بازگشت صفحه اصلی

حسين تبريزی قهوه چی پسر حاجی علی عسکر - آقا

آقا حسین تبریزی (او را نباید با مشهدی حسین تبریزی اشتباه کرد که هم وصف اقا حسین تبریزی و هم مشهدی حسین تبریزی در تذکره الوفا امده – مشهدی حسین با برادر خود به ادرنه امد رجوع به شرح حالش کنید) پسر حاجی علی عسکر تبریزی میباشد. حاجی علی عسکر تبریزی در ایام ادرنه با پسرش اقا حسین و دو دخترش به ادرنه شتافت و همگی جزو لیست مسجونین بودند که به عکا تبعید گردیدند. دو دختر حاجی علی عسکر یعنی دو خواهر آقا حسین یکی بازدواج میرزا جواد قزوینی در آمد که بعدها ناقض شد و دیگری بازدواج محمد علی غصن اکبر و یا حطب اکبر در آمد.
حاجی علی عسکر تبريزی و برادرش مشهدی فتّاح در ايّام ادرنه با عائله مهاجرت بدانجا نموده و پسرش آقا حسين را جمال ابهی در بدايت ورود به عکا قهوه چی مقرّر فرمودند و بعداً قهوه چي حضرت غصن اعظم عبدالبهاء نمودند و کمال رضا از اخلاص و خدمتگذاريش داشتند تا تقريبا به سال ١٣٢٥ ه ق وفات يافت و در حيفا مدفون گرديد و از وی خانواده ای برقرار گشت (1)
آقا حسین پسر حاجی علی عسکر میباشد که در لیست مسجونین ورود به عکا بعد از ظهر یوم31 اگوست 1868؛ آقا حسین تبریزی قهوه چی پسر حاج علی عسکر تبریزی است که در عکا بخدمت مشغول بود. وی با بديعه بنت جناب آقا محمّد ابراهيم امير ازدواج کرد وبسال 1325 هجری قمری مطابق 1907 میلادی وفات کرد و در حیفا دفن گردید (2)
حضرت عبدالبهاء در شرح حالش میفرمایند قوله الاحلی :
«و از جملۀ مهاجرین و مجاورین جناب حسین آقای تبریزی بود این مقرّب درگاه کبریا سلیل محترم جناب آقا علی عسکر تبریزیست از تبریز با نهایت شوق و وله در معیّت پدر بارض سرّ سفر نمود و از ادرنه بسجن اعظم بخواهش خویش در نهایت آرزو شتافت از بدایت ورود بقلعۀ عکّا خدمت قهوه‌خانه بعهده گرفت و در آستان مقدّس بخدمت یاران قیام کرد این شخص ادیب بدرجه‌ئی حلیم و سلیم بود که در مدّت چهل سال با وجود آنکه مشقّت عظیم داشت و شب و روز دوستان و بیگانه و آشنایان هجوم بدرب خانه داشتند حسین آقا بخدمت کلّ فرداً فرداً میپرداخت و در نهایت اتقان عبودیّت بکلّ مجرا میداشت در این مدّت مدیده نفسی مکدّر نشد و شکایت ننمود فی‌الحقیقه این معجزه بود جز حسین آقا کسی از عهدۀ این خدمت برنمیآمد همیشه بشوش بود و مسرور و در خدمات موکولۀ خویش مواظب و باتقان مشهور و در امر اللّه مخلص و غیور و ثابت و وقور و در بلایا متحمّل و صبور
بعد از صعود نائرۀ امتحان شعله زد و اریاح افتتان بنیان برافکند این مؤمن موقن با وجود خویشی نزدیک چنان استقامتی بنمود که لا تأخذه فی اللّه لومة لائم ظاهر گشت ابداً توقّف ننمود و ادنی تزلزل نیافت بلکه مانند کوه ثابت و پرشکوه بود و بمثابۀ قلعۀ حصین رزین و رصین
امةاللّه المقدّسه والده‌اش را ناقضان بمحلّ خویش نزد دخترش بردند و بجمیع وسائل کوشیدند تا او را متزلزل نمایند محبّت و مهربانی بدرجه‌ئی کردند که بوصف نیاید و نقض عهد را مستور میداشتند تا اینکه این کنیز محترمۀ جمال مبارک بوی نقض یافت فوراً قصر را گذاشت و به عکّا شتافت گفت من کنیز جمال مبارکم و ثابت و راسخ بر عهد و میثاق داماد ولو امیر بلاد باشد چه ثمری از برای من دارد من دلبستگی بخویشی و مهربانی ندارم و وابستۀ مدارا از مظاهر نفسانی نخواهم بود من ثابت بر عهدم و متمسّک بمیثاق دیگر راضی نشد که با ناقضین ملاقات نماید بکلّی تبرّا نمود و بحقّ تولّی جست
باری جناب حسین آقای مذکور از عبدالبهآء دقیقه‌ئی انفکاک نکرد همیشه مواظبت تامّ داشت و انیس و مونس دائمی بود لهذا نهایت تعلّق باو داشتم و صعود او مصیبت عظیم بود الی‌الآن هر وقت بخاطر میآید نهایت تأثّر و تحسّر حاصل میگردد ولی شکر خدا را که این مرد الهی در ایّام مبارک شب و روز در جوار بیت زندگانی مینمود و مظهر رضا بود و بکرّات و مرّات از فم مطهّر مسموع شد که حسین آقا بجهت این خدمت خلق شده است باری این مؤمن نورانی بعد از خدمات چهل‌ساله ترک این جهان فانی کرد و بعالم الهی پرواز نمود علیه التّحیّة و الثّنآء و علیه الرّحمة من فیض الکبریآء و حفّف جدثه بأنوار ساطعة من الرّفیق الأعلی جدث نورانیش در حیفا است» (3)
منابع
1. ظ ح: 6، 18
2. م ح: 3، 314
3. تذکرة الوفا، 243 – 246
قبلی
بعدی