بازگشت صفحه اصلی

وهاب خراسانی - میرزا ن. ک. عبدالوهاب ترشیزی (خراسانی) معروف به میرزا جواد - میرزا

یاری همدانی داماد دائی روبن - حاجی
سال 1269ش (1308/1307) در این سال عزّالدوله حکومت همدان به ایذای احبا پرداخت. حاجی یاری در زمان حکیم آقا جان تصدیق امر مبارک کرد. الواحی چند از جمال قدم باعزازش نازل شده «اینکه در باره جناب آقا یاری علیه بهاءالله مرقوم داشتید و هم چنین حدود سبت ... طوبی له بما کسر سلاسل الاوهام ...» و سفری در زمان مرکز میثاق بزیارت رفت از جمله ثابتین یاران همدان دائی روبین بود(1) ایشان در سال 1297 ش و 1337 ه ق صعود نمودند (2) از معاريف بهائيان اسرائيلی همدان حاجی ياری در آغاز انتباه کليميان فائز بايمان گشت و بی پروا تبليغ و حمايت از امر ابهی نمود و بدين اسم شهرت يافت و اوّل کسی بود از احباب يهود آن بلد که سبت را بشکست و دکّه را مفتوح داشته به کسب و کار پرداخت و کرارا مورد حمله يهوديان متعصّب و غيرهم گرديد و نوبتی در سال ۱۲۹۶ هنگام عيد ايلانوت يهود که دراواخر تابستان ميوه های تر و خشگ مهيا کرده اوقات به فرح و سرور ميگذرانند با تنی از يهود متعصّب مکالمه دينی نموده و در ضمن سخنانش نسبت به عيد مذکور عبارات خفيفه گفت و خبر بسمع يهود رسيد و به روز سبت به نوع مذکور در کنيسه مجتمع شده به جوش و خروش آمدند و به حکمران که بنام ايلخانی شهرت داشت شکايت کردند و او نماينده ای از يهود خواست و مرد پيری از جانبشان حضور يافت حکمران علّت واقعه پرسيد او جواب گفت که اين جمع بابی و خارج از دين ما هستند و شريعت را در هم شکسته اند حاکم پرسيد که چه ميکنند او بيان کرد که احترام روز سبت را نگاه نميدارند و از تناول اشياء ناپاک مضايقه نميکنند حکمران پرسيد که چگونه اشياء ناپاک را بمصرف ميرسانند جواب گفت که ذبيحه مسلمين و پنير و ماستشان نزد ما ناپاک و نارواست و ايلخانی چون شيشۀ روی آتش از غضب جست و امر نمود که اين بی دینانان را دور کنيد و حاجی ياری از قيل و قال رست و نيز در سال 1308 برای اينکه در ايام سبت دکّه اش مفتوح بوده بشغل و کسب بپرداخت يهوديان در دارالحکومه مجتمع شده شکايت کردند و به نوع مذکور حاکم يهود را مطرود نمود و حاجی ياری غالب و مظفرّ گشت و در يکی از الواح در حقّ وی چنين صادر شد اينکه در باره آقا ياری عليه بهاء الله مرقوم داشتيد و همچنين حدود سبت طوبی له بما کسر سلاسل الاوهام الخ . و بعد از غروب شمس جمال ابهی سفری به عکّا رفته به زيارت محضر عبدالبهاء فائز گرديد و در سال 1312 با سليمان نامی در خصوص اين امر مکالمه کرد که خبر به مجتهدین رسید پس حکم داد حاجی ياری را دستگير کرده به حبس انداختند و حبيب الله پسر چهارده ساله اش را احضار و امر سبّ و لعن نسبت باين امر نمود و چون اطاعت نکرد وی را نيز محبوس ساخت و از حاجی باز خواست دين و عقيدت کرد و ابا کرد و او را با دو پسرش در اصطبل محبوس نموده سپس به سيف الدّوله بن عضدالدّوله حکمران سپرد و او مبلغی نقود گرفته ايشان را مرخصّ و رها کرد و باری ديگر نيز يهود نزد حاکم اجتماع نموده از حاجی ياری شکايت کردند که در ايام فطر نان نمکين خورده به وظائف و تکاليف متا عمل نکرد و بالأخره در سال 1315 که حسب تهييج سيد فاضل دزفولی و سيد محمّد بروجردی مجتهد جديد الورود و از عراق عرب و به مرافقت بعضی از مفسدين ديگر فتنه شيخی و متشرّعی در همدان برافروخت به تفتين متعصّبين و اشرار از موسويان بنای تعرّض به حاجی ياری گذاشتند و او با عائله در خانه همسايه نهان شد و اشرار به خانه اش ريخته هرچه يافتند حتّی الواح و آثار را نيز بردند و آنچه در دکّان عطّاريش داشت برگرفتند و لذا حاجی ياری مفلس و به خانه پدر زنش دائی روبن قرار گرفت و سپس در سال 1316 که بحکم مظفرّ الملک حکمران همدان او را با جمعی از احباب اسرائيل گرفتار کرده محبوس داشتند همينکه بفرمان حکومت فرمانده به تازيانه زدند به صدای بلند ندای يا بهاء الابهی برکشيد و مظفرّ الملک بشنيده از غضب بگداخت و امر نمود وی را بشدّت تازيانه بسيار زدند و در غلّ و بند کردند و بالأخره مبلغی نقود گرفته مستخلص ساخت آنگاه در سال 1323 حاجی ياری با جمعی از احباب در ايام حکمرانی سالار السلطنه گرفتار و محبوس شده مستخلص گشت(3)
منابع
ت ھ، 81-77
ت ھ، 355
ظ ح: 6، 712-713
قبلی
بعدی