بازگشت صفحه اصلی

ابوالحسن اردکانی امین - حاجی ملّا

حاجی ملّا ابوالحسن اردکانی را ما بعنوان امین حقوق‌الله می شناسیم ولی ایشان در ابتدای ایّام تحصیلات علمی کرده و سپس مدّتی سمت تعلیم و تربیّت اطفال را داشتند و بعد از ارتفاع امر حضرت باب به ایمان فائز و سپس به شریعه باقیّه جمال‌قدم مؤمن و در عکّا به زیارت جمال ابهی مفتخر و معزّز گردید. گرچه شهرت ایشان بواسطه خدماتشان بمدّتی طولانی، بعنوان امین حقوق‌الله بوده، ولی در واقع ایشان در زمره معلّمین و اهل دانش دور بیان بودند.(1)
حاجی ابوالحسن اردکانی ( حاجی امين - امين الهی ) در قصبه اردکان تقريبا بسال 1248 ه ق متولدّ شد (تاریخ تولد بسال 1232 ه ق مذکور در کتاب حواریون حضرت بهاءالله صفحه 57 چندان مقرون به صحت نیست زیرا سن ایشان را در هنگام صعود به 114 سال میرساند) و والدش که مردی فلاحّ و صاحب ملک و ثروت بود برايش در سنّ هفده سالگی خواهر ملّا رجبعلی از مشاهير علمای بيان را که از اشراف قصبه بود با جلالت مقام و شجاعت روحيه معاشرت با حکّام و امرا نموده و عدّه ای را تبليغ بامر بديع کرد بزنی گرفت و ملا رجبعلی با برادرانش عزم تبليغ داماد نمودند ولی او موصوف به تعصّب مذهبی بوده مفتريات بسيار در حقّ اين طايفه شنيده داشت و در آن ايام از بيم سطوت ارکان دولت و ملتّ کسی جرئت ذکر خير از اين طايفه نميکرد و ملا محمّد رضا ( رضی الرّوح ) لباس محترم ملائی را مبدّل به لباس ژنده دهقانی کرده سيمرغ آسا آشيانه در جبال گرفته هر که را مستعدّ مييافت تبليغ مينمود. خانواده همسر ملّا ابوالحسن چندين بار نام امر بديع را بميان نهاده عقیده داماد (ملّا ابوالحسن) را در باره امر جدید از وی خواستند و جواب شنيدند که برای امثال شما مردان دين علم و شرف شايسته نيست که نام اينچنين جماعت بر زبان رانند تا چه رسد که از رسم و کيششان سخن گويند بالاخره بدو گفتند که اين تحرّز و تنفرّ زائيده اقوال اعداست نه تنها نتيجه تجسس و استقصا و هر نظر سوء که از آقاويل و تضاليل مغرضين حاصل شود نزد اهل دانش و بينش در خور توجّه و اعتنا نيست و سزاوار اينکه تجسّس و تحقيق کنيد و بعد از مجاهده آنچه خواهی توانی مجری داشت و ميرزا ابوالحسن مختجل و منفعل شده طالب تحقيق گشت و ايشان بجهت اطمينان و امتحان از او تعويق و تسويف کرده بالأخره عهد گرفتند که باحدی باز نگويد و چون مأمون شدند او را با رضی الرّوح ملآقات دادند تا مبين و مدللّ داشت که نه به روايات مدحيه پيروان مذاهب و اديان نسبت به بزرگانشان و نه به روايات قدحيه شان نسبت به بزرگان سائر عقايد و مذاهب اعتبار و اعتماد نتوان نمود و بايد هر مدّعی را از آثارش شناخت و آنچه لازم بود از بينات و آثار برايش تبيين و اظهار نمود و ميرزا ابوالحسن داخل در زمرۀ اهل بيان شد و اين قضيه در سنّ بيست سالگی وی و چند روز بعد از شهادت حضرت نقطۀ اولی وقوع يافت و همينکه انوار و آثار جمال ابهی در خلف سحب حکمت و مراعات مقتضيات وقت درخشيدن گرفت ديدۀ قلبش بينائی جديد يافته بشاطی معرفت کبری رسيد و از تعلقّ باوهام و خرافات رهائی يافت و بيگانگان خصوصا بابيان به من يظهره الله رهبری نمود و چون خاندان زوجه اش به نوع مذکور از عائلات عريق بابيه بودند در وطن و بلاد اخری که سفر نمود با خانواده های اصيل بابيان اختلاط