موسی کلیم - آقا میرزا
آقا میرزا موسی کلیم برادر با وفای حضرت بهاءالله که در تمام اسفار جمالقدم همراه ایشان بود – پسر میرزا موسی کلیم مجدالدین که با صمدیه خواهر میرزا محمد علی ناقض اکبر و دختر جمالقدم ازدواج کرد و راه نقض و مخالفت با مرکز میثاق پوئید (1) در عکّا والدۀ غصن اعظم بسال 1303 و نیز آقا میرزا موسی کلیم بسال 1304 بعالم بقا خرامیدند (2) در لیست مسجونین - بعد از ظهر یوم31 اگوست 1868 وارد عکا شدند (3) میرزا موسی برادر ابی و امی جمالقدم و ملقب به جناب کلیم و با حضرت بهاءالله در تمام اسفار همراه بود و در عکا ساکن بود. میرزا موسی کلیم یکی از نوزده نفر حواریون حضرت بهاءالله تسمیه شده اند.
میرزا موسی کلیم پسر میرزا بزرگ نوری و خدیجه خانم و برادر اُمی و اَبی حضرت بهاءالله ایمانی راسخ و ارادتی خاص به جمال اقدس ابهی داشت. او ابتداء به حضرت ربّ اعلی و سپس به جمال مبارک مؤمن و موقن گشت و در تمام بلایای وارده به حضرتش شریک و سهیم بود. فی الواقع برادر حقیقی بود و همیشه مورد عنایت و مظهر الطاف حضرت احدّیت. (4) میرزا موسی پس از فوت پدر در ظلّ مرحمت و راهنمائی آن حضرت بود تا به سن بلوغ رسید. در زمان سرگونی حضرت بهاءالله به بغداد و اسلامبول و ادرنه و عکّا همواره در رکاب مبارک و مونس و انیس حضرتش بود و در سجن اعظم شب و روز به شرف لقای محبوب مشرّف و در کمال عبودیت به خدمت عائله مبارکه و یاران الهی مشغول. آن نفس نفیس پیوسته سعی و کوشش داشت تا از هر جهت راحتی مبارک و اهل بیت را فراهم نموده احبائی که از نقاط مختلف به زیارت طلعت محبوب می شتافتند از نعمت محبت و راهنمائی ایشان برخوردار گشته با دلی شاد و مسرور به دیدار مظلوم آفاق فائز میشدند. جناب کلیم در طول زندگانی دو عیال اختیار کرد که یکی از آنها دختر شیخ سلطان کربلائی است و از این دو زوجه جمعاً دارای 8 اولاد به شرح زیر گردید: 1- میرزا کمال الدین 2- میرزا علی رضا 3- میرزا جمال الدین 4- میرزا فواد 5- میرزا جمیل 6- میرزا مجدالدین 7- میرزا جلال 8- لقائیه خانم که به همسری میرزا محمّد علی ناقض اکبر در آمد. (2) در بین اولادان ایشان از همه مشهورتر میرزا مجدالدین است که در ایّام هجرت حضرت بهاءالله به کوههای سلیمانیه در بغداد متولّد شد. او مرد خبیث و شیطان صفت بود که محرک اصلی ناقضین عهد و میثاق به شمار میرفت و شرح مخالفتهای او نسبت به حضرت عبدالبهاء مشهور و معروف است. این نکته قابل تذکر است که در الواح نازله از کلک جمال قدم جلّ جلاله لقب کلیم به دو نفر داده شده است. یکی جناب آقا موسی کلیم برادرشان و دیگری حاجی میرزا موسی پسر حاجی محمّد حسین امین الرعایای تبریزی است که علاوه بر کلیم او را ضیاء خطاب میفرمایند. حضرت ولی مقدّس امرالله در لوح قرن راجع به جناب کلیم می فرمایند قوله الاحلی: «از برادران حضرت بهاءالله که در سفر بغداد افتخار التزام موکب مبارک را داشتند اوّل جناب میرزا موسی ملقّب به کلیم است که از مؤمنین غیور و مدافعین پرشور و معزز