بازگشت صفحه اصلی

محمّد باقر قزوینی پسر خاله حاجی محمد باقر همدانی نبیل مسافر- حاجی  

حاجی محمّد باقر قزوینی که برادر محمد جواد قزوینی بود و هر دو پسر خاله حاجی محمد باقر همدانی نبیل مسافر بودند. حاجی محمد باقر قزوینی و پسر خاله اش حاجی محمد باقر همدانی (نبیل مسافر) در بغداد در بازار حجره بزازی داشتند و جمال ابهی آنها را امر به عودت به ایران فرمودند و هر دو تقاضای ثروت کردند و جمال مبارک به هر دو وعده غنای ظاهره دادند ولی فرمودند به امتحان خواهید افتاد محمد باقر همدانی گفت پناه به خدا می برم اگر ثروت داد خودش حفظ کند ولی محمد باقر قزوینی می خواست تاجر معروف شود و بایران برگشت و از آنجا بعدا به اسلامبول رفت و کارش بالا گرفت و هر دو به مکه رفتند و بعدا باقر قزوینی پنبه خرید و مقدار زیادی مقروض و ورشکست شد و تقاضای عنایت کرد و به او عنایت شد و مجددا ثروتش زیاد شد و خیلی مغرور شد و گفت خدای محقق امروز این لیره ها ست و چون این حرفش به سمع مبارک رسید فرمودند به او دادیم و از او گرفتیم. حاجی محمد باقر همدانی – نبیل مسافر بحد اعتدال زندگی کرد و خادم بود (1) محمد باقر قزوینی برادر جواد قزوینی که در اول تنگ دست بود. جناب حاجی ابوالحسن امین اردکانی در باره او نوشته اند محمد باقر از حضور جمالقدم تقاضای ثروت میکند و باو عطا می شود جناب اردکانی در اسلامبول بدیدنش میرود و او را غرق در مادیات می بیند. جناب اردکانی موقعی که مشرف بودند داستان غفلتش را ذکر می کنند و جمالقدم می فرمایند با این دست دادیم و با این دست از او می گیریم طولی نکشید که حاجی باقر قزوینی ورشکست شد و متنبه شده و به خدمت امرالله مشغول است (2) حاجی محمد باقر قزوینی برادر بزرگتر محمد جواد قزوینی بود. حاجی محمد باقر در بغداد بحضور مبارک مشرف شد. وقتی در آنجا بود از جمالقدم درخواست کرد که ثروت باو عنایت فرمایند. حاجی ثروتمند میشود و از معروفترین تجار در اسلامبول میگردد. در این هنگام خدای خود را گم میکند و مدتی طول نمیکشد که ثروت خود را از دست میدهد و مجددا از جمالقدم تقاضای ثروت و بخشش میکند و بار دیگر باو عنایت میشود. در هنگامی که ثروتمند بوده یکروز جناب حاجی ابوالحسن امین الهی را میبیند و به دخل خود اشاره میکند و میگوید خدای من در این صندوق است و بواسطه مادیات و فراموش کردن کسی که ثروت را باو عنایت کرده بود، این داستان را حاجی به جمالقدم عرض میکند و جمالقدم دست خود را باز میکنند و میفرمایند با این دست دادیم و بعد دست خود میبندند و میفرمایند که با همین دست از او گرفتیم و او مجددا تمام ثروت خود از دست میدهد. این بار در فقر زندگی میکند و بقیه عمرش در خدمت امرالله صرف میکند. (3) حاجی محمد باقر از پسران حاج ميرزا محمّد قزوینی است که مشّقاتش در فتنه سال 1268 و وفاتش را بکرمانشاه واقع شد و فرزندانش در پرتو تربيت پدر در مهد امر جديد نشو و نما يافتند نخست حاجی محمّد باقر دوم حاجی محمّد رحيم سوم آقا محمّد جواد مانند پدر پيشه تجارت داشتند و حاجی محمّد باقر نيز در سال 1268 چون پدرش به