بازگشت صفحه اصلی

محمد تقی ابن ابهر ایادی امرالله - میرزا

بعد از فوت پدر (میرزا عبدالرحیم) عبدالعطوف (برادر جناب ابن ابهر) بر مسند فقاهت و اجتهاد در ابهر مستقرّ گرديد و آقا ميرزا محمد تقی مستغرق در خدمات امر بديع شد و الواح متعدّد از قلم ابهی در حقّش صادر گشت و مأموريت زنجان يافت تا بابيان را هدايت كند و بهائيان را كه پس از شهادت ابا بصير و سيّد اشرف و تضييقات شديده افسرده ودلشكسته شدند تسلّی دهد لذا بدانجا رفت وچندی به تبليغ و تشويق پرداخته مراجعت نمود ولی چون بغضاء ملاهای زنجان برافروخته به هيجان آمدند و محمد تقی ميرزا ركن الدّوله حكمران را برآن داشتند كه جمعی از بهائيان را محبوس نمود وخويشاوندان عنود ميرزا محمد تقی در ابهر و ديگران دسيسه كردند تا مأمورين حكومت زنجان به ابهر ريختند و او را با عمّش حاجی ميرزا عبدالعظيم و كربلائی مهدی نام از احباب دستگير ساختند وخواستند او را دست از پشت بسته از خانه بيرون كشند و ميرزا عبدالعطوف ممانعت نمود و به رئيس مأمورين گفت كه اين مخالف شأن عزّت واحترام من است لاجرم بازوانش را نوعی بستند که توانست با انگشتان دو دست سبحه نگهداشت وعبارا نوعی برروی بازوان انداخت كه بسته بودن دستها را مردم نديدند وآنان را از مابين جمعيّت تماشائيان گذرانده به زنجان بردند و در دارالحکومة مکالمه و استنطاق کردند و چون از تبرّی واعراضش نا اميد شدند به محبس انداخته مدّت چهل روز محبوس بداشتند و آقا ميرزا عبدالعطوف باخويشاوندان عنود در بارهٴ وی گفتگو كرد وايشان بالاتّفاق گفتند چون تبرّی كند از حكومت خلاصی طلبند و آقا ميرزا عبدالعطوف به زنجان رفته با وی خلوت كرده صحبت از لزوم تقيّه وتبرّی نمود و او به حال شدّت تجافی و تحّاشی اظهار داشت كه در راه ايمان و عقيدت برای شهادت مهيّا و آماده ام و جان در طبق اخلاص حاضركردم و لوحی از حضرت بهاءالله را به برادر نشان داد که در دلالت بر ایمان آوردنش بود و او منجذب گرديده چندان با علماء زنجان مراوده و صرف اموال نمود كه برادر و عمّ را مستخلص ساخت و كربلائی مهدی نيز به صرف مال خلاص شد و بالجمله آقا ميرزا عبدالعطوف چندی در زنجان بماند و ملاها را ساكت و ساكن كرد آنگاه به ابهر برگشتند ودر مقرّ رياستش قرار گرفت و ميرزا محمد تقی اوقات خويش را وقف در خدمات اين امر كرد و از قلم ابهی به لقب ابن ابهر ملقّب و معروف گرديد و برای نشر نفحات الهيّه سفر به اصفهان و يزد و كرمان نمود و باری ديگر ( ۱۲۹۶ ) در زنجان و ابهر به تبليغ سرگرم گشت وبه موجب اذن صادر از محضر ابهی سفر به عراق عرب و بغداد و مكه نمود ( ۱۳۰۲ ) و به عكا برای زیارت رهسپار گشته چندی در محضر مبارك طائف شد آنگاه از طريق اسلامبول برگشت وچندی در آن مدينه اقامت جسته به صوب ايران مراجعت نمود وبه قزوين و ابهر آمده مدّتی در وطن بماند و در قضيهٴ جمهوريّت طلبی كه حاجی ملا علی اكبر و حاجی ابوالحسن امين