بازگشت صفحه اصلی

اسمعیل زواره ای ذبیح سید الشهداء پسر آقا سیّد آقا بابائی - سیّد

نبيل ميگويد در اوائل سال ١٢٦٥ هجری ١٨ ساله بودم که از موطن خودم زرند بقم مسافرت کردم. در آنجا بواسطهء سيّد اسمعيل زواره‌ای ملقّب بذبيح که در بغداد خود را فدای امر اللّه نمود بامر مبارک حضرت اعلی مؤمن شدم. (1) جمال قدم در باره اسمعیل زواره ای در لوح رئیس می فرمایند قوله الاعز: «والذی قطع حنجره قی العراق انه لمحبوب الشهداء و سلطانهم و ما ظهر منه کان حجه الله علی الخلائق اجمعین» در زمانی که دبیرالملک قنسول ایران در بغداد بود آقا سیّد اسمعیل زواره ای خود فدا کرد بسال 1275 (2) ماجرای قربانی شدن سیّد اسمعیل موقعی اتفاق افتاد که تقریبا یکسال از اعزام دبیرالملک به سمت قنسول ایران در بغداد میگذشت وی جانشین میرزا ابراهیم خان شد قنسول جدید در تاریخ 8 جون 1859 به بغداد اعزام گردید. که در محل میرزا محمد حسین حکیم الهی یاران را ملاقات می نموده (3) آقا سیّد اسمعیل زواره ای ملقب به ذبیح که جان خود را در بغداد فدا کرد. اسمش در الواح بکرات آمده بطور مثال در لوح شیخ و در لوح رئیس نازل گردیده. (4) سیّد اسمعیل زواره ای ملقب به ذبیح پسر عموی سیّد حسین زواره ای میباشند که در تاریخ امر از ایشان نامبرده شده . جناب سیّد اسمعیل چند مرتبه در اصفهان بحضور مبارک حضرت اعلی مشرف شده (5) سید حسیّن به نبیل زرندی گفت که سیّد اسمعیل که پسر عمویش بود اطلاعات کامل از امر دارد سید اسمعیل ادعا کرده که چندین بار در اصفهان در منزل امام جمعه به حضور حضرت باب مشرف شده و به چشم خود نزول تفسیر سوره والعصر را دیده (6) یکروز که حضرت بهاءالله در منزل آقا محمد رضای عریض اصفهانی میهمان بودند وسیّد اسمعیل هم حاضر بود سید اسمعیل عوض میوه و غذای مادی تقاضای غذای روحانی نمود که باو عطا شد و این عرفان بعوالم بعد باعث شد که بعدا به حیات خود خاتمه دهد. جمالقدم او را "محبوب و سلطان شهداء" ملقب فرمودند. ماجرای قربانی شدن سید اسمعیل موقعی اتفاق افتاد که تفریبا یکسال از اعزام دبیرالملک به سمت قنسول ایران در بغداد میگذشت وی جانشین میرزا ابراهیم خان بود که در 28 دسامبر 1858 وفات کرده بود. قنسول جدید در تاریخ 8 جون 1859 به بغداد اعزام شد (7) بر این اساس ما میتوانیم تاریخ دقیقتری از فدا شدن سید اسمعیل بدست اوریم. سیّد اسمعیل زواره ای در دوران اقامت حضرت ربّ اعلی در اصفهان ایمان آورد. ده سال بعد در بغداد بحضور جمالقدم رسید و در منزل محمد رضا عریض اصفهانی که مهماندارش بود اقامت داشت. میرزا محمد رضا یکروز جمالقدم را بمنزل خود دعوت کرد و سیّد اسمعیل زوارای از فیض لقا سر مست شد. از آن ببعد آستانه و جلوی منزل بیت مبارک را با عمامه خود جارو میکرد و روز بروز بر اشتعالش می افزود. دیگر طاقت نیاورد و پس از چهل روز از تاریخ لقاء در کنار دجله خود را فدا کرد. بغیر از لقب ذبیح، جمالقدم او را به القاب "سلطان الشهداء" و "محبوب الشهداء" ستوده اند و بفرموده جمالقدم تا بحال خونی بطهارت و تقدیس ذبیح بر خاک ریخته نشده (8) نبیل در مسجد برای اولین بار محاوره دو نفرکه در باره حضرت باب صحبت میکردند بگوشش رسید تا اینکه آقا سیّد حسین زواره ای به زرند آمدند و چند ورز میهمان پدر نبیل بود و سیّد حسین شرح ایمان خود را برای نبیل بیان کرد و به تشویق ایشان به قم برای تحصیل رفت و با سیّد اسمعیل زواره ای مانوس شد و در باره مسائل امری صحبت میکردند تا اینکه سیّد اسمعیل هم قم را ترک کرد ولی نبیل عصر ها به دیدار فتح الله حکاک قمی که سیّد اسمعیل او را تبلیغ کرده بود میرفت و تصمیم به رفتن طهران گرفت و در مدرسه دالشفا می زیست و نبیل مجددا موفق به ملاقات سید اسمعیل شده و ایمانش کامل گردید (9) در زواره نيز