احمد کاشانی برادر میرزا جانی - حاج میرزا
وی برادر میرزا جانی و محمد اسمعیل ذبیح است. برای شرح حال مفصل او به کتاب لئالی مکنونه رجوع فرمائید. حاج میرزا احمد کاشانی در بغداد به دکانداری و تجارت مشغول بود و از افرادی است که در سفر به اسلامبول ملتزم رکاب بودند. وی بواسطه دعوائی که با اهل فامیل میرزا بزرگ خان ایلچی کرده بود جانش در خطر بود (1) وی مخاطب لوح احمد فارسی: "ای مؤمن مهاجر ..." حاجی میرزا احمد کاشانی برادر میرزا جانی کاشانی مخاطب لوح احمد فارسی که بازل پیوست که در ادرنه طردش فرمودند (2) حاجی میرزا احمد کاشانی با آنکه عدم ثباتش محرز گشته بود به دلائل مختلفه جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول جزو همراهان برگزیده شد.(3) برادر میرزا جانی و شخصی تنومند و تند خوبود در موردی در بازار که یک دکان داشت با یک زن (مادر عین الملک که لقب اعتضاد السّلطنه ملقب شد – او شیر خان پسر سلیمان خان قاجار دائی ناصرالدین شاه بود) به لحن آمرانه سخن گفته و باو توهین نموده بود و باعث دستگیریش توسط قنسول ایران شد و جمالقدم وسیله آزادی او را فراهم آوردند (4) «دیگراینکه حاجی میرزا احمد کاشانی که از کاشان به عراق آمده در خان دفتر بغداد حجره تجارتی باز کرد. چند بار مرتکب رفتار ناپسندیده گردید ولی نظر به عنایت در حقّ اخوانش حاجی میرزا جانی شهید و حاجی محمّد اسمعیل (ذبیح) عفو و اغماض فرمودند تا آنکه روزی شاهزاده خانم مادر عین الملک که به عزم زیارت کربلا آمده درب حجره وی متاعی را گفتگو کرده خواست بخرد تشاجر و تشدّد با یکدیگر کردند. و حاجی سخنی گفت و یکی از فرّاشان قونسولگری ایران حاضر بوده به حاجی دشنام داد و کار بدانجا انجامید که شاهزاده خانم به قونسول خانه ایران شتافت و با میرزا بزرگ خان قونسول بر آشفته شکایت و ملامت کرد. و او گماشتگان خود را بفرستاد و حاجی را به قونسول خانه کشیده حبس نمود و خواست او را به طهران روانه دارد. و جمال ابهی با اینکه همواره او را به مسالمت و ملایمت نصیحت می فرمودند و از اعمال حاجی نیز بسیار مّکَدّر بودند برای حفظ مقام جامعه دوستان و محض آنکه قونسول بدون رسیدگی و تحقیق حقیقت واقعه حاجی را مورد مُؤآخذه و مجازات قرار داد به همه احباب امر فرمودند که کسی حجره و دکان خود را باز ننماید و چون مردم از علّت و سبب پرسند جواب گویند که قونسول یک تن از ما را حبس نمود می خواهیم بدانیم که چه سبب داشت و احباب را به اتّحاد و حمایت از یکدیگر برانگیختند و میرزا نصرالله منشی کارگذاری را نزد قنسول فرستاده و پیغام کردند که اگر حاجی را امشب رها نکنی آنچه بر سرت آید خود سبب شدی. و میرزا بزرگ خان چنان وحشت نمود که از بغداد به کاظمین رفت و به میرزا نصرالله مذکور گفت آنچه مصلحت داند عمل نماید. و او حاجی را با خود به بیت ابهی برده تسلیم داد. و این واقعه را میرزا بزرگ خان به نوع اغراق به طهران نوشته اظهار کرد که : کار چنان برمن دشوار شد که مقصّری را یک شب نتوانستم در قونسول خانه ایران نگاه دارم و مکتوبش سبب عزلش گشت و به طهران رفته به جعل مفتریات و اغراقات موجب مزید بیم و هیجان شاه گردید.» (5)
حاج احمد کاشانی در حالیکه می توانست به دو برادر دیگر خود تأسی کند و ستارۀ درخشانی در آسمان امر نازنین گردد ولی به واسطه ناسپاسی و غفلت و شاید هم به واسطه نداشتن لیاقت از شناختن و معرفت مظهر ظهور که مدّت طولانی در جوارشان بود محروم شد و آخرالامر در نهایت خذلان از ادرنه به بغداد رفت و در آنجا به قتل رسید. هیچ یک از تاریخ نویسان در باره ملاقات ملّاحسین با او و یا ملاقات میرزا احمد کاشانی با حضرت ربّ اعلی در زمان اقامت سه روزه ایشان در کاشان ذکری نکرده اند و چنین به نظر می رسد که ایمان او بعد از اینکه حضرت ربّ اعلی کاشان را ترک کردند صورت گرفته باشد (6) حضرت بهاءالله باین جهت تصمیم گرفتند حاجی میرزا احمد را بهمراه خود به استانبول ببرند تا مبادا در غیاب ایشان دو باره نظیر آن حادثه روی دهد. این تاجر کاشانی شباهتی به برادر بزرگوار خود حاجی میرزا جانی شهید و برادر دیگرش حاجی محمّد اسعمیل ذبیح .... نداشت با آنکه بعدها در ادرنه لوح احمد فارسی به افتخار او از قلم اعلی نازل شد که لوحی بود در نهایت قدرت و فصاحت ولی این شخص به خود سری خود ادامه داد و جزو پیروان میرزا یحیی در آمد و سر انجام نیز به بغداد مراجعت نمود و در آنجا بطرز فجیعی بقتل رسید (7) در نوشتجاتی که از دونفر باقی مانده، دو رساله تاریخی است که توسط ميرزا آقا جان كاتب حضرت بهاءالله و آقا محمّد جواد قزوينی به رشته تحرير درآمده است که حوادث این دوران را در خاطرات خود ثبت کرده اند. يكی از بهائيان عرب موسوم به ناصر كه به نام حاجی عبّاس نيز معروف است، نام پدرش عابد است که از یکی از همراهان جناب طاهره می باشد که به همراهی ایشان به ایران آمدند. به احتمال قوی اين همان ناصر است كه گفته شده در قتل حاجی ميرزا احمد كاشانی در بغداد دست داشته است. (8) در باره زوجه و فرزندان میرزا احمد کاشانی اطلاعاتی که در دست می باشد از این قرار است که او با "مادر همایون نی ریزی" ازدواج کرد و این أمۀ ستمدیده پس از قتل شوهر دوّمش، احمد، به نی ریز بر می گردد. او مادر همایون است و همایون شخصی است که با ملّا آقا بابا ازدواج می کند.
منابع
1. خ س، 25 همچنین ظ ح: 3، 310
2. ا ث:5، 106
3. ظ ح: 4، 279 همچنین ب ش، 206
4. ب ش، 206
5. ظ ح: 4، 260
6. ل م، 231
7. ب ش، 207-208
8. ب ش، 409