بازگشت صفحه اصلی

علی اشرف عندلیب - آقا میرزا

آقا میرزا علی اشرف عندلیب از معاریف امر میباشند. ایشان در گیلان متولد نام پدرش میرزا آقا جان نام مادرش خانم جان ملقب به بی‎بی جان که از شوهر خود بغیر از علی اشرف دو دختر بنام های بلقیس و گوهر آورده و این سه فرزند هر کدام چهار سال با یکدیگر فاصله داشتند میرزا آقا جان بعد از تولد دختر کوچکش گوهر بجهان باقی شتافت از لحاظ عقیده مسلک شیخی داشت. در دوران حضرت اعلی جناب شیخ محمد نبیل قزوینی با برادرش محمد رحیم به گیلان آمد و حجره تجارت باز کردند شیخ نبیل به رشت مراجعت کرد ولی رحیم در گیلان ماند در دوران حضرت بهاءالله حاجی نصیر و آقا ابوتراب و آقا کربلائی باقی و عبدالصمد برای تجارت به لاهیجان آمدند و ملا جعفر هم از قزوین به لاهیجان آمد بعد از او آقا محمد کلاهدوز با دو پسر ش آقا محمد تقی و محمد جعفر بواسطه شرارت اعدا به لاهیجان فرار کردند و سید جواد قزوینی هم در لاهیجان رفت و آمدی داشته ولی کمتر با بابیه مؤانست داشته و بیشتر با شیخیه که اهل نفوذ بودند و او چون مباشر املاک بود چنین رویه ای اتخاذ کرد و دیگر کربلائی بابا از مؤمنین بود و عندلیب بواسطه مراوده با آنها مؤمن بامر حضرت باب شد و بعد از معاشرت با مشهدی محمد رحیم و دیگر مؤمنین به حضرت بهاءالله و امر بدیع مؤمن شد. جناب عندلیب که در سلک طلاب بوده و از لحاظ عقیده به شیخیه متمایل و به کسب و کار مشغول بود و مغازه بزازی در بازار باز کرد و در اندک زمانی دو خواهرشان بلقیس و گوهر مؤمن بامر مبارک شدند – در همان زمان ها آقا سیّد جواد از مباشرت املاک امینی ها منفصل و شخص دیگری بنام جواد از اهل قزوین که او هم از احبا بود بجایش گذاشتند و بعد از اعمال آشوبگران ایشان به قزوین و بعد رشت رفتند و سبب هدایت عده ای شدند تا اینکه سال 1300 رسید وفتنه اعظم بر پا شد – در ابتدا حکومت جناب عندلیب و آقا صادق تاجر قزوینی خالوی جناب سمندر را گرفتند جناب عندلیب تقریبا دو سال در حبس بودند بعد از استخلاص به قزوین رفته یکسال در آنجا بعد به طهران و شیراز در آنجا متاهل شده بعد عازم زیارت ا ز راه بوشهرگردیدند و مراجعت و مجددا به سال 1322 در زمان مرکز میثاق مشرف شدند – در وقایع سال 1300 در آن زمان حکومت طهران و مازندران و گیلان بدست کامران میرزا بود – کامران میرزا به والی گیلان که عبدالله میرزا بود دستورداد بابیان حوزه خود را دستگیر نماید – عبدالله خان که خود در رشت حکومت داشت اقدام بدستگیری احباب کرد و به برادر خود فضل الله خان در لاهیجان نوشت که احبا را دستگیر کند – ماخوذین در لاهیجان عبارت بودند از کربلائی بابا – آقا محمد صادق قزوینی – آقا محمد تقی تاجر مازندرانی – و تعدادی از احبا مخفی شدند و تعدادی فرار کردند. مشهدی غلامحسین کفاش و برادرش مشهدی محمد جعفر و خالویش مشهدی عبدالرحیم از طریق تنکابن به مازندران گریختند و چون اوضاع آنجا را هولناکتر از گیلان مشاهده کردند به مشهد شتافتند – بعد بعضی به حکومت گفتند که مشهدی غلامعلی شوهر خواهر عندلیب را هم دستگیر کنند و در اینهنگام درحالیکه عندلیب در حبس و زنجیر بود حاکم با علما مناظره ای ترتیب داد و نتیجه ای حاصل نشد و بعد او را به رشت منتقل کردند و در زندان رشت که وضعیت سخت بود جناب نصیر قزوینی و آقا محمد صادق در زندان به ملکوت ابهی صعود کردند - صورت شعری که برای وقایع 1300 عندلیب به حاکم فرستاد :
