علی سبزواری شهید از شهدای سبعه یزد پسر کربلائی زین العابدین – ملا
ملا علی سبزواری شهید از شهدای سبعه یزد پسر کربلائی زین العابدین میباشند. واز جمله بهائيان مشهور سبزوار است كه آنرا خضراء لقب فرمودند ملا علی که والدش كربلائی زين العابدين صرّاف از صلحاء و اَتقياء و يزدی المولد والموطن و سبزواری المسكن بود و ملا علی در سبزوار تولّد و نشو و نما يافت و پس از فراغ از تحصيلات به شغل عطاری اشتغال جست وبواسطه ملا محمد بن حاجی محمدعلی يزدی كه باهم خلطه و آميزش داشتند هدايت به امر ابهی يافت و اشتعال وانجذاب شديد حاصل كرد و به تبليغ پرداخت ومنافع حاصله را غالباً در سبيل نشر اين امر مصروف نمود و بالاخره سر در ميدان تبليغ و هدايت انام نهاد وبه تربت رفته چندی توقف كرده نشر نفحات نمود و در آن اثناءِ لوحی رسيده امر به سفر يزد فرمودند وبا استنباط واحساس قرب وقوع شهادت و باغليان عشق و ايمان برای ياران پيوسته ذكر شهادت خود كرد و به آن حال به يزد شتافته چندی بماند و در محافل شعله اشتغال و انجذاب بيفروخت و به تبليغ بيگانگان پرداخت و نزد ياران با شور و شعفی عجيب كه در ناصيه احوالش نمايان بود لوح مذكور را تلاوت كرده به اميد فوز به شهادت بشتافت و بشارت يافت و چون سه ماه گذشت و آثار وقوع شهادت نمايان نشد دل افسرده و نالان و گريان گشت تا بالاخره در سال ۱۳۰۸ به شهادت رسيد و در آن حين تقريباً پنجاه سال داشت و از وی خاندان خضرائی برجای ماند. (1) فرزند ارشد ملا علی شهید سبزواری که خود فرزند کربلائی زین العابدین صراف یزدی است. ملا علی در سبزوار متولد و به شغل عطاری مشغول و در ضمن تحصیل هم میکرد تا آنکه با ملا محمد پسر حاجی محمد علی یزدی که یکی از مؤمنین امر مبارک بود مراوده حاصل کرد و ایمان آورد (2) از شهدای سبعه یزد(3) میرزا حبیب الله افنان در خاطرات زیارت خود مینویسد که روزی جمالقدم در باره فداکاری و انقطاع ملا علی سبزواری بیاناتی میفرمودند و بیان فرمودند که در هنگام شهادتش به جلاد گفت اول رگ کوچکتری را ببرد و او کفی از خون پر کرد و بریش سفید خود مالید و میگفت در کربلا حضرت امام حسین فرمودند هل من ناصر ینصرنی و من میگویم هل من ناظر ینظرنی(4) از وقایع سال 1300 ه ق دستگیر نمودن و شهادت هفت نفر از احبای یزد به فرمان جلال الدوله پسر ظل السلطان است. آقاعلی (را که شوهر خواهر دو برادر آقا علی اصغر و آقا حسن ) که سی ساله بود و آقا علی اصغرکه 27 سال داشت و اهل قریه یوزداران بود (فرد دیگری از این شهدا نیز علی اصغر نام داشت) را در خانۀ استاد عبدالرّحیم مشکی باف گرفتند باضافه پنج تن دیگر که عبارتند از ملّا علی سبزواری دیگر آقا محمّد باقر سوم و چهارم و آقا حسن و آقا علی اصغر پسران آقا حسین شهیر بکاشانی پنجم ملا مهدی خویدکی بود (در هنگام شهادت 85 سال از عمرش میگذشت) و بعد از فتوای علما جلال الدوله فرمان شهادت آنها را صادر کرد. ملّا علی سبزواری به جمع تماشاچیان گفت حضرت امام شهید حسین بن علی علیهما السلام در صحرای کربلا خطاب بافراد سپاه و جمعیّت اعداء فرمود هل من ناصر ینصرنی گفت و من عرض میکنم هل من ناظر ینظرنی این بگفت و بهمان حال که ایستاده بود سر را برای شهادت بلند کرده حلقوم را مهیّای تیغ نمود (5) پدر و مادر ملا علی سبزواری زین العابدین و بنائیه خانم از ده شفیع آباد نزدیکی کاشمر و در سال 1296 که سال شهادت نورین نیرین است تعدادی از احبای اصفهان به سبزوار کوچ کردند از جمله محمد کاظم اصفهانی و عبدالرحیم اصفهانی – حاج محمد کاظم بکار سرپرستی معدن مس مشغول شد و پسر ش محمد رضا کمکش میکرد و جناب ملاعلی بواسطه معاشرت با میرزا عبدالرحیم اصفهانی ایمان آورد – ملا علی رنگ و حنا که به حمام میبرد و افراد پیر را به رنگ و حنا دعوت میکرد وچون محتاج چند ساعت بود با آنها حرف میزد ایشان در سبزوار با تعدادی از احبا حشر دائمی داشت که عبارتند از: آقا محمد پسر آقا محمد علی یزدی و آقا میرزا هدایت و آقا حسن جامی مصطفی قلی و آقا محمد رحیم اصفهانی – جمال مبارک در یکی از الواح میفرمایند در سبزوار گوهری هست – جمال قدم دریک لوح ملا علی را "ولدی" خطاب می فرمایند ایشا ن که برای چند مدتی به یزد تشریف برده بودند در آنجا گرفتار شده و جزو شهدای سبعه یزد هستند که در سال 1308 به شهادت رسیدند – نام بازماندگان خضرائی است (6)
منابع
1. ظ ح: 6، 128
2. ت خ 228
3. م ح: 1، 559
4. ب ش، 531
5. ظ ح: 5، 407 – 416
6. م ﮬ: 2، 102 – 157