بازگشت صفحه اصلی

ابوتراب اشتهاردی – شیخ

شیخ ابوتراب، در اشتهارد از توابع قزوین متولّد شد. اشتهارد که در زمان قدیم قصبه ای بوده در حدود 150 کیلومتری غرب طهران و بهمین فاصله در جنوب قزوین واقع شده. او پس از تحصیلات مقدّماتی به کربلا رفت و در صف شاگردان سیّد کاظم قرار گرفت و بعد از ارتفاع صیت امر، در زمره مؤمنین در آمد و از علمای بیان محسوب و همسری ورقة‌الفردوس، خواهر کوچکتر جناب باب‌الباب را اختیار کرد. او در وقایع اوّلیه امر بدیع فعالّانه شرکت کرد.(1)
ورقة‌الفردوس در هنگامیکه در کربلا با مادرشان اقامت داشتند، با شیخ ابوتراب اشتهاردی آشنائی پیدا کرد و در سال 1260 به ازدواج با وی رضایت داد. شیخ ابوتراب، مردی فاضل بود و در رشته های گوناگون علوم اسلامی تحقیقات و اطلاعات پر دامنه داشت و به زهد و تقوی معروف بود، البته زندگی مشترک این زوج نتوانست دوام یابد، زیرا شیخ ابوتراب همین که پیام اظهار امر حضرت باب را از ملّا علی بسطامی شنید، عازم ایران شد که مسائل را از نزدیک بررسی نماید و بزودی در سلک مؤمنین بیان درآمد.(2)
میرزا جانی، که شیخ ابوتراب را شخصاً ملاقات کرده، مشاهدات خود را که در پاورقی تاریخ نبیل صفحه 314 وارد شده چنین می‌نویسد: «همشیره ایشان ( منظور همشیره ملّا محمّد حسن، برادر کوچکتر جناب باب‌الباب) زوجه جناب شیخ ابوتراب قزوینی بود و جناب شیخ ابوتراب نیز مرد فاضل حکیمی بود که کمتر فاضلی به مثل ایشان میتوان پیدا نمود. در نهایت صدق و خلوص نیّت مصدّق بودند و نوعی اخلاص و محبّت داشتند که به محض ذکر اسم مبارک حضرت ربّ اعلی بی اختیار اشک معرفت، از دیده بصیرت ایشان به رخسار محبّت جاری می گردید و مکرّر دیدم که هر چند از نوشتجات و آثار حضرت ربّ اعلی روح ماسواه فداه قرائت می‌نمودند، از شدّت فرح و سرور بی خود می‌شدند و نزدیک بود غش کنند...»(3)
شیخ ابوتراب، در دوران حضرت باب با حضرت بهاءالله که بنام جناب بهاء مشهور بودند، آشنائی پیدا کرد و در زمره ارادتمندان ایشان در آمد و هم او بود که خبر نزدیک شدن حضرت بهاءالله را در سفر اوّل به قلعه شیخ طبرسی برای ملّاحسین آورد. او هنوز در طهران بود که ورقة‌الفردوس به همراهی مادر و برادر پس از وداع از طاهره در قزوین به طهران آمدند و دیدار آنان پس از سه سال دوری، تجدید شد. پس از این دیدار، ورقة‌الفردوس و جناب بی بی مادر ملاحسین، رهسپار بشرویه شدند. شیخ ابوتراب، آنان را همراهی کرد و پس از توقّفی کوتاه به مشهد برگشت و به سفرهای تبلیغی پرداخت و در وقایع حساس اوّلیّه امر مشارکت جست، در گردهمائی بدشت حاضر شد و گویا به "لسان الله" ملقّب شد. همو بود که وقایع و پیش آمدهای آن مؤتمر بزرگ را برای نبیل حکایت کرد.(4)
ابوتراب، پس از وقایع بدشت به صوابدید حضرت بهاءالله، ملازمت جناب طاهره را بعهده گرفت تا ایشان را به نور برساند و در تاکر در مکان امنی مسکن دهد و خود به طهران بازگردد و بعد از مدتی، قرة‌العین در قریه "واز" شناخته و توقیف شد و ایشان را به طهران فرستاده، در منزل محمود خان کلانتر محبوس نمودند.(5) شیخ ابوتراب، حضرت بهاءالله را در سفر اوّل به قلعه همراهی کرده و خبر ورود ایشان را به جناب باب‌الباب داد،(6) و در معیّت ایشان به طهران بازگشت. در نوبت دوّم سفر حضرت بهاءالله به قلعه در نزدیک آمل با ده نفر (یازده نفر) دستگیر شدند و در آمل محبوس شدند، ابوتراب نیز همراه بود. (7) سپس شیخ ابوتراب، با عیال دیگر خود در اشتهارد می‌زیست و یک پسر از این زوجه داشت، بنام آقا شیخ محمّد. در اشتهارد، عدّه ای بواسطه ایشان بامر مبارک اقبال کردند. شیخ محمّد معززّ بدریافت الواح از حضرت عبدالبهاء شد، «جناب آقا شیخ محمّد ابن آقا شیخ ابوتراب علیهما بهاء الابهی هوالابهی یا من انجذب بنفحات الله قد اشرق شمس القدم و النیّر الاعظم من افق العالم و احاط سلطان شعاعه ...ع ع» لوح دیگر، برای فاطمه خانم حرم آقا شیخ محمّد «بواسطه جناب امین امة‌الله حرم محترم مرحوم آقا شیخ محمّد اشتهاردی ورقه مطمئنة فاطمه علیها بهاءالله الابهی هوالله ای مصیبت زده محزون مباش مغموم مگرد سرشک مریز اشک مبار رخ مخراش آه و انین مکن و قلب را حزین مگذار دختر پاک گهر بمقعد صدق عند عزیز مقتدر شتافت...ع ع» در این لوح به نام‌های حسنیّه خانم، بهیّه خانم و جلالیّه خانم و ابوی شیخ محمّد اشاره شده. (8)