عدّه ای مؤمنين به امر اعلی ومنجذب به جمال ابهی شدند كه از آن جمله آقا سيد اسمعيل (ذبيح) سيّد الشهداء بن آقا سيد آقا بابايی سيّدی محترم واز اهل علم ومعمّم وبرادرمهترش مجمر متخلّص از شعرای معروف بود واو نيز شعر ميگفت وبا برادر كهترش آقا سيّد ابراهيم در وطن به عزّت واحترام ميزيستند ودر ايّام اقامت حضرت مبشّر اعظم به خانهٴ آقا مير سيد محمد امام جمعه اصفهان چند بار تشرّف حضور يافته از مشاهدهٴ آيات بيّنات وخصوصاً از مطالعهٴ تفسير سورهٴ كوثر مؤمن ومنجذب گرديد و به زواره مراجعت نموده شروع به نشر وتبليغ امر بديع كرد وجمعی را مهتدی ساخت از آن جمله ابن عمّش آقا سيّد حسين شاعر مهجور تخلّص صاحب رسالهٴ تاريخ اليميّه بود وچندی نگذشت كه كدخدا وسادات زواره تعصّب وخصومت ورزيدند وآن دو سيّد ناچار به مهاجرت از وطن شدند آقا سيّد اسمعيل به اصفهان وآقا سيّد حسين به ملاقات حاجی ميرزا جانی رسيد ورسالهٴ صحيفة العدل را كه به خط حضرت اعلی بود از حاجی مذكور برای مطالعه گرفته استنساخ نمود ولی از آن جهت كه هنوز معروف وقويم درايمان بديع نبود وی را از توقّف حضرت مبشّر در آن بلد اطلاع ندادند ومحروم ومهجور از زيارت گرديد وچون خبر يافت که آن حضرت را به صوب طهران بردند بی اختيار پياده بی زاد و راحله در عقب شتافت تا به كناره گرد رسيد وبه روی يأس وحرمان متفكّرانه ومحزون در سايهٴ درختی بنشست ناگهان مردی نزدش آمده از حال ومقصودش جويا گشت و او جوابی با رعايت احتياط ومصلحت وقت گفت وآن مرد از ناصيه احوالش پی به خيالش برده اظهار داشت كه گمانم اين كه تو از پيروان سيّد بابی بدان كه او را چند يومی قبل به قريهٴ كلين انتقال دادند واز آنجا نيز به آذربايجان بردند ومن از جانب او مأمورم كه در آنجا مانده هركه از بابيّه برای زيارتش بيايند ابلاغ كنم كه در عقبش نروند وآن مرد حاجی زين العابدين نام از بابيّه بود وآقا سيّد حسين ناچار باحالی فكار به سوی زرند رفت. سیّد اسمعیل پس از چندی در طهران در مدرسه دار الشّفاء اقامت جسته با معاريف بابيّه مصاحبت گرفت وايّامی در وطن زيسته انگشت نمای صغار وكبار گشت وبرای محفوظ ماندن از شرور متعصّبين واعدا ابراز واظهار جذبه ننمود وهمين كه اشعّه وانوار جمال ابهی از افق بغداد به مدن وبلاد ايران پرتو افكند عاشقانه بدان سو شتافت ودم به دم مستغرق تجليّات الهيّه وسرمست صهبای معنويّه گشت تا به نوعی كه زمام اختيار وطاقت از دست بداد ومنزلش در جوار بيت اعظم به خانه وحجره ای كه تعلّق به آقا محمد رضا قنّاد شيرازی داشت قرار گرفت وپيوسته آرزو می نمود كه محبوب حقيقی دمی به کلبه اش قدم گذارد ونوبتی استدعايش را قبول فرموده به منزلش رفتند (در روایات دیگر که ذکر شد محلی که میهمانی اتفاق افتاد منزل محمد رضا عریض اصفهانی بود که در همان کوچه بیت مبارک واقع شده بود) ومقداری از حلويّات وفواكه متنوّعه خصوصاً از مركّبات حاضر ومهيّا نموده در آن حال كه جمال ابهی به حاضرين افاضات صوريّه و معنويّه نموده مقداری از حلويّات به دست گرفته روی بدو كرده اشاره فرمودند كه نزديك آمده قدری تناول نمايد او با نهايت خضوع وخشوع اظهار داشت که تمنّای آلاء مخصوصهٴ روحانيّه دارم وجمال ابهی قبسه الهيّه در قلبش برافروختند ونمی از بادهٴ معنويّه به وی چشاندند و وی را سكون وقرار نماند وآن فآن حال جذبه اش شديد تر شد وابياتی درمديحه ٴ ابهی سروده در جمع احباب باديدگان پرآب همی خواند وصبحی به درب بيت اعظم آمده باعمّامه اش محوّطهٴ بيرون خانه را جاروب كرد وبالاخره سر خود را ببريد وذبيح عشق الهی گرديد (10)
منابع
1. ت ن، 130
2. ظ ح: 4، 204
3. ظ ح : 3، 173
4. ا ث:1، 130
5. ل د، 195
6. ت ن، 362
7. ب ش ، 174
8. ن ظ: 1، 114
9. م ﮬ: 10، 264
10. ظ ح: 6، 222-223
قبلی
بعدی