بازگشت صفحه اصلی

محمّد اسمعیل کاشانی ملقب به ذبیح – حاجی

حاجی محمّد اسمعيل ذبيح ولادتش بسال 1237 و نشو و نما و تحصيلات قليلۀ فارسيه اش در کاشان واقع شد بعد از بلوغ باتّفاق برادران مشغول به تجارت گرديده بزيور دينداری و تقوی زينت و به مسلک عرفانی طريقت و عقيدت گرفت(1) تا در ايام سطوع انوار ابدع ابهی از افق عراق با تنی چند از بابيان کاشان بسال 1275 برای زیارت به بغداد شتافته متمسّک و منجذب بظهور اعظم گرديد چنانکه در لوحی انک رأيت الذی کفر بالله جهرة قل يا قوم الله کان عندنا واحد من الذين يخدمون اتقوالله » قلم ابهی خطاب بوی چنين فرمودند ولا تقولو ا مالا تعلمون انکّ حدثّ الناس بما اطاعت من امرنا و پس از اقامت ايامی چند مشتعلا منجذبا عودت بکاشان نمود و دچار تعرّض اعداء و اسير و حبس گشت بسال 1275 تا هنگاميکه خرق حجب حکمت مصالح وقت از وجه ابهی گرديده انوار تابناک بدون حجاب سحاب بتابيد در صف اوّل مؤمنين و مقرّبين درگاه ربّ العالمين قرار گرفت و سورة الذبح از قلم ابهی در شأن وی صادر شد و بالأخره در سال 1284 بموجب اجازۀ عازم زیارت شد (2) در سال بسال 1290 در طهران اقامت گزيده و در سال های 1293 و 1297 و طغيان شيخ عبيدالله حاجی محبوس شده آنگاه مستخلص گشت و بالاخره در سال 1298 باز بعائله اش خبر رسيد که دولتيان عزم هجوم و قبض وی را دارند امر به رفتن به تبريز فرمودند و در سال 1298 در تبریز درگذشت الواحی چند باعزازش نازل (3) و امّا اخلاف حاجی ذبيح نخست ميرزا محمّد رضا قبل از والد فوت شد ديگر حاجی ميرزا حبيب ديگر ميرزا غلامعلی بسال 1267 که در کربلا متولدّ شد و در ظلّ تربيت پدر بايمان و اخلاص و خدمت امری موفقّ گشت و سفری در ايام حيات والد برای زیارت بعکّا نموده قد حضر الغلام فی ساحة مولاه و توجّه اليه » چندی در محضر ابهی تشرّف يافته چنانکه در لوحی خطاب به ذبيح مسطور است و الواح متعدّده در حقّ وی از قلم ابهيٰ « وجه القدم من هذالمنظر الکريم سوف نرسله اليک لوشاء انّه لهو المعطي الباذل الکريم» صدور يافت و عاقبت بسال 1305 وفات نمود (4) در سال هیجدهم ظهور امر (1277 و 1278) آقا میرابوطالب شهمیرزادی ازبقیة السیف قلعه شیخ طبرسی و برادرش آقا سید محمد رضا که در مازندران به تبلیغ امر مبارک مشغول بودند آنها را درقریه عرب خیل از توابع بارفروش دستگیر کردند ومغلولا بسوی طهران گسیل داشتند و در قریه میستان نزدیک بهنمیر آقا لر آقا از مشاهیر مؤمنین و از بقیه السیف قلعه شیخ طبرسی به آنها پیوست و با آقا غلامرضای بهنمیری و آقا محمود چاله زمینی ابن ملا ابوالقاسم از بقیة السیف مازندران به طهران فرستادند و آنها را با برخی دیگر از مؤمنین مانند آخوند ملا صادق مقدس خراسانی و آقا شیخ ابوتراب اشتهاردی و حاجی محمد اسمعیل ذبیح در انبار طهران مسجون کردند. آقا غلامرضا در زندان مریض شده و درگذشت و تعدادی از محبوسین دیگر را که نزدیک چهل تن بودند به امر مبارک هدایت کردند که از جمله احمد قلی خان هراتی و محبوسین مدت دو سال و سه ماه را به پایان رسانده مرخص شدند (5) در ذیقعده سال 1293 ه ق و 1873 م نائب السّلطنه کامران میرزا عده کثیر از قبیل حاجی محمد اسمعیل ذبیح و غیرهم را دستگیر نمودند و سعی کرد تا نام و نشان دیگران را نیز بدست ارد (6) حاجی اسمعیل کاشانی برادر با وفای میرزا جانی کاشانی بود و حضرت باب را در مسافرتشان به طهران در کاشان و در منزل خود و برادرش زیارت کرد. پس از شهادت برادرش میرزا جانی و اظهار امر جمالقدم در زمره مؤمنین باوفای جمالقدم در آمد. برای زیارت به ادرنه رفت و موفق بزیارت مولای خود نشد ولی افتخار دریافت لوح رئیس عربی و زیارت محبوب خود را در گالیپولی پیدا کرد.