کمان ابرو گمان کردی که من سام نریمانم کشیدی زیز زنجیرم مکان دادی بزندانم
نمودی همچو خال روی خود اخرسیه بختم نمودی چون پریشان موی خود اخر پریشانم
نیم یوسف که تا جایم دهی در گوشه زندان و یا یعقوب سان جا داده ئی در بیت احزانم
مگر من بیژنم کافکنده ئی در چاه تاریکم بود اشک بصر اب و بود لخت جگر نانم
در نسخه خطی علی اصغر بهائی که شرح وقایع و تا ریخچه وقایع سال 1300 است در ص 76 نوشته شده که بتدریج از افراد پول گرفته آنها را آزاد کردند مگر جناب عندلیب و جناب آقا سیّد مهدی اصفهانی و جناب آقا سیّد عبدالله بروجردی و شش نفردیگر که باقی ماندند در ص 94 کتاب علی اصغر بهائی در شرح وقایع 1300 آمده : صبیه والی ناخوش شد عهد کرد که اگر صبیه خوب شود طایفه بابیه را مرخص نماید و بعد از چند روز صبیه خوب شد و والی چهار نفر را مرخص کرد و پنج نفر دیگر که جناب عندلیب و آقا سیّد مهدی اصفهانی و آقا سیّد عبدالله بروجردی با دو نفردیگردرحبس ماندند – در انتها ایشان آزاد می شوند و از لاهیجان به قزوین میروند از طریق طهران و یزد به شیراز میروند و با صبیه حاجی ابوالقاسم پوستچی خز فروش مزاوجت کردند تا اینکه اذن حضور پیدا کرده از راه بوشهر به ارض اقدس مسافرت میکند و ایام صعود هم درآنجا بوده و اشعار میسرود و در خدمات امری درشیراز ساعی بود تا بخت یاری کرد و در سال 1322 ه ق مرتبه دیگر بارض اقدس مسافرت کرده و مرکز میثاق را زیارت کرد و از راه بادکوبه به رشت و لاهیجان مراجعت نمود و شوهر همیشره اش غلامعلی و مادرش صعود کرده بود ولی فرزندان غلامعلی که آقا میرزا کوچک یکی از آنها بود ثابت و مشتعل و بعد به قزوین رفته و از آقا محمد تقی عمو اوغلی شوهر همشیره دیگرش دیدن کرد شش ماه در قزوین ماند و بعد به شیراز رفت ولی زوجه اش وفات کرده بود و نورا خانم دختر بزرگش به تربیت و بزرگ کردن دیگر فرزندان اقدام کردند و در سال 1338 خود ایشان صعود کردند. ایشان 4 پسر و 4 دختر داشتند – عبدالحسین خان پسرش در مصلا ی شیراز مدفون که نزدیک حافظیه و بعد پارک ملی شد و مقبره ایشان گم شده – از خانواده عندلیب : طلعت خانم راستان دختر خواهر عندلیب – دیگر همشیره زادگانش لقائیه خانم – احمد خان راسخ که مقداری از آثار قلمی جناب عندلیب را دارند و حاجی نظر علی جباری ایشان استدلالیه ای نیز تنظیم نمودند. (1)
در سال 1300 ه ق عبدالله خان معروف به والی پیشخدمت عالی نائب السلطنه کامران میرزا که از جانب وی حکمران گیلان بود با دستور مخصوص برای دستگیری احبا در دهه آخر شهر ربیع الثانی 1300 از طهران عودت بمرکز حکمرانی خود کرد نخست حاجی نصیر قزوینی از بقیة السّیف قلعه شیخ طبرسی با پسر ارشدش آقا علی و نیز میرزا حسین هدی و میرزا مهدی و ملّا مجید و ملّا یوسفعلی و میرزا باقر بصار و برادرانش حاجی میرزا علی و میرزا علی اصغر و برخی دیگر از معاریف این طائفه را از حجره تجارت و شغل و خانه هایشان