ذروة الانشاء لنفسه و لا یعلم کیف هو الا انت اذ ما سواه من فاضل نوره باذنک یوجدون و اشهد لاوصیا حبیبک احرف التوحید ما قد شهدت لانفسهم اذ ما سواهم لن ینالوا بشیء مما قد شئت لهم خاشعون و اشهد للورقه المبارکه عنی الشجره البیضا ما قد شئت لها من العزه و العصمه لا اله الا انت و کل باذنک من ذکره لیذکرون و یعبدون و اشهد لکل شیء ما قد احاط علمک ما تحب لنفسک من کل شیء فی کل شان لا اله الا انت و لا یعلم کیف ذلک لا انت سبحانه و تعالی عما یشرکون اللهم انک تعلم ما لا یعلم احد سواک قد خص نفسک بالعلو و البها و العظمه و الکبریا و العزه و السنا و انت تقهر عبادک بماقد شئت لهم فی دار الاخره بالفنا و البلا و تمحص اولیائک بما قد .. ...» (5)
ملّا عبدالخالق یزدی در آن اوقات از مشاهير علمای ايران و رؤسای شيخيه مقيم مشهد بود و به وسيله جناب باب‌الباب بامر جديد اقبال نمود ناسخ‌التواريخ می‌نويسد: «ملّاعبدالخالق يزدی كه تلميذ شيخ احمد احسائی بود و در توحيد خانه صحن مقدّس صاحب محراب و منبر بود باغوای او (ملّا حسين) از اتباع باب گشت و در فراز منبرسخنی چند كه با شرع انور بينونتی داشت بگفت ... امّا ملّاعبدالخالق سر بر كرده و گفت من هرگز از اين راه بر نگردم مگر آنكه علمای بلد مجلس محاوره بسازند و با من مناظره آغازند. عمال شاهزاده چون این كلمات بشنيدند او را از نماز جمعه و جماعت منع فرمودند و حكم دادند تا در سرای خويش اقامت كند و اين عزلت را موجب سلامت شمرد».(6) توقیع خطاب به عبدالخالق یزدی بصورت مناجات ولی در باره بدا مراجعه فرمائید و انک یا الهی تعلم امری و تشهد ضمیری ... و اللهم الیک اشکو حزنی و بثی و انک تعلم ... (7) او در سال 1268 ه ق در گذشت وی در فقه و أصول و کلام و حدیث و خطاب مقامی عظیم داشت و از آثار او کتاب عین الطالبین و در أصول فقه کتاب مصائب الائمه را می توان نام برد.. (8)
منابع
۱. ظ ح: 3، 138-140
۲. ت خ، 72
۳. ن ظ:۱، 208
۴. ع ا ، 158
۵. م ح : 2، 735 و همچنین ع ا ، 184
۶. جلد سوم از مجلدات قاجاريه، صفحات ٣٦-٢٣٥همچنین ح ب، 219 رجوع فرمائید به یادداشت شماره 7 صفحه 221 در کتاب تاریخ حضرت باب
۷. م ح: 2، 735- 736؛ ح ب یادداشت شماره 12 صفحه 243 و 246
۸. ظ ح: 3، 140
قبلی
بعدی