امر جمال اقدس ابهی محسوب و در بین اخوان و اخوات مبارک از همه ممتازتر و قابل تر بوده و یکی از دو نفس مبارکی به شمار می رود که قلم اعلی در حقّ آنها شهادت داده که "این امر از ابصر کل مستور و احدی به تفصیل آن مطلّع نه الاّ نفسان" » (3) حضرت عبدالبهاء در شرح احوال ایشان میفرمایند قوله الاحلی: «حضرت کلیم یعنی جناب آقا میرزا موسی علیه بهاءالله برادر حقیقی جمال مبارک بود لهذا از سن طفولیت در آغوش تربیت جمال اقدس اسم اعظم نشو و نما نمود و محبت الهیه با شیر ممتزج شد. یعنی در شیرخوارگی تعلق غریبی به جمال مبارک داشت. همیشه مورد عنایت بود و مظهر الطاف حضرت احدیت. بعد از وفات حضرت والدشان در پناه مبارک تربیت شد و در ظلّ عنایت نشو و نما نمود تا به درجه بلوغ رسید. روز بر عبودیت افزود و در جمیع موارد امتثال اوامر مینمود از فکر دنیا بکلی فارغ بود و مانند سراج بازغ در آن خاندان میافروخت. ابداً در فکر مناصب نیفتاد و دلبستگی به مقاصد نداشت. نهایت آمال و آرزویش خدمت جمال مبارک بود. این بود که به هیچ وجه از حضور انفکاک نیافت هر قدر که سایرین جفا نمودند او وفا کرد و از باده صفا سرمست بود تا آن که ندا از شیراز بلند شد به بیانی از فم مطهر قلبش منور گردید و به نفحهای از گلشن هدایت مشامش معطر شد و به خدمت یاران و عبودیت دوستان پرداخت. تعلق غریبی به من داشت و آنی از عبدالبهاء فراقت نداشت. در طهران شب و روز به ترویج مشغول بود و به تدریج معروف کل گردید و دائماً با نفوس مبارکه مألوف بود تا آن که جمال مبارک از طهران رو به عراق حرکت فرمودند. از میان اخوان در رکاب مبارک او و آقا میرزا محمّد علی قلی حرکت کردند. از ایران و ایرانیان گذشتند و از راحت و آسایش خویش چشم پوشیدند و هر بلائی را به جان و دل در ره جانان پسندیدند تا آن که به عراق رسیدند. در ایّام غیبوبت مبارک یعنی سفر به کردستان حضرت کلیم در ورطه خوف و بیم بود یعنی همواره جانش در خطر و هر روز از روز دیگر بدتر بود ولی صبر و تحمل مینمود خوف و هراسی نداشت تا آن که جمال مبارک از کردستان مراجعت فرمودند بر منوال سابق همیشه در آستان حاضر بود و به قدر وسع در خدمت میکوشید. چنانچه شهره آفاق گشت و در وقت حرکت موکب مبارک از دارالسلام به اسلامبول در معیت مبارک حرکت نمود و خدمت میفرمود و همچنین از اسلامبول به ادرنه و در زمان سکون در ادرنه رائحه خلاف از میرزا یحیی استشمام کرد. شب و روز نصیحت مینمود و دلالت میفرمود ولی تأثیری نداشت بلکه وساوس سید محمّد مانند سم مهلک تأثیری عجیب داشت. عاقبت کلیم مأیوس شد و با وجود این آرام نداشت که شاید این غبار را بنشاند و شخص معهود را از این ورطه مهلک برهاند و از شدت غموم و هموم در آتش تأسف میگداخت و به هر اهنگی مینواخت عاقبت ملاحظه کرد که :
نکته رمز سنائی پیش نادانان چنان پیش کر بربط سرا و پیش کور آئینه دار