به محبس حکومتی کشیده کنده و غل نمودند و در لاهیجان میرزا علی اشرف عندلیب و کربلائی بابا و آقا محمّد تقی و نیز آقا محمّد صادق قزوینی را دستگیر کرده زنجیر به گردن و بازوان انداخته پاهایشانرا زیر شکم مرکب بسته بسوی رشت آوردند و همه را در زندان انداختتد عده مجموع محبوسین رشت به چهل و یک نفر رسید و روزی دیگر آقا سیّد عبدالله بروجردی و حاجی سیّد خلیل قمی از احباب بباب محبس رفته دراهمی چند بزندانبان دادند و بنام تماشائی محبوسین داخل شدند و برادران دینی خود را زیر غل و زنجیر و کند مشاهده نمودند و زنجیر را بوسیده برگردن نهادند (2) جناب آقا میرزا علی اشرف لاهیجانی متخلص بعندلیب از شعرای نامدار و از مبلغین عالی مقدار و فدا کار امر بهائی است شرح حال و داستان زندگانیش سراسر آمیخته بافتخار و ذوق ادبی است و طبع سرشارش همه جا مورد تذکار است مخصوصا که مورد عنایت لا نهایت جمال قدم و حضرت غصن اعظم جل ذکرهما الاکرم قرار داشته و الواح بسیاری از یراعه ان دو منبع فضل و کرم بافتخار او نازل و صادر گردیده که در کتب و آثار قلم اعلی و مکاتیب حضرت عبدالبهاء مندرج است. جناب عندلیب در حدود سال 1270 قمری در لاهیجان بدنیا آمد سواد خواندن و نوشتن را در مکاتب آنجا بیاموخت و سپس در مدرسه طلاب بتحصیل مقدمات عربیه و علوم دینیه مشغول گشت و چون جوانی ادب دوست و شاعرپیشه و هم بذوق عرفانی آراسته بود با جمعی از شیخی های لاهیجانی معاشر و محشور گشت و کم کم در زمره آنان در آمده بمطالعه آثار شیخ و سید پرداخت در ین احوال یکی از معاشرین هم مسلک او بنام کربلائی بابا در صحبت آقا سید جواد قزوینی که مردی بابی و مقیم لاهیجان بود بتصدیق امر حضرت نقطه اولی موفق گشت و جناب عندلیب را بملاقات و مذاکره با آقا سید جواد دعوت نمود و پس از مدتی مذاکره و استدلال جناب عندلیب نیز بحضرت باب مؤمن گردید. در اینوقت عده ای از تجار بهائی قزوین (از خانواده نبیل قزوینی) در لاهیجان اقامت داشتند آقا سید جواد بابی بیم آن داشت جناب عندلیب با آنان آشنا شده در نتیجه به حضرت بهاءالله مؤمن شود وی را از ملاقات با آنان بعنوان اینکه ممکن است شهرت شما باعث زحمت گردد منع و تحذیر مینمود ولی عندلیب که جوانی با هوش و زیرک بود با خود میاندیشید که با اینکه تجاز قزوینی نیز بابی هستند منع از ملاقات آنها چه معنی دارد و لذا در صدد بر آمد علت را کشف کند در خلال این احوال اقا سید جواد مسافرتی برشت نمود عندلیب غیبت او را مغتنم شمرده بسراغ یکی از تجار مزبور بنام عبدالرحیم رفت و پس از اظهار ایمان خود بحضرت نقطه اولی مطلب و موضوع تحذیر آقا سید جواد را از ملاقات آنان با وی در میان نهاده بپرسید اگر سری در کار است مرا از آن بیاگاهانید آقا عبدالرحیم سایر رفقای تاجر بهائی خود را نیز بمنزل دعوت نموده پس از معرفی و حصول آشنائی با جناب عندلیب وی را از امر حضرت بهاءالله مستخضر داشته با ذکر ادله مثبته و مذاکرات عدیده سر انجام عندلیب بامر حضرت بهاءالله مصدق و مؤمن گردید و سپس بسراغ آقا سید جواد که از رشت برگشته بود و هم کربلائی بابا ی سابق الذکر رفت و آنانرا به براهین واضحه بامر جمال قدم مؤمن ساخت و چون