(7) حاج محمّد اسمعیل کاشانی ملقب به ذبیح از مؤمنین اوّلیّه امر بوده و همزمان با ایمان برادر خود حاج میرزا جانی کاشانی مؤمن به امر حضرت باب شد و با برادرش در هنگام ورود حضرت اعلی به کاشان آن حضرت را ملاقات کردند و این خود بر نار اشتعال این مؤمن مخلص افزود. او مانند برادر خود گرفتار تیغ عوانان نگردید و موفق شد که در بغداد مدّت کوتاهی به حضور جمال قدم رسیده و از افاضات آن قائد ابرار متنعّم و مرزوق شود و بر مقامات روحانی ایشان واقف گردد. او به امر حضرت بهاءالله مؤمن شد و تحمّل شدائد فراوان نمود و در اشاعه امر کوشا بود. به واسطۀ ایمان خود چندین بار به زندان افتاد. از افتخارات او نزول لوح رئیس عربی به اعزاز اوست که مخاطب این لوح عالی پاشا است و در آن انذارات مهیمنه نازل فرموده اند که لقب انیس در این لوح به حاج محمّد اسمعیل داده شده. الواح متعدّدی نیز به افتخار ذبیح از قلم جمال قدم نازل گردیده است و در این الواح عنایات بی حدّ و حصر در باره اش نازل فرموده اند. در لوحی بیانی می فرمایند که مضمونش اینست که ای ذبیح تو برای تبلیغ و اشاعه امر مالک انام خلق شده ای. و او قدر این عنایت را دانست و تمام اموال و ثروتش، او را از این عنایت کبری باز نداشت. آنچه مربوط به مسافرت ملّا حسین به کاشان و همچنین توقف سه روزه حضرت ربّ اعلی در کاشان در مورد میرزا جانی نوشته شده قسمت هائی از آن در مورد حاج محمّد اسمعیل کاشانی، برادرش ، نیز صادق است. چون او طبع شعر داشته و کتاب خاطرات و یا تاریخی به صورت مثنوی نوشته که از منابع اوّلیّه تاریخ امر به حساب می آید. این کتاب شعر و تاریخ بسیار کمیاب است. در مورد یک نسخه این کتاب، نویسنده تاریخ عهد اعلی چنین می نویسد: «نسخه خطی مثنوی ذبيح دركتابخانه Wadham كالج، دانشگاه اكسفوردانگلستان تحت Ms no 787 ثبت است» نویسنده کتاب شعرای قرن اول بهائی نیز از آن نامبرده است. درکتب مختلف از جمله در ظهور الحقّ ابیات بسیاری از این کتاب نقل شده که خود دلالت بر این دارد که جناب فاضل مازندرانی نیز به نسخه ای از این کتاب دسترسی داشته اند. حاجی محمّد اسمعیل بار دیگر موفق به زیارت مولای خود در گلیبولی در هنگامی که حضرت بهاءالله و اصحاب به عکا تبعید می شدند گردید. ایشان در سال 1298 هجری قمری (1881 میلادی) درسفری که به تبریز کرده بودند صعود نمودند. حاجی محمّد اسعیل ذبیح با آنکه در تبریز صعود کرد از قلم اعلی به رتبه شهادت مفتخر شد. او از افراد سعادتمندی بود که در بغداد چهل روز مشرف بود ، و چندین سال بعد به ادرنه برای زیارت مولای خود رفت و در گلیبولی موفق به زیارت جمال قدم گردید. به علاوه در طول حیات خود به دریافت الواح متعدّد از حضرت بهاءالله مفتخر گردید. او در سفرهای تبلیغی با نفوذ کلام و احاطه بر قرآن کریم و اخبار و احادیث اسلامی و ذوق ادبی، به تقلیب جمع کثیری توفیق یافت.