و معاشرت يافته اطّلاع کامل از عقائد و اعمال آن طائفه حاصل کرده در مقابله با وی غالبا عاجز و ملزم گشتند و سنينی چند در وطن بکدّ يمين و عرق جبين معاش و زندگی نمود آنگاه بملازمت شاه محمّد منشادی ( امين البيان ) که از جانب جمال ابهی امين حقوق الله شده با سرمايه ای که باو دادند اسفار پی در پی نموده به تجارت و جمع حقوق پرداخت رسيده و بشغل انشاء مراسلات و ايفاء محاسبات منصوب گرديد و و متّفقا براي جمع حقوق و هدايا و اخذ و ارسال عرائض و الواح مسافرتهای متواليه که گاهی بيش از يک سال بطول انجاميد نموده عودت کردند و در موطن و مسکن خود چندی بسر پرستي عائله زيسته آنگاه سفری ديگر در پيش گرفتند تا بسال ۱۲۸۶ بعنوان حجّ و عزم زيارت محضر ابهی با مال التجاره روانه خاک عثمانی شده به عکّا درآمدند و خواستند به بهانه فروش متاع به محبوسين داخل قشله گردند و با وجود مراقبت و ممانعت حکومت عکّا و مستحفظين و اعدا ممکن نشد لاجرم مال التجّاره را فروخته با ميرزا آقاجان خادم به دستوری ملآقات کرده بها تقديم نمودند و چون هنوز احبّای ايران از مقرّ ابهی مطلعّ نبودند الواحی چند که حکايت از استقرار هيکل اکرم در سجن اعظم و بشارت قرب زوال ضيق و شدّت طلوع فرج وسعت را متضمنّ بود در لفافۀ جلد قرآن محفوظ و مخفی کرده مراجعت به ايران نمودند و بعد از ايصال الواح و رسالات و ابلاغ اخبار واقعات باری ديگر به نوع مذکور با مال التجاره بعزم تشرّف عکّا رفت و موقع شدّت و ضيق بود نتوانست مشرّف بحضور در محضر ابهی گردد و مال التجاره را فروخته بها را تقديم نمود ولی دستور فرمودند که چون برای استحمام به حمّام روند حاجی ابوالحسن نيز به عنوان استحمام داخل شده زيارت نمايد ولی اظهار شناسائي نکند و او نيز چنان کرد و در رختکن جمال ابهی را زيارت نمود آنگاه در داخل حمّام بحالی که لنگ بسته و خضاب بحنا داشته آرميده بودند مشاهده کرد غلبه عشق و شوق طغيان نمود و اقدام جمال ابهی را بوسيد و در آنحال که از خود بيخود شد و پايش بلغزيد بيفتاد و سرش بسنگ خورده بشکست و جمال ابهی خطاب بدو اين عبارت فرمودند حاجی قرار مابين ما چنين نبود و بالجمله حاجی ابوالحسن ناچار بهمين مقدار زيارت اکتفا کرده مراجعت بايران نمود و باری ديگر در سال ۱۲۹۰ به عکّا شتافت و مکرّرا بمحضر ابهی شرف مثول يافت (2) در ایامی که باب لقا در عکا مسدود بود از جمله نفوسی که در آن ایّام وارد شده بزیارت نائل گشتند حاجی شاه محمد (امین البیان) منشادی و حاجی ابوالحسن (امین) اردکانی و آقا شیخ علی یزدی و میرزا آقا بزرگ (بدیع ) نیشابوری و حاجی عباس ناصر بغدادی و محمد ابراهیم خیاط و استاد محمد علی صباغ ازاهل قراشاه از قراء تابعه یزد وغیرهم بودند (3) حاجی میرزا محمد تقی وکیل الدوله و حاجی سید میرزا و اقا سید احمد و حاجی میرزا محمد علی مقیم چین از تجار متمول افنان که در ایران و هند و غیرهما تجارت داشتند بان صدد شدند که مرکز تجارت در اسلامبول برقرار نمایند و حاجی شیخ محمد علی قزوینی را برای محاسبه و دفتر داری و اداره حجره تجارت نامزد کردند و او حسب اشاره ابهی بسال 1299 از قزوین بانجام مقصود شتافت و اقامت گزیده حجره تجارت مهمه تاسیس کرد و حاجی ابوالحسن امین نیز وجهی در شرکت گذاشت و آقا محمدعلی اصفهانی هم سهمی در آن داشت و امور حجره