همدان و کرمانشاه گريخت دستگير دولتيان شد و پس از چند روز حبس خلاصی يافت و با برادران در وطن بزيست و چون صيت عظمت جمال ابهی در بغداد بهمه بلاد منتشر گشت با دو برادر خود در سال 1278 بدانسو شتافته چندی در جوار عنايت مقرّ يافت و چون امر تجارت و معيشتشان مختل بود درخواست کرد که تأييدات غيبيه کمک نموده بمال و ثروت نائل گردد و جمال ابهی وعدۀ مال وفير داده فرمودند بپرهيز که غنا موجب احتجاب و غفلت از حقّ نشود و چندی نگذشت که بدولت خطيره رسيده و سر بغفلت و غرور برکشيد و باتّکاء بمال از سعادت مآل غافل شد و او را تهديد و توعيد بزوال اموال فرمودند و او متنبّه نگشت لاجرم متاع پنبه بسيار که برای تجارت و خرید و فروش خريده داشت تنزّل فاحش کرد و ناچارگشته ببهاء قليل بفروخت و گرفتار ديون گرديد و به فقر و مسکنت افتاد و سر تسليم و اطاعت پيش آورده توبه و انابه کرد و تجديد عهد نمود و توبه اش مقبول شد و باری ديگر بمقام اوّل از غنا و ثروت رسيد و مال و منالش افزون گرديد باز مغرور شد و غفلت از حقّ ويرا فراگرفت لاجرم ديگربار دچار ضرر و خسران شد و به تنگدستی افتاد و تنبّه حاصل کرد و تا آخرالحيات بحال ايمان و خدمت امر بديع فائز بود تا در حدود سال 1305 از اين جهان درگذشت (4) حاجی محمد باقر قزوینی با پسر خاله اش حاج محمد باقر همدانی (نبیل مسافر) در بغداد حجره بزازی داشتند حضرت بهاءالله ایشان را امر به عودت به ایران فرمودند. و ان دو مکررا از حضور مبارک طلب برکت و ثروت میکردند که بانها داده شد ولی فرمودند که با مخاطرات همراه خواهد بود. کربلائی محمد باقر همدانی گفت پناه میبرم به خدا از غنائی که مرا به خطر میاندازد اگر مرا حفظ کند که قابل پذیرفتن است و الا فلا . ولی محمد باقر قزوینی گفت من دست بر نمی دارم تا آنکه معروفترین تاجر ایرانی شوم و در آن موقع خواهید دید که چه خداماتی بامرالله بنمایم به قزوین و تبریز و اسلامبول رفت و به تجارت مشغول بود. نبیل میگوید در موقع اقامت در ادرنه ملاقات کردم و روحی مرده در او یافتم و بزودی ورشکست شد. ولی او را عفو فرمودند و حاجی محمد باقر همدانی نبیل مسافر کارش معتدل بود. در لوح حضرت عبدالبها به جناب امین مقصود از حاجی محمد باقر همین شخص است. پسر ایشان آقا میرزا عبدالله که حضرت عبدالبها در لوحی میفرمایند «جناب ابوی در ثبوت و رسوخ و استقامت بر عهد الهی چنان ید بیضائی نمود که قبطیان را مبهوت و حیران کرد و سبطیان را مسرور و شادمان فرمود» جمال بروجردی داماد خواهر حاجی محمد باقر قزوینی بود (همسر دوم جمال و مادر جناب لطف الله موهبت ) حاجی محمد باقر قزوینی در سال های اخر عمر مریض میشود و دختر ایشان ربابه از ایشان نگهداری میکند. حضرت عبدالبها از در الواح از او به جناب نبیل من اهل قاف یاد می کنند. او در سال 1903 به ملکوت ابهی صعود میکند . فرزندان حاجی محمد باقر قزوینی عبارت بودند از : عصمت خانم و صفیه خانم و ربابه خانم و میرزا عبدالله معلم (5)
منابع
1. ظ ح: 4، 205
2. م ح: 1، 418
3. ن ظ: 2، 275
4. ظ ح: 6، 538
5. ی ق، 468-463
قبلی
بعدی