بازگشت صفحه اصلی

عبدالرحیم ابهری - آقا میرزا

آقا میرزا عبدالرحیم ابهری از مشاهیر علمای عصر خود بودند و در بین سنه ثمانین و تسعین موفق به اقبال بامر جمال مبین گشتند و واسطه این امر شخصی بنام قربان که از منافقین بود و جناب عبدالرحیم با ایمان و ایقان از این دنیا صعود کردند (1) در ثلث سوم موفق بایمان شده دو پسر داشتند یکی آقا میرزا عبدالعطوف و حاجی میرزا محمد تقی ابن ابهر جناب عبدالرحیم بدریافت چند لوح از جمال قدم مفتخر شدند (2) ملا عبدالرحیم ابهری در محله سادات ابهر متولد و پس از کسب علوم مقدماتی عازم کربلا شد و مدت چهارده سال در کربلا و نجف تحصیل کرد و در برگشت به مشهد رفته یکسال ونیم اقامت و با علما سر و کار داشتند و بعد به ابهر مراجعت کرد. بعد سعادت قلی نامی اهل هیدج کتابی از آثار بابیه بایشان میدهد. دو بار به عتبات سفر کرد و در مرتبه دوم درصحن حرم با آخوند ملّا عبدالرزاق اشتهاردی برادر شیخ ابوتراب اشتهاردی برخورد و در باره امر قدری کسب اطلاعات نمود و در برگشت مواجه با معاندت فامیل و دشمنان شد و حاکم قزوین از ایشان درخواست نمود که به قزوین نقل مکان کنند و بعد به زنجان و در سن کهولت به ابهر نقل مکان نمودند در حالیکه مؤمن بامر مبارک بودند و هم خودشان و هم زوجه دارای کمالات علمی بودند و به مراتب ایمان فائز و هر دو صاحب الواح میباشند (3) دیگر از هدایت شدگان توسط جناب سمندر میرزا عبدالرحیم ابهری است که هم عالم و هم صاحب تقوی بود. این شخص در پیری بامر مبارک گروید ولی بسیار منجذب بود و آیات را بخط خود استنساخ میکرد (4) واز مشاهير علماء مؤمنين زنجانی ميرزا عبدالرّحيم مجتهد شهير ابهری از خاندان فقهاء و علماء بود كه تحصيلات علميّه اش در قزوين و طهران و سپس در عراق عرب صورت گرفت و به وطنش ابهر عودت كرده به مسند قضا واجتهاد و افتاء بنشست وجامع منقول ومعقول و مقتدای انام در فروع واصول وصاحب رياست مهمّهٴ دينيّه گرديد و رسالات رشيقه علميّه تصنيف وتأليف كرد وجمعيت كثيره حول منبرش از اطراف و اكناف گرد آمده استماع معارف و مطالبش نمودند تا چون ملا محمد علی حجّت باغلامان دولتی به امر محمّد شاه حسب سعايت ملّاهای زنجان رهسپار طهران گشته در ابهر بر يكی از علماء منتفِّذ كه از اقرباء وخويشاوندان وی بود وارد شده شبی اقامت جسته واز ميزبان خواست كه با عالمی ممتاز ملاقات كند ولذا وی را دعوت كردند وبا حجّت مقابله و مكالمه و مفاوضه نمود و بعد از آن باری ديگر با شدّت اشتياق به عراق عرب رفته بعد ازچندی مراجعت به وطن كرد و نوبتی نيز به مشهد خراسان رفته از كتابخانهٴ رضويّه استفادهٴ علميّه داشت و بالجمله در قصبهٴ ابهر بر مسند علميّه مکين و مستقرّ بود تا تقريباً در سال ۱۲۸۱ به واسطهٴ آقا جمال بروجردی ازين امر مطلع شد و به واسطهٴ ملّا عبدالرّزاق برادر شيخ ابوتراب اشتهاردی كمال يافته فائز به ايمان بديع گرديد و درين هنگام پسر ارشدش ميرزا عبدالعطوف كه به سال ۱۲۶۰ در ابهر متولّد شد و پس از رشد وتحصيلات علميّه در قزوين برای تكميل به عراق رفت دركربلا ونجف مشغول