مهدی رشتی پسر حاجی جعفر - آقا میرزا
آقا میرزا مهدی رشتی پسر حاجی جعفر از مشهورین احبا است. وی در سال 1308 بعزم تبلیغ به بشرویه ورود نمود بعلّت تهاجم مردم ناچار شد در شبی بعد از ورود بیدرنگ مراجعت کند و اشرار بر جسارت بیفزودند و میرزا محمّد علی و ملّا محمد شریف را اعدا دچار کرده بسختی زدند (1) تعدادی از احبای عشق آباد برای دو مشروع مهم یکی مجله خورشید خاور و دیگری سخنرانی ها بزبان روسی برای اهل تحقیق تبرع نمودند و میرزا مهدی رشتی یکی از آنها بود. (2) میرزا مهدی رشتی از ملاهای محترم شهر رشت بود که پس از ملاقات و مذاکره با جناب ادیب به حضرت باب و سپس موفق به ایمان به حضرت بهاءالله گردید. در سال 1297 ه ق 1880 م مجتهد شهر آقا میرزا عبدالباقی به تحریک دشمنان او را به منزل دعوت کرد در نزدیک منزل میرزا مهدی متوجه شد که جماعت زیادی ایستاده اند تا اگر مجتهد دستور کشتنش بدهد این عمل را انجام دهند ترس او را گرفت و مجتهد را در آغوش گرفت و اظهار داشت که شایعات در باره او صحیح نبوده و دشمنان جلسه مذاکرات او را با یکی از بابیان که در باره ردّ دیانت بابی بود تعبیر به بابی شدن او نموده اند لذا مجتهد مسلمان بودن او را تائید کرد و میرزا مهدی جان سالم بدر برد.(3) در سال 1902 میرزا مهدی رشتی و میرزا عبدالباقی یزدی (پاشنه طلا) از طرف تجارتخانه امید عشق آباد به شهر شانگهای چین رفتند و اینها اولین افراد بهائی بودند که به چین سفر کردند. در سال 1916 مستر چن در شیکاگو مؤمن شد او اول آمن چینی است و در همین سال میس مارثاروت به چین رفته و به اعلای امر قیام کرده. اول نشریه به لغت چینی توسط میرزا احمد راضی تبریزی که در چین بود منتشر شد و بخش فارسی هم داشت. در سال 1923 میس مارثاروت مجدداً به چین سفر کرد. در کتاب ظهورالحق جلد هشتم ص 1176 -1175 و 1027 -1029 رجوع شود(4) کسانی که بعد از شهادت حاجی محمد رضا اصفهانی درعشق آباد داد خواهی نموده عریضه را امضا نموده و در سود گفتگو کرده اند عبارت بودند از مشهدی ابراهیم و جناب میرزا ابوالفضل و میرزا مهدی رشتی وغیرهم (5) میرزا مهدی رشتی بعنوان مبلغ از بشرویه دیدن کرد قبل از ایمان از محترمین بود میرزا مهدی به عشق آباد مهاجرت کرد و به تجارت چای اشتغال داشت (6) ن.ک. آقا عبدالرزاق برادر عبدالباقی یا باقی. ميرزا مهدی رشتی پس از استخلاص از حبس حکومتی رشت در سال 1300 به زيارت محضر ابهی در عکّا رفته و سپس به عشق آباد آمد(7) ديگر از بهائيان معروف رشت آقا ميرزا مهدی بن حاجی جعفر در سال 1290 که بيست مرحله از عمر را طی کرده در يکی از مدارس دينيه کسب علوم عربيه مينمود ذکری از بابيه بسمعش رسيد و نام ميرزا علی اشرف را بدين عنوان که مبلغّ اين طائفه در لاهيجان است شنيد و بدون اخبار احدی بآن بلد شتافت و با عندليب مکالمه در خصوص اين امر کرده حقّ را يافت و به رشت برگشت و نخست والد خود آنگاه جمعی از طلابّ مدرسه و غيرهم را تبليغ نمود و تا بسال 1297 بعضی از معاندين خبر به مجتهد بلد آقا ميرزا عبدالباقی دادند و دفع آنان را خواستار شدند مجتهد نخست وی را بمحضر خود طلبيد و ميرزا مهدی همينکه وارد محوّطه خانۀ مجتهد شد انبوهی از اخلاط انامرا مشاهده نمود که مهيای اجراء دستور مجتهد و تعزير و آزار وی بودند ولی بمجرّد مقابله با مجتهد باعتبار سابقۀ آشنائی برخوردی گرم و دوستانه نمود که مجتهد روی بحاضرين کرده چنين گفت من خود ميدانستم که اشتهارات مذکوره افترا است و در حسن عقيده و ايمان ميرزا مهدی شکّی نيست و ميرزا مهدی آغاز تقرير نموده چنين گفت که من خود علت ظنّ بعضی مردم را در باره ام بدين طريق دانستم که چندی پيش مرا با درويشی تصادف ملآقات شد که بيانی بغايت جذ اب داشت لذا بمعاشرتش مايل شدم و پس از چند روز بمن چنين اظهار کرد که شما شيعهٴ اثنی عشريه مگر بموجب احاديث و اخبار ائمّه منتظر ظهور قائم در سنۀ 1260 نيستيد من گفتم منتظر هستم ولی در سنۀ 1260 را نشنيدم حديث