عبدالوهاب پسرحاجی عبدالمجید شیرازی- آقا
میرزا عبدالوهاب ابن حاجی عبدالمجید شیرازی که در سفر اول جمال قدم به عراق منجذب گردید و دست از ذیل وصال رها نکرد و گرچه جمال قدم به او دستور دادند نزد پدر در کاظمین بماند ولی او چنان شیفته شد که به دنبال جمال قدم به ایران شتافت و به فاصله چند ماه وقایع رمی شاه اتفاق افتاد و گرفتار و شهید شد(1) داستان مضروب نمودن ملا علی بسطامی در شیراز توسط عبدالمجید شیرازی که بعد ها عبدالمجید از آن بسیار متاسف شد داستانی مشهور است. میرزا عبدالوهاب بعدها مؤمن شد و در کاظمین در سفر سال 1851 حضرت بهاءالله به عتبات عالیات بحضور مبارک رسید و از جمله مریدان جمالقدم گردید. در موقع مراجعت جمالقدم به طهران او میخواست که همراه ایشان باشد و باو توصیه فرمودند که در همان صفحات اقامت کند. ولی او طافت نیاورد و بسوی طهران حرکت کرد و موقعی به طهران رسید که پایتخت بواسطه رمی شاه در هیجان بود. بالاخره او را دستگیر کردند و او هم زنجیر جمالقدم در سیاه چال شد و هنگامی که جلادان او را خواندند به زانوهای جمالقدم بوسه زد و رقص کنان در حال سرور و با خواندن اشعار بسوی میدان شهادت رفت(2) در ناسخ التواریخ در باره شهادت عبدالوهاب شیرازی توصیفی وارد شده (3) حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به میرزا عبدالحسین و عبدالوهاب ناجی چنین میفرمایند (مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 407) قوله الاحلی: «.... یک منقبت حضرت عبدالمجید را ذکر مینمایم پسرش عبدالوهاب شمع اصحاب بود و برقی ساطع از سحاب در سفر اول حضرت مقصود بعراق عرب بشرف لقا فائز پسر استدعای هدایت پدر نمود حضرت عبدالمجید بمجرد تشرف بحضور رب غفور مانند شمع برافروخت و بایمان فائز و چون جمالقدم مراجعت بطهران فرمودند بمیرزا عبدالوهاب امر کردند که چون پسر وحیدی باید در نزد پدر بمانی ....» (4) بدایع الاثار جلد اول صفحات 131 و 132 یوم 7 رجب (22 جون 1912 ) حضرت عبدالبها در جمعی از احباب شرح شهادت جناب عبدالوهاب را فرمودند و خود حضرت عبدالبهاء بحالتی که عبدالوهاب بشکن زد و رقصید و به صحنه شهادت شتافت مانند او بشکن میزدند و میرقصیدند (5) عبد الوهّاب شيرازی پسر حاج عبد المجيد بود که در کربلا دکانی داشت و بکسب مشغول بود چون در کربلا بحضور مبارک مشرّف شد تصميم گرفت که ترک کسب و تجارت کند و بملازمت حضرت بهاءاللّه قيام نمايد هيکل مبارک او را امر بصبر فرمودند و نقدينه باو عطا کردند تا کمک کسب و کارش شود چون بطهران عزيمت فرمودند عبد الوهّاب را جام صبر لبريز گشت و بیاختيار در پی محبوب روان شد (6)
منابع
1. ظ ح: 4، 20
2. ب ش ، 125
3. ل د، 48
4. ل د، 49
5. ل د، 50
6. ت ن، 496