(8) بقول جناب ابوالفضائل گلپایگانی مرحوم حاجی میرزا جانی بزرگ سه برادر داشتند اوّل و اشهر ایشان مرحوم حاجی محمّد ذبیح است که از بهائیان ثابت و مستقیم بود و ثروت و تجارتش در سبیل نقطه اولی منعدم شد و مکرراً به سجن و بند گرفتار گشت و در سنه 1285 هجریه با دو نفس دیگر برای تشرّف بلقا عازم ادرنه گشت و لکن بسبب حادثه کبری که بنفی منتهی شد از لقا محروم گشت و بنزول لوح رئیس و خطاب به انیس که در آن تصریح بانقلاب و عزل سلطان است تشرف یافت و در گلیبولی در حمّام بلقای مبارک مشرّف شد و در اواخر قرن سیزدهم هجری در 1297یا 1298 بود در تبریز از عالم خاک صعود نمود و من در 1293 هجریه قبل از ملاقات اکابر اهل بهاء در طهران تقریبا اواخر خریف یا اوائل زمستان سنه مذکور بود که بخدمت ایشان مشرّف شدم و باستماع لوح رئیس از خود ایشان و رؤیت اصل لوح که خط خادم بود مشرّف گشتم و با آنکه تقریبا هفت ماه یا هشت ماه قبل از خلع سلطان عبدالعزیز عثمانی بود وقوع آنرا بصراحت در کمال بسط و تفصیل از ایشان شنیدم. (9) در موردی عوانان به خانه ایشان در طهران ریخته و او را دستگیر کرده و بردند و نگهداشتند و ساعت یک از شب شاهزاده نایب السّلطنه ذبیح را خواسته پرسش های متعدد نمود و از احکام دین پرسید همه را با نهایت شهامت و صراحت جواب گفت و چهار ساعت مکالمه ایشان به طول انجامید سپس امر به حبس در انبار نمود و در همین زمان جناب ملّاعلی اکبر ایادی را در شب دامادی اش دستگیر نموده و جناب ابوالفضائل را نیز نزد شاهزاده آوردند و دو نفر از کسبه یکی آهنگر ودیگری سلمانی را نیز دستگیر و میرزا مؤمن کاشی و استاد قدیر از اهل کاشان و برادرش استاد احمد نیز دستگیر شدند و استاد محمّد قلی از اهل زنجان و یک حاجی دیگر به نام حاجی خلیل و سیّد میرزا از اهل مشهد را نیز استنطاق نمودند و نگهداشتند بعد از آنکه بیست و شش روز از دستگیری احباب میگذرد شاه از شکار برگشته شاهزاده عرض کرد که چهارده نفر را گرفته ام و سیاهه ای از اسامی هفتاد نفر دیگر را ارائه داد. ولی شاه گفت همین چهارده نفر کافی است. (10) از حاجی محمّد اسمعیل ذبیح فرزندان و نوادگانی مؤمن و خادم به شرح ذیل بجای ماندند یدّالله ذبیح (نتیجۀ جناب ذبیح ) حاج محمّد اسمعیل دو پسر به نام های غلامعلی و حبیب الله و دو دختر به اسامی بهیّه و شمس جهان داشته است. فرزندان آقا غلامعلی پسری به نام جلال ذبیح و دو دختر به اسامی اشراقیّه و منوّر بودند. جلال ذبیح از مأموران عالیرتبه و صدّیق دولت بوده است همچنین برای ملاحظۀ شجره نامۀ جناب حاجی محمّد اسمعیل ملقّب به ذبیح، انیس و شهید و زیارت بعضی الواح به اعزاز ایشان به کتاب "یادنامۀ مصباح منیر" صفحات 149-150 مراجعه فرمائید. (11)
در سال 1876 حاجی محمد حسین طبیب قزوینی که چندی قبل از زیارت برگشته بود وارد طهران شد در طهران جلسات زیادی برایش گرفتند شخصی به کامران میرزا خبر داد که احبا در منزل عبدالکریم ماهوت فروش اجتماع کرده اند که به صحبت محمد حسین طبیب گوش بدهند در یک روز محرم سال 1293 مطابق 15 ژانویه 1877 مامورین دولت به منزل حمله کردند و حاجی محمد حسین طبیب قزوینی و میرزا ابوالفضائل و میرزا محمد حسین منجم باشی و حاجی اسممعیل ذبیح کاشانی و سید ابوطالب قمی و میرزا اشرف کنی را دستگیر کردند و آنها در تاریخ 18 می سال 1877 آزاد شدند و این دستگیری آنها باعث شد در تمام مملکت علما به اذیت و آزار اهل بها قیام کنند (12)
منابع
1. ظ ح: 6، 623
2. ظ ح: 6، 623
3. ظ ح: 6، 623
4. ظ ح: 6، 638
5. ظ ح: 4، 241
6. ظ ح: 5، 229
7. ن ظ: 2، 412
8. ل م ، 217
9. ک غ، 44-45
10. ل م، 221
11. ل م، 231
12. ج ب:1، 25
قبلی
بعدی