را نيز به صرف جهل و غرض گرفته و محبوس كردند در طهران بود و چند روزی احتياط نموده خود را محفوظ و مكتوم داشت ولی طولی نكشيد وی را نيز در بازار گرفتند و نزد كامران ميرزا نائب السّلطنه بردند و محبوس ساختند و مدّت حبس در انبار سه سال و پنج ماه شد و در طول آن مدّت بيگوم آغا حرم ميرزا مؤمن كاشی و نيز مادر آقا محمد كريم عطار به عنوان خواهر و مادر وی شام و نهار در انبار به او ميرساندند و لباسش را شستشو ميكردند وبرخی از محبوسين انبار را به اين امر تبليغ و هدايت كرد و هنوز در حبس بود كه غياب شمس جمال ابهی واقع شد و از انبار عريضه به محضر حضرت غصن اعظم عبدالبهاء فرستاده استدعا كرد كه مجلس سوگواری به نام وی به وكالت ميرزا اسدالله اصفهانی برای غيبت شمس جمال ابهی برقرار دارند و حسب الاجازه در قصر چنان مجلسی بنام وی انعقاد يافت كه حضرت عبدالبهاء و اغصان و اهل حرم و منتسبين واحبّاء حاضر بودند و نبيل زرندی منظومهٴ مثنوی در اين خصوص خطاب به ابن ابهر به طهران فرستاد والواح كريمه درجواب صادرشد و چون مستخلص گشت تقريباً چهار ماه در طهران ماند وحسب الامر به عكا شتافت ( ۱۳۱۲ ) و ايّامی چند در جوار فضل وعنايت زيست و با انجذاب تمام به انوار عهد و ميثاق عودت كرده حسب الامر به قفقاز وارد شده به ثبوت به عهد جمال ابهی دعوت و هدايت كرد و به عشق آباد رفته بعد از توقّف ايّامی به آذربايجان وارد شد ( ١٣١٣ ) و در مياندوآب جشنی به عنوان جلوس غصن اعظم مرکز عهد و پيمان ابهی برپا كرد و اسفار پی در پی نموده به يزد شتافت و با حكمران جلال الدّوله ملاقات و مذاكرات راجع به اين امر داشته وی را منجذب ساخت و سپس به سال ۱۳١۵ نيز تمامت آذربايجان را گشته تبليغ و تشويق نمود و حسب الامر حضرت عبدالبهاء باز سفر به عكا كرده بعداز ايّامی چند عودت يافته ( ۱۳۱۶ ) دستوری صادر شد كه حاجی ملا علی اكبر شهميرزادی بنت خود را به ازدواج وی در آورد لذا در سال ۱۳۱۶ با محترمه منيره خانم قرين شد و به عنوان ايادی امرالله مفتخر گشت و به نام اين امر نزد خاص و عام مشتهر و در طهران متوقّف و ساكن و عضو عامل محفل روحانی و مرجع امور احباب گرديد گاه گاهی مسافرت به اطراف نيز مينمود و ميرزا عبدالعطوف مستقرّ بر مسند رياست در ابهر بود و به نام اين امر چندان شهرت نداشت تا آن كه نوبتی الواحی چند صادر از قلم حضرت عبدالبهاء در شأن وی در حقّ عده ای از رجال ونسوان اين خانواده رسيد و در حالی كه ميرزا فخر الدّين ابن ارشد ميرزا عبدالعطوف به ابهر برای پدر خويشان ميبرد اعداء خبر يافته در بين طريق سرقت كردند و از وجد و طرب كف زدند كه برای ضربه به ميرزا عبدالعطوف و خانواده اش وسيلهٴ خوبتر بدست آوردند و الواح اصل و عكس حضرت عبدالبها را بر منبر به دست گرفته به مردم نشان دادند و برخی از آنها را به طهران و زنجان فرستادند ولی حاجی ميرزا محمد تقی كراراً در زنجان و طهران كوشيد و فرمانی از