معروف ابی لبيد مخزومی را بيان کرد و من باور نکردم کتاب بحار الانوار را خواست آوردم باز نموده نشان داد ميعاد سنه را مطابق يافتم و مبهوت شدم و بنای مباحثه و مناظره را گذاشتم از دجّال پرسيدم چنين جواب داد بعد گفت حال خواهشم اين است که شما جوابی کافی بفرمائيد که اگر کسی از بابيه با من روبرو شدند مغلوب سازم و مجتهد چنين جواب گفت اگر از من ميپرسيدی جواب کافی ميگفتم و درويش را هم بسزا ميرساندم و چون امروز وقت تنگ است جواب تمامت اين مطالب را روزی ديگر خواهم گفت و آقا ميرزا مهدی به نوع دوستی و محبّت از وی جدا شد و بالجمله آقا ميرزا مهدی با غايت اخلاص شب و روز بخدمت امر کوشيد و در فتنۀ سال 1300 از جملۀ محبوسين بود ولی قونسول روس بملاحظۀ سابقه دوستی پس از نوزده يوم وساطت کرده بضمانت آنکه از رشت خارج شود او را مستخلص نمود و امتعه دکّان ويرا مردم بردند و با آنحال شوق زيارت محضر ابهی زمام اختيار از کفش ربوده استطاعت سفر با عائله نداشت زوجه اش که شيرين نام داشت باو گفت که من راضی نيستم که شما برای نگهداری ما تبرّی از امر مبارک نمائيد و چون استطاعت نداريد تنها سفر کنيد شما را بخدا ميسپارم و عازم ارض مقصود گرديد و مدّت نوزده روز در جوار عنايت ابهی بسر برد آنگاه مأمور به مراجعت و اقامت در عشق آباد شد و بعدا بسمرقند رفته 1305 مشغول تجارت گشت و به تبليغ نيز پرداخت و معاندين ايرانی قاضی را بمعاندتش واداشتند و حکومت بنای تعرّض گذاشت و کار سخت و دشوار شد و او استقامت ورزيده با صراحت بيان اظهار عقيده و ايمان کرده مقاومت در بيان نمود و بمرکز حکومت تاشکند شرح احوال معروض شد و جواب توصيه بحمايت و مساعدتش رسيد لذا با جمعی از احبّای ايرانی که در سمرقند به تجارت مشغول بودند احتفالات و اجتماعات داشته بوظائف خدمات امريه موفقّ شدند و آقا ميرزا مهدی تا سال 1318 در سمرقند بود آنگاه معاودت به عشق آباد نموده به تجارت با ايران و غيره پرداخت و در سال 1319 جمعی از احبّای ساکن عشق آباد ( آقا محمّد آقا مهدی اوف آقا مشهدی يوسف حاجی عبدالرّسول حاجی احمد) شرکتی بنام شرکت اميد تأسيس کردند و آقا ميرزا عضو شرکت شد و به سمرقند رفته شعبه ای از آن تأسيس نمود و بعد از شش ماه از راه سيبريا و منچوريا عازم چين گرديد و در شنگهای سه سال برای امور شرکت مذکوره اقامت نمود آنگاه از طريق هندوستان و مصر بعزم زيارت محضر حضرت عبدالبها شتافت و او را مأمور بسير و تبليغ در ايران فرمودند لذا چندی بمصاريف خود در ايران مسافرت کرد تا اذن مراجعت و اقامتش در عشق آباد رسيد بدانجا برگشته بماند و چون اراده حضرت عبدالبها به تأسيس مرکزی امری در کلکته بود آقا ميرزا مهدی مجدّدا به چين شتافت و در تجارتش رونقی حاصل گرديد و از آنجا به هندوستان رفته در پيشرفت امر در هندوستان همّت نهاد آنگاه بعزم تشرّف محضر حضرت عبدالبهاء شتافت و ايامی چند در جوار فضل و عنايت بسر برده مأمور به اقدام در تعمير بيت ابهی در بغداد گرديد و به عشق آباد مراجعت کرده و بالأخره در سال 1335 با احباب وداع بازپسين نموده مبالغی نقود برداشته بسوی مصر شتافت چندی در جوار عنايت زيست و وجوه را تقديم نمود و مأمور شد که در مباشرت به تعمير بيت ابهی در بغداد شرکت جويد و مراجعت کرده در بادکوبه مصمّم گشت که از راه گيلان عازم مقصود گردد ولی در رشت دچار تب محترقه گرديده در 22 فوریه 1920 در سنّ شصت و نه سالگی درگذشت و در قبرستان آنجا مدفون گشت و زيارت نامه در حقشّ صدور يافت و نقودی که از مال خود برای تعمير بيت مذکور تخصيص داد بعدا حسب الامر در موقع تعمير بيت مصروف گرديد و بالجمله چهل و نه سال از حيات ميرزا مهدی در خدمت امر ابهی صرف شد و در شأن وی الواح کثيره از قلم ابهی و حضرت عبدالبهاء صادر گشت و خاندانی در اين امر بر جای گذاشت (8)
منابع
ظ ح: 5، 428
م ﮬ: 3، 33 – 40
ت خ، 446
م ح: 3، 290
ظ ح: 5، 381
ت ب ، 308 همچنین ظ ح: 6، 947-949
ظ ح: 6، 1016
ظ ح: 6، 962-966