بازگشت صفحه اصلی

محمّد عرب دمرچی – شیخ  

شیخ محمّد عرب معروف به دمرچی از مؤمنین عرب و بسیار مشتعل. وی پسر شیخ عبدالحمید بغدادی است. شیخ عبدالحمید در دوران بغداد محبت فراوان به جمالقدم داشت تا حدی که در موقع خروج جمالقدم از بغداد بقصد اسلامبول وی سه فرسخ جلو موکب مبارک می دوید. بعدها این حب مبدل به بغض شد. ولی یکی از پسرانش که همین محمّد باشد مؤمن بامر مبارک شد. پدر او را از ارثیه محروم کرد ولی با وجود تمام مصائبش استقامت کرد و پس از سفرهای تبلیغی و خدمت بامر مبارک قصد عکا برای زیارت نمود و این مصادف با ایام قشله عسکریه بود و هیچ شخصی قادر به تشرف بحضور مبارک نبود. جمالقدم او را احضار فرمودند و او از میان صفوف سربازان گذشت و بسجن اعظم وارد گردید و کسی مانع دخول او نگشت. پس از تشرف و زیارت مولایش، جمالقدم او را مأمور فرمودند که به بغداد مراجعت کند و از طرف جمالقدم بیت الله الاعظم را زیارت کند و او به بغداد مراجعت کرد و با وجود شدت عداوت دشمنان امر ، او زیارت بیت بغداد را با مراسمی که امر فرموده بودند زیارت کرد و با وجود سنگباران اعداء او بکار خود ادامه داد. بعد از مدّتی بایران رفت و در ایران مشغول تبلیغ امرالله بود. در سروستان فارس موفق به تبلیغ آقا مرتضی سروستانی شد. در کرمانشاه خبر فوت پدر و برادران شنید. در مراجعت به بغداد دولت تمام اموال را باو داد چون وراث دیگری وجود نداشتند. لوح مبارک بِسمِ اللّهِ العَزيز الحَكيم يا أيّها النّاظر الی المنظر الاكبر اسمع نداء جمال القدم ......... يا محمّد اذا خرجت من ساحة العرش اقصد زيارة البيت من قبل ربّك و اذا حضرت تلقاء الباب قف و قل * يا بيت اللّه الاعظم أين جمال القدم الّذی به جعلك اللّه قبلة ...... این لوح در ادعیه حضرت محبوب ص 97-105 درج شده. (1) شیخ محمد عرب در سال 1298 ه ق برای تبلیغ وارد همدان شد. پدرش او را از ارث محروم کرد و او عریضه ای به محضر ابهی نوشت و فرمان آمد که آن بتو باز خواهد گشت او مدتی در کرمانشاه بود و شیخ عبدالله لاوی از او پذیرائی میکرد و این نابرادر که ارث را برده بود بدون فرزند وفات میکند و وارث کسی نبوده و عبدالله لاوی شیخ محمد را بعنوان وارث شرعی معرفی کرد کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی(2) ديگر از معاريف احبّای عراق شيخ محمّد پدرش مردی ثروتمند و متعصّب در عقيدت ميراثيه بود چون از حال پسر مطلعّ شد بنای تعرّض و جور و جفا گذاشت و شيخ به ايران شتافت و در تبليغ سعي وافر نمود و در سال 1298 در بلاد مختلفه ايران مسافرت متواليه و نشر امر ابهی کرد چندی در همدان و ايامی در گيلان و مدّتی در کرمانشاهان بسر برد 1304 و جمعی را بساحل شريعت هدايت و رهبری کرد و اين اخبار بسمع پدر رسيد به عصبيت برافروخت و او را از ارث محروم داشت و به فرزند ديگرش که از جاريه بعرصه ظهور آمده منتقل ساخت و فرزند مذکور پس از فوت والد تمامت اموالش را تصرّف نمود ولی او بعد از چندی درگذشت و خلفی نداشت و احبّای بغداد به شيخ خبر داده او را به بغداد خواستند و اهتمام کردند تا تمام مايملک پدر و برادر بوی انتقال يافت(3)
منابع
1. م ح: 3، 154
2. ت ھ، 53-47
3. ظ ح: 6، 1031
قبلی
بعدی