حسين ترشيزی مجتهد شهید – سیّد
سیّد حسین، مجتهد ترشیزی چهارمین فرد از شهدای سبعه طهران بود. او اهل ترشیز ( کاشمر) خراسان بود، خیلی خوش خلق و پرهیزکار بود. چند سال در نجف بتحصیل علوم مشغول گشت و به اشاره علما قرار شد چندی در خراسان بتدریس بگذراند و بنشر تعالیمی که فرا گرفته بود بپردازد هنگام عزیمت به ایران، وقتیکه بکاظمین رسید با یکی از دوستان خود موسوم بحاج محمّد تقی کرمانی ملاقات کرد. حاجی از تجّار بزرگ کرمان بود و شعبه ای در خراسان باز کرده بود، چون سیّد حسین عازم ایران بود حاج محمّد تقی هم با او همراه شد. حاجی از آشنایان میرزا سیّد علی خال اعظم بود و بواسطۀ خال در سال 1264 هجری قمری بامر مبارک مؤمن شد، میخواست از شیراز بکربلا برود، وقتیکه شنید جناب خال عازم چهریق هستند او هم خواست با ایشان همراهی کند جناب خال باو فرمودند نیّت خود را تغییر مده و بکربلا سفر کن.(1) سیّد حسین ترشیزی، از جمله چهار صد علما مؤمن به حضرت اعلی ذکر شده در کتاب ایقان میباشند(2) سیّد حسین ترشیزی در وقایع بدشت حضور داشته است و دیگر افراد که در بدشت حضور داشتند، ملّا باقر حرف حيّ و شیخ ابوتراب اشتهاردی و آقا سیّد حسن خوئی و حاج میرزا جانی کاشانی و عبدالوهاب بیگ، سلیمان خطیب نوری، محمّد تقی خان نوری و میرزا یحیی ازل میباشند.(3) هنگامی كه سيّد حسين مجتهد ترشیزی که در طهران گرفتار شده بود وارد قربانگاه گشت، جمعيت انبوهی در اطراف او گرد آمدند. خطاب به آنان بياناتی ايراد نمود و بهدايت حاضران پرداخت و از آنان خواست كه مجلسی فراهم نمايند تا وی با مجتهدان طهران در خصوص امر بديع مذاكره كند. هنوز سخن خود را تمام نكرده بود كه افسری از سوی اميركبير وارد ميدان شد و در كمال غرور و خود پسندی گفت اين حكم قتل توست كه هفت تن از مجتهدان بزرگ طهران آن را مُهر و امضا كردهاند و همه گفتهاند كه تو كافری اگرخداوند در روز قيامت از ما بپرسد، چرا اين شخص را مقتول نموديد، میگوئيم بفتوای علمای خود عمل كردهايم. افسر مذكور سپس با خنجر خويش جناب سيّد حسين را شهید نمود.(4)
منابع
1. ت ن، 378
2. ن ظ: 1، 208
3. ل م ، 215 و ع ا ، 381
4. ح ب ، 552