بعهده حاجی شیخ محمد علی و آقا محمد علی اصفهانی هر دو مفوض شد و شرکت بنام تجارت افنان وبهائیان در همه جا مشهور گردید (4) ابوالحسن اردکانی، حاجی امین: (1232 – 1346 ه ق ) (1817 – 1928 م ) (تاریخ ملقب به حاجی امین و امین الله ، ایادی امرالله و از حواریون حضرت بهاءالله است. ایشان اولین شخصی بود که به سمت امین حقوق الله برگزیده شد و توسط نمایندگانی که انتخاب می نمود حقوق الله را از ایران و از مراکز بهائی نشین روسیه از جمله عشق آباد وصول می کرد. پس از صعود حضرت بهاءالله در شناساندن مقام حضرت عبدالبهاء به مومنین نقش مؤثری ایفا نمود در سال 1335 ه ق (1917 م ) مسئولیت اداره حقوق الله به غلامرضای تهرانی (جناب امین امین) واگذار کرد. در دوران حیات خود به نقاط گوناگون مسافرت می کرد و بهائیان را به اهمیت و ارزش حقوق الله آشنا میساخت وفات ایشان در 90 سالگی بود (5) اقدامات سرّیه و فتنه شورشیان و جمهوریت طلبان از اتباع سیّد جمال الدّین افغانی برای بهم زدن سلطنت ناصرالّدین شاه در طهران بسال 1308 بروز کرد و عدّه ای بواسطه عمّال کامران میرزا نائب السلّطنه سپهسالار و حکمران طهران دستگیر و محبوس شدند و برخی از اکابر اینطائفه را نیز اسیر و مقیّد بغل و زنجیر نمود و آغاز واقعه چنین اتّفاق افتاد که مکاتیب شورش انگیزی حاوی اعتراضات و عیب جوئی از اعمال دولت بخطّ میرزا نصرالله خان و میرزا فرج الله خان برادر زنهای صاحب دیوان بدست اعضاء دائره کامران میرزا رسیده آنانرا گرفتار کردند و میرزا رضا و میرزا احمد کرمانی ومعدودی دیگر را نیز دستگیر نمودند و حاجی سیّاح مشهور را هم بچنگ آوردند و سپس در هفدهم رمضان حاجی ملّا علی اکبر شهمیرزادی و حاجی ابوالحسن امین اردکانی را نیز گرفته با آنان محبوس داشتند و نائب السّلطنه بعلّت غلبه طمع جلب اموال و علل دیگر که مذکور شد حاجی ملّا علی اکبر را پنجاه و هشت روز در خانه خویش محبوس نگاهداشت و حاجی امین را با محبوسین دیگر در انبار بغل و کند انداخت و سپس همه را مغلولاً بقزوین بردند و با کند و غل در انبار حبس نمودند و نظر باینکه انقلاب جمهوریّت طلبی مذکور امری خطیر بود و خاطر شاه ازین رهگذر بغایت خوف و تشویش داشت و میرزا محمّد تقی ابهری (ابن ابهر) و برخی دیگر از احبّا را یافته دستگیر و حبس نمودند و محبوسین مذکور قزوین را بعد از هفده ماه و بیست روز بطهران عودت داده محبوس بداشتند و حاجی ملّا علی اکبر را احبّای طهران مبالغی نقود گرد آورده بکامران میرزا داده مرخص نمودند و حاجی ابوالحسن را چون میدانست که امین حقوق آلهیّه است طمع گزاف برای استخلاصش داشت و امین از جهت مشهوریّت بامساک از تبذیر و احتیاط و محافظت حقوق و اموال الهیّه راضی بتأدیّه نقود نشد و لذا کامران میرزا ویرا با سائرین مدّت سه ماه چند روز دیگر در انبار سیه چال نگهداشته آنگاه باقدام بعضی از دوستان و عضو محترم سفارت روس معروف بعرب صاحب و بسعی و جدیّت میرزا ایّوب حکیم شاهی حکم استخلاص امین صادر و کامران میرزا ویرا رها نمود. (6)
یادداشت ها‌:
1. ت ا، 70
2. ظ ح: 6، 753-755
3. ظ ح: 5، 105
4. ظ ح: 5، 396
5. حو ب، 57- 67
6. ظ ح: 5، 401 – 403
منابع
1. ت ا، 70
2. ظ ح: 6، 753-755
3. ظ ح: 5، 105
4. ظ ح: 5، 396
5. حو ب، 57- 67
6. ظ ح: 5، 401 – 403
قبلی
بعدی