تحصيل بود و پسر كهترش ميرزا محمد تقی كه به سال ۱۲۷۰ در آن قصبه ولادت يافت اين هنگام پانزده ساله بود و مطالب بديعه را شنيد و قوّهٴ ايمان و عرفان و انجذاب وجدان در وی نبعان و شدّت نمود و با مادر و برخی از خويشاوندان صحبت كرده آنان را به ايمان فائز ساخت ولی بعضی از خويشان بعيد و ملاهای عنيد همين كه دعوت بديعه بشنيدند به استكبار و تعصّب واستهزاء برخاسته ميرزا عبدالرّحيم وخاندانش را به نام بابی تشهير كردند و بنی اعمام او در قصبه سمت امامت جمعه و شيخيّت اسلاميّه داشتند و به علّت عظمت مقام علمی و قدرت و نفوذش به حسادت تمایل یافته و از استفادات مادّيّه وتصرّف املاك موقوفه و موروثه پس افتادند بهانه به دست آورده به توهين و ايذاء كوشيدند و تنی از بستگان را نيمه شب به خانه اش فرستادند تا صندوق كتب و آثار والواحش را سرقت كرده به زنجان و قزوين وطهران نزد حكام و وزرا ومجتهدين ارسال داشتند و برای موقوفات و املاک معارضه كردند تا قسمت بيشتر را از دستش در آوردند و از عزّت واعتبارش كاستند چندان كه ناچار به خانه نشسته به محصول باقی املاک اكتفا جست و متدرّجا زيست دشوار و با عائله به قزوين كوچيده اقامت گزيد و با متقدّمين مؤمنين معاشر گرديد و امام جمعهٴ مذكور در اثناء معارضات درگذشت و در آن ايّام ميرزا عبدالعطوف از عراق عرب مراجعت كرد و پدر و مادر و برادر را در قزوين ملاقات نموده به ابهر رفت و مسجد و منبر گرفته برمسند ملائی نشست و گفتگوهای مردم راجع به پدر به سمعش رسيده بر وی ناگوار آمد و به مادر شكايت كرد و مادر مؤمنه به او چنين گفت كه پدرت در علم و دانش مسلّم كلّ است و هرگز فريب نميخورد اولی آن كه اين مطالب را از خودش جويا شوی تا آنچه را كه معتقد شد برتو مدلّل ومبرهن سازد لاجرم ميرزا عبدالعطوف با پدر و برادر گفتگو نمود و در اثناء لوحی صادر از قلم ابهی خطاب به ميرزا محمد تقی در جواب شرحی كه راجع به حال برادر معروض داشت رسيد و اين جمله در آن مسطور بود: "طوبي لك بما اتبعتَ ايّاك فی امر مولاك وشربتَ رحيقی المختوم والذی انكره اليوم غداً تراه اخذ الكأس البيان باسمی الرّحمن انّ ربك لهو الحق علّام الغيوب" . لاجرم اميدوار به حسن مآل وسعادت استقبال برادر شد و دانست که بالمآل تغيير حال خواهد يافت و بالجمله ميرزا عبدالرّحيم قريب يك سال و نيم در قزوين به خانهٴ ميرزا تراب حكيم از احبّاء اقامت كرد ملّاهای قزوين به تعرّض برخاسته تحقير و توهين و تذميم كردند تا آن كه ميرزا ابوتراب مذكور به علّت تعرّض خاصّ وعام به لطائف الكلام از نگاهداری وی در خانهٴ خويش عذر آورد و او بيمار شد و در آن اثناء تعرّضات اهالی ابهر تخفيف يافت و لاجرم باعائله به وطن عودت كرد و به مقرّش بنشست و با كلّ ماجری اهالی از جهة حسن اخلاق و ديانت و تقوی و مقامات علميّه اش وی را دوست ميداشتند تا در حدود سال ۱۲۹۰ در سنّ قريب شصت به جهان باقی شتافت و او را دختر و پسر متعدّد بود و خانوادهٴ وسيعه برجای گذاشت(5)
منابع
1. ت س، 81
2. ت س، 147
3. م ﮬ: 10، 194
4. م ﮬ: 7، 30
5. ظ ح: 6، 330 – 333
قبلی
بعدی