محمّد اسمعیل خیاط برادر استاد محمد باقر خیاط- استاد
نبیل در حدود سال 1274 تصمیم گرفت به دارالسلام بر گردد و بار سفر بربست و در کاشان ملاجعفر نراقی را ملاقات نمود و به ظاهر سازیش پی برد که او به تدریس بیان به محمد باقر پسر محمد علی مخملباف و سه بردار از عائله دیگر بنام محمد باقر خیاط و محمد اسمعیل خیاط و پهلوان رضا مشغول بود و در چهاردهمین نوروز از ظهور حضرت اعلی در شعبان 1274 در قمصر بود (1) در سفرتبعیدیان از بغداد باسلامبول 14 نفر از همراهان از اهل کاشان بودند که یکی ازآنها استاد محمد اسمعیل خیاط بود (2) استاد محمد اسمعیل خیاط کاشانی برادر استاد باقر خیاط کاشانی جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول (3)
منابع
1. م ﮬ: 10، 275
2. ب ک، 57
3. ظ ح: 4، 279 همچنین ب ش ، 206
محمد اسمعیل ذبیح کاشانی - حاجی ن. ک. محمّد اسمعیل کاشانی ملقب به ذبیح – حاجی
محمّد اسمعیل کندلی – حاجی
از جمله افرادی که توسط جناب مالمیری موفق بایمان گردیدند جناب محمد افشار و داماد افشار حاجی محمد اسمعیل کندلی بودند (1) حاجی محمد اسمعیل معروف به گندلی داماد جناب محمد افشار بودند و توسط جناب افشار و مالمیری تبلیغ شدند (2) بعد از مظالم جلال الدوله در یزد جمعی از احبا بطهران رفته نزد شاه و ارکان دولت تظلم نمودند از آنجمله حاجی میرزا محمد افشار و صدر و معتمد اردکانی و شاطر حسن و برادرش آقا علی اکبر و نیز آقا محمد اسمعیل عریضه بشاه دادند و شکایت از جلال الدّوله نمودند تا آنکه تلگرافات راجع بمنع از تعرّض احبّا و رد امواشان بدو رسیده قرین حزن و یأس گردید و بالأخره پس از قریب یکسال معزول و احضار بطهران شد(3) از جمله جناب حاجی محمد اسمعیل یزدی معروف به کندلی (4) در ضوضای یزد یوم جمعه بعد از ظهر دسته بزرگی از اشرار اطراف خانه حاجی محمد اسمعیل پسر محمد علی معروف به گندلی را که از تجار مهم بوده جمع میشوند. منزل بسیار مستحکم و دیوارها بلند و درب بسیار مستحکم بالاخره هیزم و نفت گذاشته درب ورودی را سوزاندند. و داخل خانه شدند و حاجی محمد اسمعیل در آنوقت در منزل تشریف داشتند و مجبورا با یک مقنی وارد چاه آب شدند و از مجرای آب مقنی توانست به منزل همسایه وارد شود ولی حاجی محمد اسمعیل چون فربه بودند نتوانستند وارد از مجری عبور کرده وارد منزل همسایه شوند. مردم خانه ایشانرا غارت کردند و استاد حسین مقنی را که در خانه همسایه بودند میگیرند ولی حاجی اسمعیل را پیدا نمی کنند. عیال حاجی دختر جناب حاجی محمد افشار است و از فرد خیرخواهی خواهش می کنند فرزندشان را به نزد عمه اش (خواهر حاجی محمد اسعیل همسر حاجی رمضان صراف بود) و خانه حاجی رمضان صراف برساند. غروب دیگر چیزی در خانه نبود و خلق متفرق میشوند و بعد همسر حاجی محمد اسمعیل از بام منزل پائین آمده میروند بمنزل حاجی میرزا محمد رضا که برادرشان بود.(5) بلایای حاجی محمد اسمعیل (حاجی محمد اسمعیل پسر حاجی محمد علی گُندُلی) بیش از حد بود گرچه در وقایع ضوضای یزد به شهادت نرسیدند ولی اموال ایشان غارت شد. همسر ایشان دختر حاجی میرزا محمد افشار بودند. ایشان چند سال قبل از ضوضای یزد مورد اصابت گلوله یکی از اشرار قرار میگیرند که گلوله در شال کمر گیر میکند و صدمه ای بایشان نمی زند (6) ن.ک. حاجی محمد گندلی
یادداشت ها:
1. م ﮬ: 5، 303
2. خ م، 37
3. ظ ح: 5، 423
4. ب ص ، 288
5. ت ی، 273
6. ت ی، 182