عبدالرحیم بشرویه ای پسر ملا ابراهیم وکیل بشرویه ای - آقا میرزا
قبل از ایمان حاجی جعفر نام داشت و پدرش ملا ابراهیم وکیل بود و پس از تشرف و زیارت به حضور جمال قدم وی او را باین لقب (عبدالرّحیم) متباهی و مفتخر فرمودند. همان شخصی است که از صفوف سربازان رد میشود و کسی از عبورش ممانعت نمیکند و بحضور جمالقدم میرسد. در همین لوح از این واقعه یاد کرده و همچنین میفرمایند « و انا سمیناک باسمنا الرحیم » در لوحی میفرمایند جعفرالذی سمی بالرحیم – وديگر از معاريف احبّای بشرويه آقا عبدالرّحيم كه نام اصلی اش جعفر بود و در آغاز بغض و عناد داشت ولی به واسطه برخی ازمؤمنين و ورقة الفردوس و نبيل زرندی فائز به ايمان گرديده, بعداً جمال ابهی وی را عبدالرّحيم ناميدند. بعدا به تون (فاران) نقل مکان کرد و حکومت تون به خانهٴ وی ريخته و به سبب ترك صيام رمضان به مسجد كشيده به حكم مجتهد ضرب و تعزير كرده و اخراج بلد نمودند. واو دو نوبت برای زیارت به عكا شتافته درك محضر ابهی نمود سفر نخست از بشرويه رفت و چون به قرب عكا رسيد ابواب قلعه عكا بسته و ذهاب و اياب احباب ممنوع بود , پس در دريا غسل و شست و شو كرده متوكّلا علی الله بسوی بلد رفت و دروازه بانان متعرّض نشدند داخل گشته به محضر ابهی تشرّف يافت ولذا در لوحی خطاب به وی چنين مسطور است «انّا طمسنا اعنيهم وادخلناك مقرّ العرش بقدرة وسلطان». وبعد از عودت به بشرويه از جهت شدّت تعرّض اعداء چنانكه ذكر شد به تون رفت وچون از آنجا تبعيد گرديد به قريه در هفت فرسنگی آن بلد اقامت گزيد. وسفر ديگر به سال ۱۳۰۸ به عكا شتافته مشرّف گشت. (1) آقا میرزا جعفر (ملقب به عبدالرّحیم) فرزند ملا ابراهیم وکیل بشرویه ای یکی از کسانی بود که در میان اهالی شهر به دشمنی به طایفه بابی شهرت فراوان داشت. روزی از آقا سیّد حسن مجتهد شنید که آسانترین راه وصول به بهشت کشتن افراد فرقه بابی است. مجتهد میگفت امام سایه ندارد و در شب هر کجا برود همه جا در اطرافش روشن میشود رسم پول برای داد و ستد از بین میرود و کالاها با چند صلوات بلند و کوتاه پرداخت میشود و از این قبیل گونه باورهای ناروا در بشرویه در گوش مردم فرو رفته و بعنوان حقیقت در بین عوام و حتی اهل دانش شناخته شده بود. شخصی بود بنام کربلائی حاجی بابا که مردی بود سالخورده و میرزا جعفر او را عصاره بابیت میشمرد. بالاخره میرزا جعفر روزی بقصد کشتنش در منزل حاجی بابا را کوبید و او میرزا جعفر را بمنزل دعوت کرد که هندوانه بخورد و و آرام شد و صحبت هائی که پیش آمد باعث انقلاب روانی در او شد و با حاجی بابا نشست و صحبت کرد و بعد بدیدن ورقه الفردوس رفت و مؤمن شد وتصمیم گرفت به زیارت جمالقدم برود و در سال 1286 یا 1869 پا براه نهاد و پیاده عازم ارض اقدس شد . در یکی از الواح نازل «الی جعفر الذی سمی بالرحیم من لدی الله العزیز الکریم ..» روزی بفکرش رسید که بروم میرزا یحیی را هم ببینم . چند روز بعد که شرفیاب شد فرمودند آقا عبدالرّحیم این جا را دیدی برو قبرس میرزا یحیی را هم بیین مشکین قلم و سیاح افندی هم آنجا هستند. وی از راه بغداد مراجعت کرد و در بازار دید کسی در تعقیبش می باشد و بسته ای که الواح بود بدرون دکان پرتاب کرد ماموران به تعقیبش آمدند و او را دستگیر کردند و او را نزد داروغه بردند ولی