بازگشت صفحه اصلی

عطاءالله سراج الحکماء آباده ای پسر محمد حسین حکیم باشی - آقا میرزا

آقا میرزا عطاءالله سراج الحکماء آباده ای پسر محمد حسین حکیم باشی و برادر آقا میرزا اسحق آباده که مرکز پر جمعيت بهائيان دلير توانا شمرده شد در سنين اشراق جمال ابهی از افق بغداد بدرخشيد و آغاز بدين طريق واقع گرديد که آقا ميرزا عطاء الله ( سراج الحکما) و آقا ميرزا اسحق ابناء آقا محمّد حسين حکيم باشی و ملا محمّد حسين بن ملا محمّد صادق مجتهد از محترمين در اصفهان به تحصيل علوم عربيه و طبّ اشتغال داشتند و بواسطۀ ميرزا اسدالله معروف اصفهانی که با ميرزا عطاء الله رفيق شفيق بود بملآقات ميرزا محمّد حسين ( سلطان الشهداء ) رسيده مطلعّ و مؤمن بامر جديد شدند و در همان سال 1282 ميرزا محمّد حسين ( دائی حسين ) از آباده بزيارت عتبات عراق رفته آوازه جمال ابهی و کيفيت مهاجرت به اسلامبول بشنيد و در طريق عودت بوطن در اصفهان با هموطنان ثلاث ملآقات کرده ديده و شنيده باز گفت و با هم به وطن باز آمدند و با او راز را بميان نهاده الواح نشان داده تبليغ کردند و جمعی ديگر نيز مهتدی شدند و ميرزا اشرف نجف آبادی که سالها مقيم قريه ده دق بوده مراعات حکمت و احتياط ميکرد بآنان پيوست و انجمن آراسته بهدايت برخاستند و عليهذا مؤمنين اوّلين آباده ميرزا عطاء الله سراج الحکما و ميرزا اسحق و ملا محمّد حسين جناب (دائی حسين) که وی را بانی فرمودند و نيز کربلائی حسنخان که با عرفان و بيان و طبع شعر بود (1) جناب میرزا عطاءالله آباده ای ملقب به سراج الحکما و متخلص بعطا فرزند آقا محمد حسین معروف به حکیم باشی است که پدر بعد از پدر از اعاظم اعیان و معارف شهرستان آباده بوده اند. جناب عطا در سال 1259 قمری در آباده بدنیا آمد و پس از طی تحصیلات طب باصفهان که در آنزمان ازجهت علوم قدیمه و مدارس عدیده مرکزیت داشت عزیمت نمود و در مدرسه نیم آورد بکسب علوم عربیه و فراگرفتن فن طبابت پرداخت و در خلال این احوال با جناب میرزا اسدالله معروف به حکیم الهی پدر آقا میرزا حسنعلی نور از بهائیان طهران آشنا گشت و بوسیله او چند جلسه بحضور سلطان الشهدا مشرف و در صحبت آن نور مبین و فدائی راه حق و یقین بتصدیق و ایمان بامر توفیق یافت و شور و اشتعالی زائد الوصف از حق و حقیقت در وی پدید آمد و بی پروا باظهار حقائق ظهور و دقائق امر رب غفور پرداخت تا کم کم صحبتش بر سر زبانها افتاد و قضیه اش بالاگرفته منجر بانقلاب و غوغای طلاب مدرسه و خارج کردن او از مدرسه و بازماندنش از ادامه تحصیل طب گشت در اینوقت حضرت سلطان الشهدا نسخه ای از لوح مبارک سلطان را که بخط خویش مرقوم داشته بودند بایشان تسلیم نموده فرمودند باباده بر گرد و با استفاده از مضامین این لوح مبارک به تبلیغ و هدایت نفوس پردار (تا اینوقت مؤمنی بامر مبارک در آباده وجود نداشت) جناب عطا باباده مراجعت کرده در آنجا بکار طبابت و ادامه مطالعه کتب طبی مشغول شد و هم با کمال حکمت بابلاغ کلمه الهی و ایقاظ نفوس مستعده پرداخت و اول بار دو نفر از همسایگان خود را یکی ملا محمد حسین نام معروف به جناب و دیگری مردی عامی و کم سواد بنام دائی حسین ابلاغ کلمه فرمود بتصدیق و ایمان بامر توفیق یافتند (این دائی حسین معروفیت و سوابق خدمت درخشانی در آباده دارد و در این کتاب نیز در موارد عدیده طرد اللباب و درضمن بیان سرگذشتهای دیگران ذکر او شده است) و سپس بتبلیغ جمعی از اهالی قریه ارغوک و همت آباد آباده موفق گشت و نیز بطوریکه فرزند دانشمندش جناب بدیع الله آگاه مرقوم داشته اند در خلال این احوال از طرف مرحوم مظفرالدین شاه بلقب سراج الحکما ئی ملقب گردید. جناب عطا در آباده بوسائلی موفق شد محلی را که رئوس مقدس شهدای نیریز در آنجا مدفون است خریداری نموده اطرافش را محصور و اطاقهائی در آن بسازد و اینک آن محل که حدیقه الرحمن نامیده شده بعنوان حظیرة القدس آباده و در تصرف و تملک امر است و خود انجناب را نیز بر حسب وصیتش بعد از صعودش که در سال 1331 قمری واقع شد در یکی ازغرفه های آنجا مدفون داشته اند. از جناب سراج الحکماء بعد از صعودش چهار دختر و چهار پسر باقی مانده بود که همه در ظل امر بودند و اینک یکی از دخترها بنام روحانیه خانم اگاه ویکی از پسر ها بنام بدیع الله اگاه در قید حیاتند (شرح بدیع الله اگاه قبلا وارد شد) جناب عطا را طبع شعری مستعد و قریحه ای سرشار است ولی بعلت اشتغال بطبابت و خصر همت در خدمت چندان پیرامون شعر و شاعری نگشته است چند منظومه از جمله قصده در تائیه ای که بعد ازشهادت حضرتین سلطان الشهدا و محبوب سروده از وی بنظر میرسد. (1)
منابع
1. ظ ح: 6، 893
2. تذکره شعرای قرن اول بهائی: 2، 337-356
قبلی
بعدی