بابا اُریمی - ملّا میرزا
اُریم محلی بسیار خوش آب و هوا و یکی از دهات سواد کوه میباشد. در مسیر حرکت ملّاحسین بشرویه ای، در اُریم، تزلزلی در دل بعضی از اصحاب وارد شد و بیست نفر روانه طهران گشتند. در این منزل چند نفر از سواد کوهیها، باتفاق ملّا میرزا بابا اُریمی، خدمت جناب بابالباب مشرّف شدند.(1) در تاریخ عشق آباد، به نقل از تاریخ میمیه، چنین وارد شده، که در آن اوقات ملّا بابای اُریمی مجدد به خدمت رسیده، تصدیق نمود. چون خبر فوت شاه هم از طهران رسید، جناب بابالباب به ملّا میرزا بابا اُریمی فرمودند، شاه فوت شده و راه ها مغشوش است، چه باید کرد؟ عرض کرد، تشریف ببرید بارفروش تا موقعیکه امنیت حاصل شود. (2)
ملّا میرزا بابا گرون اُریمی، اهل ییلاق سواد کوه و مردی فاضل و طرف اعتماد و وثوق اهالی سواد کوه بوده است. در اُریم باتفاق چند نفر از اهالی سواد کوه، خدمت جناب بابالباب، مشرّف و حضرتش به میرزا محمّد باقر هراتی و آمیرزا محمّد حسن، اخوی خودشان و میرزا محمّد باقر کوچک و آخوند ملّا صادق مقدّس و میرزا محمّد تقی جوینی، فرمودند که سواد کوهی ها را تبلیغ کنند. آنها نیز هر یک چند نفر از سواد کوهی ها را پیش کشیده، بنای صحبت را گذاشتند و هر یک بشرف ایمان فائز گشتند و پس از آنکه جناب بابالباب و اصحاب از اُریم حرکت کردند، بعد از گذشت چندی ملّا میرزا بابا باتّفاق عدهای به قلعه آمده مشرّف گردیدند و نهایت خصوع و خشوع را بعمل آورده، رسماً تصدیق امر مبارک را نمودند و چند روز در قلعه بسر برده و شبها به دهات مجاور مخصوصاً قره خیل، منزل ملّا محمّد تقی قره خیلی میرفته، بعد از چند روزی باز بقلعه آمده، خدمت بابالباب عرض کرد، من پیرمردی هستم که قادر بجنگ نیستم، اگر مرخص بفرمائید، بروم منزل خود در اُریم بهتر میتوانم خدمت و نصرت اصحاب کنم، زیرا که مردم سواد کوه وثوقی باین پیرغلام دارند، شاید آنها را ترغیب کنم که شما و اصحابتان را یاری کنند و زمستان را در خانه خود باشم و بعد از عید بخدمت مشرّف شوم. جناب بابالباب فرمودند که ما محتاج نصرت غیر نیستیم. شما خود را در نظر خلق بی وقر نکنید، بله با عزّت حرکت نمائید و بذلّت خود را میندازید و بعد اجازه دادند، زمستان را در خانه خودشان باشند، لهذا ایشان، بخانه خودشان رفتند. حال معلوم نیست که ایشان مراجعت کرده یا خیر و شهادتشان نیز معلوم نشده و تواریخ ذکری از شهادت ایشان نکردهاند. (3)
منابع
۱. ت ش 1: 1، 108
۲. ت ع، 632
3. ت ش ا: 2، 140