بیگناهیش ثابت شد و او را آزاد کردیند و به مغازه بازار رفت وصاحب مغازه بوی الله ابهی گفت و دسته الواح را تسلیم نمود . و بوطن مراجعت کرد و شروع به تبلیغ کرد و بواسطه آزار دشمنان مجبور به جلای وطن شد - سفر دوم آقا عبدالرحیم به ارض مقصود در بهار سال 1291 مارچ 1874 پیش آمد که توفیقی غیر منتظره بود ملا صادق که در آن ایّام فرسوده شده بود با دریافت لوح مبارکی اجازه تشرف یافت ولی مشروط بر رجل واحد امین که اورا همراهی و مواظبت کند امنای منتخب بهائیان آقا عبدالرحیم را انتخاب کردند در طول راه داستان های فراوانی از ایشان شنید آنها مسافرت خود را از طریق قفقاز ادامه دادند گزارش ها حاکی از اینست که مدت چهار ماه در حضور حضرت بهاءالله بسر بردند و مورد الطاف بی پایان قرار گرفتند چون اوقات زیارت او مصادف به ماه صیام روزه بهایئ بود جمالقدم روزی از او سئوال کردند آقا عبدالرّحیم صائمی در جواب عرض کرد بله قربان فرمودند مرحبا اغصان هم صائمند بعد دستور افطار فرمودند روز دیگر روزه گرفت و صوم خود را ادامه داد دو شبانه روز و جمال قدم او را طلبیدند و دستور چای و افطار دادند بعد فرمودند دیگر روزه نگیر ملتفت شدی بعد لوحی باعزاز ملاصادق نازل و آنها را مرخص فرمودند آنها از راه موصل مراجعت کردند جناب ملا صادق مقدس در بدو ورود به همدان به ملکوت ابهی صعود کردند . آقا عبدالرحیم به سفر خود ادامه داد تا به مشهد رسید و بعد از مدتی توقف در مشهد به فردوس آمد و زندگانی بی پیرایه خود را از سرگرفت با سواد مختصری که داشت به تبلیغ و اشاعه امرالله مشغول بود و بواسطه فشار متعدیان باطراف متواری شد و بعد به بشرویه مراجعت کرد. آقا عبدالرحیم چون از همسر اوّل خود که مؤمن هم نبود و صاحب اولاد هم نمیشد تصمیم بازدواج مجدد گرفت و اذن خواست و ماذون شد بشرطی که از همسر اوّل نیزنگهداری کند در این نوبت با خانواده ملا عبدالله که از تبار یکی از اولین مؤمنین به حضرت باب بود با دختری بنام فخر النّساء ازدواج کند و بواسطه شورش معاندین بشرویه آنجا را ترک کرد و به فردوس رفت و بعد بر آن شد که برای بار سوم به همراهی آقا مقصود بُسطاقی به زیارت برود و باید در سال 1308 باشد در بازگشت در دهانه شط العرب قایقش دچار طوفان شد و به نحو معجزه آسائی نجات یافت و به سرزمین خود برگشت و در سن هشتاد سالگی به ملکوت ابهی صعود کرد او صاحب هشت فرزند شد چهار دختر بنام های لقائیه، حیاتی، شمسی و نور جهان چهار پسر میرزا آقا جان و میرزا جواد و میرزا ابوالحسن و میرزا محمد قلی – یکدفعه اشرار میرزا آقا جان را به چنگ آورده او را کتک مفصل زدند و موی سرش را از بیخ و بن کندند و آقا میرزا جواد با دختر خاله خود شهربانو ازدواج کرد ولی میرزا جواد در سن 30 سالگی به مرض حصبه درگذشت و باعزازش حضرت عبدالبها زیارتنامه ای نازل فرمودند از آقا میرزا جواد فرزندی بنام اقا رحیم باقی ماند دخترش ثریا خانم همسر شهید مجید کمال الدین بخت آور بود (2) در حدود سال 1896 تعدادی از احبای تون مورد اذیت و آزار قرار گرفتند که عبارت بودند از فتحعلی بیک و غلامرضا بیک و آقا عبدالرحیم بشروئی که از بشرویه اخراج شده بود و در تون زندگی میکرد نیز مضروب شد ولی بعد از یکی دو سال آرامش برقرار شد (3)
منابع
1. ظ ح: 6، 64
2. ت ب، 345-369
3. ج ب: 1، 209