محمد علی دهجی - آقا ملا
ملا محمّد علي دهجی بشرف سبقت ايمان در امر اعلی و ابهی فائز شده تبليغ نمود و بکرّات متواليه به عکّا برای زیارت رفته چندی در جوار عنايت کبری بسر برده عرائض و غيرها از جانب بهائيان تقديم داشت و با الواح و پيامهای مبارکه دعوت کرده به بهائيان رساند و در نوبت نهم پس از ايامی که در محضر ابهی ماند با تفقدّ و ملاطفت بوی چنين فرمودند چون دچار ضعف و پيری شدی اگر سکون و استقرار در محلی اختيار کنی اولی و انسب باشد و او به نوع استدعای آميخته به مزاح عرض نمود من از اهل دهجم ومناسب چنين است که ده حجّ بجای آرم و بدينطريق خواستار سفری ديگر برای زيارت هيکل انور گرديده و باو اجازت دادند و سفری ديگر در حدود سال 1307 به عکّا رفته اسفار عشره را کامل نموده و در مراجعت در نيمه شب چون به کاشان رسيد در کاروانسرائي ورود کرد و الاغ سواري رهوار و خرجين و اشيائی با خود داشت و خائنين معاندين از حالش مطلعّ گشته در همان شب وی را نهانی کشتند و مرکوب و اشياء را بردند و او در آن هنگام تقريبا شصت و پنج سال داشت (1) جناب ملا محمد علی دهجی درزمان مبارک یازده مرتبه به حضور مبارک مشرف شد و در دوره میثاق آرزوی زیارت داشت و در اسفار خود حامل الواح بود. اخیرا در بین راه ها نامعلوم شد (2 یکی از مومنین خیلی ساده و صادق حضرت آقا ملا محمد علی دهجی خیلی میل به مسافرت داشته سالی یک دفعه به ساحت اقدس مشرف میشدند. در سفر آخر باو فرمودند حالا دیگر مسافرت بس است برو و در وطن بمان – او نه سفر به ارض اقدس کرده بود او گفت من دهجی هستم و اجازه بفرمائید یک مرتبه دیگر بزیارت بیایم که ده بشود یک سفر دیگر هم اذن فرمودند رفته و مشرف شد و در مراجعت به کاشان در کاروانسرا وارد و بعضی اهالی فهمیدند که ایشان بهائی هستند و ایشان را به قتل میرسانند سن مبارکشان شصت و پنج بود. ایشان از شهدا محسوبند (3)
یادداشت ها:
1. ظ ح: 6، 748
2. ت س، 228
3. ت ی، 129
منابع
1. ظ ح: 6، 748
2. ت س، 228
3. ت ی، 129