از اینکار بپرداخت بملاقات طلاب همدرس خویش شتافت و دو نفر از آنانرا که یکی موسوم بمیرزا آقا جان سوستانی (سوستان و جوار دو قریه از توابع لاهیجان) و دیگری موسوم به آقا سید تراب جواری بودند بشریعه الهی وارد نمود و آندو نفر نیز پس از تصدیق و ایمان باشتعالی فراوان به تبلیغ امر حضرت رحمن پرداختند. شور فراوان و اشتیاق بی پایان آنان در کار تبلیغ کم کم هیجان مردم را بر انگیخت و صدای آنانرا بلند کرده شکایت بعلمای شهر بردند و در نتیجه آقا سید محمد را در محضر علما حاضر کردند و چون با موعظه و اصرار آنها حاضر به تبری از امر نگردید عمامه اش را از سر برگرفته پایش را بچوب بستند و پس از چوبکاری مفصل رهایش کردند و او نیز پس از این واقعه بالاضطرار جلای وطن اختیار و با رفیقش میرزا آقا جان بطهران نقل مکان نمود. آقا سید محمد در طهران به تحصیل طب پرداخت و بعدا ملقب بناظم الحکما گشت و احترامی زائدالوصف بین العموم کسب نمود. جناب عندلیب پس از مهاجرت آندو بطهران دیگر دنباله تحصیل را رها کرده در بازار لاهیجان دکه ای گشوده بکار بزازی مشغول گشت ولی همچنان بتبلیغ امر و ایقاظ نفوس میپرداخت و نیز شدت اشتعالش او را بر آن داشت که نامه هائی بعلمای شهر نوشته و آنها را دعوت بامر الهی نماید این نامه ها چون بعلمای شهر رسید دستاویزی برای تهیج مردم علیه بهائیان یافته در منبرها آن مکاتیب را بر سبیل استهزا قرائت کرده و بتحریک اهالی پرداختند در خلال این احوال سید درویشی دوره گرد بلاهیجان وارد شد مردم آنجا مقدم او را برای انجام مقصد خویش مغتنم شمرده وادارش کردند که در ضمن پرسه زدن در کوچه و بازار بسب و لعن بهائیان پرداخته اجرتی دریافت دارد (همانطور که نظائر این صحنه ها در آنزمان در اغلب شهرستانهای ایران مشاهده میشد) درویش مزبور بر طبق دستور که خود نیز بخصیصه رذالت مفطور بود بکار پرداخت و همه روزه در کوچه و بازار بسب و لعن بسیار گوش جان مردم لاهیجان را مینواخت و مخصوصا وقتی جلوی دکه عندلیب میرسید زمانی درنگ کرده با تصریح باسم نسبت بمقدسات بهائی به هتاکی میپرداخت (این سید درویش در بین اهالی لاهیجان بسید لعنتی معروف شده بود) این کار قریب یکماه ادامه یافت و جناب عندلیب آنچه توانست صبر و تحمل نمود ولی سید درویش از کار زشت خویش دست برنداشت تا اینکه عندلیب را طاقت به نهایت رسید و خرمن صبرش یکباره بباد غارت رفت و تصمیم خود بگرفت و روزی که سید در مقابل دکه اش بر حسب معمول بهتاکی و جسارت مشغول بو بیخودانه از جا برخاست و نیم ذرع آهنی بزازی را بشدت بر دهان درویش زد و سپس دکان خود را بسته بخانه آقا سید جواد رفت و با اعلام جریان امر همانجا بماند. اهالی بازار از ین قضیه بجوش و خروش آمده درویش را بحال پریش و دهان خون آلود بدار الحکومه بردند و فریاد وادینا و واشریعتا برداشتند و حاکم را گفتند اگر مجازات ضارب نکنی ما خود تمام بابی های این شهر را خواهیم کشت حاکم لاهیجان محمد حسینخان منظم السلطنه فرزند محمد علیخان امین دیوان که مردی سلیم النفس و آرامش طلب بود مردم را بسکوت امر نموده دستور معالجه درویش بداد و هم بدستگیری و جلب جناب عندلیب امر فرمود مامورین و عده