پس از وقایع شهادت حضرت ربّ اعلی، شیخ ابوتراب به کربلا رفت و مدّتی در آنجا بسر برد و سپس به خراسان رفته و به موطن خویش اشتهارد و قزوین مسافرت کرد. بنظر می‌رسد که در وقایع شهادت حضرت ربّ اعلی و ملحمه کبری در کربلا اقامت داشته و اقامت او در کربلا ادامه پیدا می‌کند تا زمانیکه جمالِقدم به بغداد تشریف بردند. در دوران اقامت جمالِقدم در بغداد، شیخ ابوتراب اشتهاردی، میرزا آقا جان را در کربلا ملاقات کرد و از او نسخه‌ای از کتاب بیان خواست که مطلبی را باو نشان بدهد.(9) شیخ ابوتراب در سال 1278 ه ق بوطن سفر کرد و بواسطه تفتین علماء، عوانان، ایشان را در اشتهارد دستگیر کرده به طهران فرستادند و به زندان انبار انداختند، از جمله هم بندان او میر ابوطالب شهمیرزادی، ملّا صادق مقدّس و فرزندش میرزا علی محمّد و حاجی محمّد اسمعیل ذبیح بودند و او مدّت دو سال در زندان مخوف بسر برد و به بیماری شدید مبتلا گردید و زندانیان او را به بستگانش تسلیم کردند که دو روز بعد روح پاکش به جهان باقی شتافت و جسدش را در دامنه کوه بی بی شهربانو به خاک سپردند. شیخ ابوتراب، از ورقة‌الفردوس فرزندی نداشت، امّا از همسر اشتهاردی خود پسری داشت بنام محمّد که از او قبلا نام بردیم که در ظلّ امر پرورش یافت.
تعداد زندانیان سیاه چال در زمان مسجونیت شیخ ابوتراب چهارده نفر میباشند، از جمله ملّا صادق مقدّس و فرزند برومندشان علی‌محمّد، ابن اصدق و آقا میرابوطالب شهمیرزادی از بقیة السّیف قلعه شیخ طبرسی و برادرش آقا سیّد محمّد رضا که در مازندران به تبلیغ امر مبارک مشغول بودند. آنها را درقریه عرب‌خیل، از توابع بارفروش دستگیر کردند ومغلولاً بسوی طهران گسیل داشتند و در قریه میستان نزدیک بهنمیر، آقا لر آقا، از مشاهیر مؤمنین و از بقیة‌السّیف قلعه شیخ طبرسی به آنها پیوست و با آقا غلامرضای بهنمیری و آقا محمود چاله زمینی، ابن ملّا ابوالقاسم از بقیة‌السیف مازندران به طهران فرستادند و آنها را با برخی دیگر از مؤمنین مانند حاجی محمّد اسمعیل ذبیح، در انبار طهران مسجون کردند. آقا غلامرضا، در زندان مریض شده و درگذشت. در این موقعیت بود که تعدادی از محبوسین دیگر را به امر مبارک هدایت کردند که از جمله احمد قلی خان هراتی میباشد و محبوسین مدّت دو سال و سه ماه را به پایان رسانده، مرخص شدند. جناب اسمعیل ذبیح برادر میرزا جانی، این وضعیت را بصورت مثنوی برشته تحریردر آورده که می‌نویسد:
نُه نفر بودیم در یک سلسله دل طپیدی در بدن چون زلزله
خشت در زیرسر و تن بر زمین حاضر فرمان گمراهان دین
مکث بنمودم به زندان من دو سال تا که گشتم فارغ از هر قیل و قال
لیک از اهل قم جوانی پارسا محترق از فرقت روی بها
نام نیکویش بدی عبدالرسول بنده یزدان بُدو عبد رسول
ایشان این موقعیت را با جزئیات توضیح می‌دهند و اسم این افراد را می‌برند: عبدالرسول از قم، هفت سال در زندان، از کاشان پنج تن، یکی جان تسلیم کرد (پهلوان رضا)، دیگری جوانی به نام مهدی و غیره و از طوس نُه تن از رجال که بغیر از ملّاصادق مقدّس عبارت بودند از، درویش نصرالله، علی اصغر، در انتها چهارده تن بودیم.(9)
جناب ابوتراب اشتهاردی از جمله افرادی بودند که در اکثر حوادث دو دهه اوّل امر شرکت کردند و کبار احبّاء را ملاقات نمودند و این خود یک دهه بعد از ملّا احمد کاتب (ملّا عبدالکریم قزوینی) است و جناب نبیل اعظم در موارد متعدد شرح وقایع را در تاریخ خود از قول شیخ ابوتراب ذکر میکند.
یادداشت‌ها:
۱. ت ب، 188 و همچنین ت ن، 30
۲. مآخذ بالا، 189
۳. پاورقی ت ن ، 314
منابع
۱. ت ب، 188 و همچنین ت ن، 30
۲. مآخذ بالا، 189
۳. پاورقی ت ن ، 314
۴. ت ب، 190
۵. ظ ح: 3، 259
۶. ت ن، 281
۷. ح ب، تالیف محمد علی فیضی صفحه 47 و همچنین ت ن، 282
۸. ی ق، 44-40
۹. ظ ح: 4، 248-249
قبلی
بعدی