دولت راجع به اختصاص مقام شيخ الاسلامی كل نواحی خمسه به خود گرفت و املاک موقوفه را تصرّف كرده بر رقبا غالب آمدند و در طهران قائم در خدمات اين امر شد و آقا ميرزا عبدالعطوف همچنان به مقام ظاهری و ايمان باطنی خود قرار داشت تابه سال ۱۳۲۰ به جهان باقی شتافت وخاندان وسيعی درين امر برجای گذاشت خصوصاً خلف ارشدش ميرزا فخر الدَّين ملِكی در علم و فضل و خدمت به امر ابهی مکين گشت و پسر ديگر دختر كهتر حاجی ملا علی اكبر را به ازدواج آورده منادی اين امر گرديد و خاندانی برجای گذاشت وحاجی ميرزا محمد تقی ايادی در همين سال ۱۳۲۰ به موجب ميل و دعوت جلال الدّوله حكمران يزد كه حتی مصاريف سفر كالسكه را بذل نمود با تصويب محفل روحانی طهران به يزد شتافت و ميرزا حاجی آقا سنگسری نيز ملازمش شد كه الواح وآيات را به صوت رفيع و لحنی مليح بخواند و در آنجا به تبليغ بی خبران و تشويق محبّان و مؤمنان و تأسيس مشرق الاذكار و اجتماع احباب در اسحار و توالی مجامع پر انجذاب برای تلاوت الواح و آثار و نيز تأسيس محفل روحانی پرداخت و با جلال الدّوله در قلعهٴ ارك حكومتی پی در پی ملاقات كرده اطلاعات ازاين امر داد و شاهزاده از وی تجليل و توقير نمود و بالاخره كالسكهٴ مخصوص خود و مستخدمش را همراه كرد تا به رفسنجان رفته ايّامی چند اقامت نمود واحباب به فيض ملاقاتش رسيدند پس به شهركرمان رفت و بعد از توقّف ايّامی چند به رفسنجان برگشت ودر خانهٴ آقا محمد رضا متوقّف و مجلس عمومی احباب منعقد شد و چون آقا محمد رضا مورد توجّه وتعرّض اعداء بود و چند بار برای وی شورش عمومی برانگيخت و ابن ابهر در آن ايّام مشرق الاذكار بر پا كرده احبّاء در اسحار مجتمع شده مناجات و اذكار می خواندند وحاجی شيخ محمد تقی مجتهد به قصد تخريب مشرق الاذكار و بعضی خانه ها و قتل و غارت احباب به قراء اطراف امر داد تا انبوه مردم قوی پنجه با بيل و كلنگ صباح روزی بعد به شهر آمده مجتمع شدند ولی به دستور ابن ابهر جمعی از معاريف مظلومين در همان شب به سوئی متفرّق شدند و اعداء علی الصبّاح خانهٴ آقا محمد رضا را احاطه كرده به تهيّهٴ آتش زدن برآمدند لاجرم بعضی از احبّاء برای مدافعه مسلّح شدند و اشرار اطلاع يافته متفرّق گشتند و حاكم بلد با جمعيّت نزد ابن ابهر رفته معذرت پيش آورد و ضمناً به عنوان رفع آشوب خواهش كرد كه از توقّف در رفسنجان منصرف شود و او نيز پذيرفت و در حالی كه حاكم و همرهان به نوع تجليل با وی بودند به كالسكهٴ جلال الدّوله سوار شد وبعضی اشرار سنگ انداختند ولی به ملاحظهٴ حاكم و همرهان خاضع شده شرط ادب به جای آورند و ابن ابهر به يزد رسيد و تقريباً چهار ماه مدّت اقامتش در يزد شد و موجب هدايت جمعی گرديد و اشتعالی عجيب در جمع اهل بها ايجاد گشت و درنهم ربيع الاوّل ۱۳۲۱ به طهران عودت نمود سپس درسال ۱۳۲۴ حسب الامر سفر به هند كرد و چندی در آن مملكت به تبليغ اهالی آن سامان و تشويق ياران