کثیری نیز از اهالی که با آنها همراه شده بودند برای دستگیری عندلیب رفتند ولی هرچه گشتند او را نیافتند. یکماه پس از این واقعه حاکم شهر عندلیب را کتبا امر نمود که لاهیجان را ترک گوید جناب ایشان نیز اطاعت نموده از لاهیجان بقزوین رفت و پس از دوسال توقف در قزوین و طهران و ابلاغ کلمه در هر حال باین و ان برشت رفت و در آنجا نیز جمعی را بشریعه الهی هدایت نمود. عندلیب بعد از این زمان گاهی در رشت و زمانی در لاهیجان بسرمیبرد تا درسال 1300 قمری به دستور کامران میرزا نائب السلطنه درطهران و برخی از شهرستانها موجبات زحمت و ضرب و حبس و قتل بهائیان را فراهم نمودند در رشت و لاهیجان نیز جمعی از بهائیان را اخذ و بزندان افکندند در اینوقت حکومت رشت با عبدالله خان والی بود از جمله کسانیکه در لاهیجان دستگیر نمودند جناب عندلیب بود که در ین حال در حدود سی سال داشت وی را با چند نفر دیگر مغلولا برشت برده محبوس داشتند بعضی از این زندانیان چندی بعد بوسائلی آزاد و برخی باز مدتی در حبس باقی ماندند عندلیب بعد از نوزده ماه که در حبس مانده بود قصیده ای سروده نزد عبدالله خان والی فرستاد و جناب والی بعد از ملاحظه آن دستور آزادی وی را صادر نمود و هر چند بعضی معتقدند که خان والی بعد از ملاحظه قصیده او از سید باقر نام یزدی (یا ابوالقاسم رشیت ) که شاعر بود و در دستگاه او میزیست خواست و او جواب منظومی بقصیده عندلیب داده تقاضای او را رد نمود ولی مسلما این اظهار مجعول است و بعد آنرا ساخته اند و قصیده جناب عندلیب در خان والی که خود نیز ذوق ادبی داشت موثر واقع شده و او را مرخص نموده است. عندلیب پس از آزاد شدن از زندان رشت بلاهیجان رفت و چندی بعد بدعوت حضرت آقا شیخ کاظم سمندر بقزوین رفت و پس از دو سال توقف در قزوین بطهران و یزد مسافرت نمود. هنگامیکه در یزد توقف داشت مستر براون مستشرق انگلیسی که بمنظور سیاحت بایران آمده بود (دوازده ماه از سال های 1887 و 1888) بیزد رفت و در ضمن ملاقات از زردشتیان و بهائیان یزد در مجالس عدیده با جناب عندلیب ملاقات و مذاکرده نموده و شرح این ملاقات ها و مذاکراتی راکه بین آنها مبادله شده در کتاب سیاحتنامه خود بنام یکسال در میان ایرانیان بتفصیل بیان نموده است این کتاب که متن انگلیسی آن سه مرتبه در انگلستان چاپ شده در ایران نیز ترجمه و بطبع رسیده است طالبان اطلاع بر تفصیل مذاکرات جناب عندلیب با ادوارد براون بکتاب مزبور مراجعه خواهند فرمود. عندلیب بتصریح مستشرق مذکور در انموقع سی و پنجسال داشته. جناب عندلیب پس از چندی توقف در یزد بشیراز رفت و دیگر تا آخر عمر در اندیار پر انوار بتبیلغ و تبشیر امر الهی و سرودن اشعار بسر برد و سر انجام در سال 1335 قمری در شیراز بملکوت ابهی صعود نمود و در قبرستان معروف به جوان آباد که اکنون بصورت باغی در آمده است مدفون گردید . عندلیب از شعرای قوی طبع و کثیر الاثار است و در انواع شعر مخصوصا قصیده و مخمس و مسمط یدی وطولی دارد دیوان کامل اشعار ش حاوی بیشتر از ده هزار بیت است.
منابع
1. م ﮬ: 7، 141 – 225
2. ظ ح: 5، 332
3. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 366-356
قبلی
بعدی