چون نومید شد کناره گرفت. گفت ای برادر اگر دیگران پی به حقایق نبرند امر در پیش من و تو مشتبه نیست آن الطاف جمال مبارک را فراموش نمودی که من و تو هر دو را تربیت مینمودند. چقدر مواظب درس و مشق تو بودند. شب و روز املاء و انشاء تعلیم میدادند و هر دم به خطوط متعدّده تشویق میفرمودند، حتی به انامل مبارکه تعلیم مشق میدادند جمیع خلق میدانند که به چه درجه مورد الطاف بودی و چگونه تو را در آغوش عنایت تربیت فرمودند. این شکرانه آن الطاف است که با سید محمّد هم داستان شوی و از ظلّ مبارک خارج گردی این است شرط وفا؟ این است پاس نعمت بیمنتها؟ ابداً تأثیری نداشت بلکه روز به روز شخص معهود ضمیر خویش را آشکار مینمود تا آن که جدائی حاصل گشت. باری حضرت کلیم از ارض سرّ در رکاب مبارک به قلعه عکّا شتافت و در فرمان سلطانی نام او نیز به نفی ابدی منصوص بود و در سجن اعظم ایّام خویش را به خدمات جمال مبارک محصور مینمود و شب و روز به شرف لقاء فائز و به الفت با یاران مألوف تا آن که از این جهان خاک به عالم پاک شتافت و در نهایت تبتّل و تضرّع و ابتهال صعود فرمود. در ایّام عراق ایلخانی مشهور پسر موسیخان قزوینی به واسطه جناب حاجی سید جواد طباطبائی به حضور مبارک رسید جناب آقا سید جواد در حقّ او شفاعت نمود که ایلخانی علیقلی خان هر چند گنهکار است و در مدّت حیات اسیر شهوات ولی پشیمان شده است و به حضور مبارک آمده است از شهوات نفسانیه توبه مینماید و منبعد مخالف رضای مبارک نفسی نخواهد کشید استدعای آن دارم که توبهاش قبول شود و مظهر الطاف جمال مبارک گردد فرمودند چون شما را نمود لهذا خطای او را میپوشم و در راحت و آسایش او میکوشم. ایلخانی معهود دولت بیپایان داشت لکن جمیع را در هوی و هوس بر باد داد احتیاج به درجهای رسید که جرأت خروج از خانه نمینمود زیرا طلبکاران هجوم میکردند. جمال مبارک او را امر فرمودند که نزد والی شام عمر پاشا رود و از او سفارش نامه به اسلامبول گیرد. ایلخانی امتثال امر نمود و نهایت رعایت از والی بغداد دید. بعد از نومیدی امیدوار گشت و حرکت به اسلامبول نمود چون به دیار بکر رسید در حقّ دو نفر تاجر ارمنی عریضهای سفارش نامه نوشت که این دو نفر عازم بغدادند و در حقّ من نهایت رعایت را مجری داشتند و از من سفارش نامه خواستند. من جز الطاف مبارک ملجاء و پناهی نداشتم لهذا استدعای آن دارم که عنایتی در حقّ آنها بفرمائید. عنوان مکتوب یعنی روی پاکت را نوشته بود حضرت بهاءالله مقتدای بابیان این عریضه را در سر جسر به حضور مبارک تقدیم نمودند و از آنان استفسار خاطر فرمودند. گفتند که ایلخانی در دیار بکر تفصیل این امر را برای ما حکایت کرد و در معیت مبارک به خانه آمدند. جمال مبارک چون اندرون تشریف آوردند در مقابل جناب کلیم بود فرمودند کلیم، کلیم صحبت امرالله به دیار بکر رسید به نهایت بشاشت اظهار نمودند. باری فی الحقیقه جمال مبارک را برادر حقیقی بود. این بود که در جمیع موارد استقامت نمود. علیه التحیة و الثناء و علیه الروح و البهاء و علیه الرحمة و الالطاف. » (4)
منابع
ا ث:5، 179
ظ ح: 5، 365
ب ش، 358
ا ن ، 174
ا ن ، 179
ق ب: 2، 91
ت و ، 135-141