بپرداخت آنگاه مراجعت به حيفا كرده بعد از ايّامی چند كه درجوارعطوفت وعنايت مولای مهربان به سربرد ( ١٣٢٦) از طريق اسلامبول و باطوم و باكو وارد ايران گرديد و کماکان محلّ توجّه و اخلاص اهل بها و مرجع امور و عضو محفل روحانی در طهران بود و با زوجهٴ محترمه اش راجع به حرّيّت نسوان و كشف حجاب و اختلاط رجال ونساء اقدامات مؤثّره به عمل آوردند و در سال ۱۳٣۱ چون حضرت عبدالبهاء از سفر اروپ وامريك عودت به حيفا فرمودند با عائله اش از طريق باكو و اسلامبول به محضر انور شتافت و ايّامی چند در جوار الطاف به سر بردند و از همان طريق به طهران برگشت و در اواخر ايّام يك چشمش از اثر صدمات ومشقّات كه در طول مدّت حبس در انبار طهران متحمّل شد برجای آن چشم مصنوع نهاد و عينک به كار ميبرد و با محاسن سفيد وچهرهٴ نورانی و اخلاق روحانی وعمّامه وعبا در مجامع احبّاء جلوه ای نمايان داشت و متدرّجاً نقاهت و ضعف استيلاء يافت تا در سال ۱۳۳۶ در طهران به جهان جاودان شتافت (1) جناب محمد تقی ابن ابهر فرزند ملا عبدالرحیم ابهری – ابهر قصبه ای بین قزوین و سلطانیه است ایشان در خانواده ای متقی بدنیا آمدند و در 9 سالگی که به تحصیل مقدمات مشغول بودند بشرف ایمان فائز شدند اولین ماموریت جناب محمد تقی ابن ابهر از طرف جمال قدم به زنجان و تبلیغ ازلیان بود – سال1296 سال شهادت سلطان الشهدا و محبوب الشهدا واقع شد دشمنان جناب ابن ابهر به نقشه کشی مشغول شدند که حکم دستگیری ایشان از طهران رسید. ایشان یکبار به حضور جمالقدم مشرف شده به امر مبارک به مکه هم رفته. مسجونیت ایشان در سال 1308 ه ق شروع شده و بیش از چهار سال در زندان انبار و با مشقات فراوان و کامران میرزا ایشانرا خواست و گفت آزاد میباشند. بعد از خلاصی از زندان به زیارت از راه بادکوبه به اسلامبول و بعد به زیارت حضرت عبدالبها میروند و حضرت عبدالبها قصدشان بر آن بود که ایشان را شش ماه نگهدارند ولی فرمودند برای از بین بردن نقض به عشق آباد بروند – بعد در ایران و در یزد و آذربایجان سفرکنند و در سال 1315 مجددا به زیارت رفته و در مراجعت ملاعلی اکبر بنت خود را بازدواج ایشان در آورد و در سال 1316 ه ق با منیره خانم قرین شدند و در سال 1324 ه ق سفر به هند و در مراجعت سفر به حیفا و مجددا در سال 1331 ه ق بزیارت رفتند و در سال 1336 ه ق در طهران به ملکوت ابهی صعود فرمودند (2) از وقایع سال 1292 در زنجان محمد تقی میرزا رکن الدوله حکمران با جمعی از ملاها و معاندین تعرض باین طائفه نمود و آقا میرزا محمد تقی ابهری (ابن ابهر) که با عمش آقا میرزا عبدالعظیم بتبلیغ مشغول بود و برخی دیگر را دستگیر کرده در طاش قلعه مقیّد و مغلُول و محبوس ساخت و ابهری را شش ماه در حبس نگهداشت و بالمال از اغلب دراهم و دنانیری چند گرفته رها نمود (3)
منابع
1. ظ ح: 6، 334 – 338
2. م ﮬ: 10، 191 - 242
3. ظ ح: 5، 227 همچنین ا ث:2، 167
قبلی
بعدی