بازگشت صفحه اصلی

محمّد علی قائنی ملقب به نبیل قائن - میرزا (ملّا)

میرزا(ملّا) محمّد علی قائنی ملقب به نبیل قائن از مؤمنین اوّلیه امر در سرچاه و قائنات که در نزدیکی بیرجند واقع شده میباشد. او را با شیخ محمّدعلی قائنی برادر زاده جناب نبیل اکبر نباید اشتباه کرد و همچنین دیگر محمّد علی نامان. ملّا میرزا محمّد علی نبیل قائن صاحب علم و دانش و در طهران معلّم شاهزادگان بود و با امرا و تعلیم فرزندانشان سرو کار داشت. او در یکی از سفرهای خود حضرت بهاءالله را در طهران ملاقات نمود و بایشان ارادت کامل پیدا کرد. و پس از اظهار امر در زمره مؤمنین و شیدائیان جمالقدم در آمد. همچنین او در زمانی که میرعلم خان حکمران قائنات سنین جوانی را میگذراند سمت تعلیم او را داشت و قبل از ایمان بامر مبارک از محارم میرعلم خان بحساب میامد. در مراتب تقدیس و تنزیه و امانت مشار بالبنان بود. از تاریخ تولّد و جزئیات زندگانی او قبل از تصدیق بامر مبارک خبری در دست نداریم.(1) جناب آقا میرزا محمّد قائنی ملقب به نبیل اکبر که از اجلّه فضلای امر مبارک می‌باشد بعد از بازگشت به وطن و ورود به قائنات در حدود سال 1276 ه ق بنای تبلیغ نفوس مستعده را گذاشته و از جمله افرادی که دارای دانش و بینش بودند و در قائنات توسط ایشان تصدیق امر مبارک کردند، میرزا محمّدعلی قائنی ملقّب به نبیل قائن بود و روز بروز بر تعداد مؤمنین افزوده میشد. به سعایت علما میرعلم خان حاکم قائنات ساکن بیرجند دستور دستگیری نبیل اکبر را داد و حسین سیاه مامور این کار شد.
همان روزی که حسین سیاه مأمور دستگیری نبیل اکبر گردید ابوتراب بک نامی نیز با ده سوار مأمور سرچاه (واقع در قائنات) شد. وی جمعی را از قبیل میرزا محمّد علی نبیل قائن و ملّا علی اکبر و آقا محمّدعلی و ملّا محمّدعلی و درویش علی اکبر و غیر‌هم را در آنجا محبوس داشت و بعد از وارد ساختن اذیت و صدمه‌های گوناگون از هر کدام به قدر قوّه جریمه گرفته رها نمود. بعلاوه پاهای درویش علی اکبر را به کُند مقید نمود بطوری که از صدمۀ قید پاهایش ورم نموده مجروح شد. در این وقت حاجی آقا احمد از تجّار معروف که به امر مبارک مؤمن بود به سر چاه وارد شد، و او هم شریک ابتلای دوستانش گردید. باری بعد از این همه این مصیبات وارده شده آنها را به بیرجند بردند تا مجتهد و حکمران در بارۀ آن‌ها چه حکمی صادر نمایند.
از جمله این اشخاص ملّا محمّد مقدّس که شخصی عالم و فاضل و در زهد و ورع و تقوی مسلّم کل بود تا قبل از گرفتاری بالای منبر علناً تبلیغ امر مبارک می‌کرد. سیّد ابوطالب مجتهد او را به کنار کویر لوت فرستاد که در آنجا رها نمایند تا هلاک شود. مأمورین حکم مجتهد را بموقع اجرا گذاشتند لکن ملّا محمّد بعد از تحمّل مشقّات به کرمان رسید و مدّتی در آنجا توقف کرد و از آنجا به سعی و همّت برادر خود ملّا علی اکبر به طهران منتقل گردید و در کَند توطّن اختیار نمود. ملّا علی کنی که مراتب زهد و تقوی و علم و فضل او را ملاحظه نمود امور روحانی و قضائی مردم این محل را در کف کفایت او گذاشت، و بقسمی طرف اعتماد مردم و توجه ملّا علی کنی گردید که هرچه حکم می‌داد ملّا علی امضاء می‌کرد.
این خبر به گوش سیّد ابوطالب مجتهد رسید و از بیرجند شرحی به ملّا علی نوشت و سعایت نمود لکن ملّا علی اعتنائی به دسایس او نگذاشت. سیّد ابوطالب مجدداً هدیۀ گرانبهائی عبارت از زعفران فرستاد و خواهش نمود که حکم کفر ملّا محمد را صادر نماید. لکن ملّا علی آن دفعه هم اعتنائی نکرد. باری ملّا محمد در کَند صاحب دو اولاد شد و در سنۀ 1283 ه.ق (1855م) از مرض وبا مرحوم شد. بعد از آنکه با ملّا محمّد مقدّس اینطور رفتار نمودند مظلومین را به سرچاه عودت دادند بگمان اینکه قضیه ملّا محمّد اسباب عبرت آن‌ها می‌شود. لکن آن‌ها بر عکس بیش از پیش در تبلیغ نفوس حرارت بخرج دادند و آقا میرزا محمّد علی نبیل قائن بعد از تصدیق خود قریب صد نفر را تبلیغ کرد. این مسئله بار دیگر علّت بغض علما شد و بنای شکایت را گذاشتند، و از طرف دیگر نایب الحکومۀ سرچاه به بیرجند اطلاع داد که بابیان بیش از پیش مشعوفند و علناً اظهار شادمانی می‌کنند. لذا به امر میرعلم خان مأمور ثانی برای اخذ جریمه مجدّد به سرچاه وارد شد. این دفعه جریمه بقدری سنگین بود که اشخاص متموّل مانند نبیل قائنی و حاجی احمد نتوانستند از عهدۀ آن بر آیند و مجبور شدند اثاثیۀ منازل را در عوض جریمه تحویل دهند و نبیل علاوه بر این، مِلک زوجۀ مؤمنۀ خود را به هشتصد تومان فروخته به مأمور پرداخت.(2) در تائید این مطلب در تاریخ ظهور الحق چنین وارد شده: در سال هیجدهم ظهور (1861-1862) ابوتراب بیگ نامی با ده سوار مامور سر چاه در نزدیکی بیرجند شده و تعدادی از احباب را دستگیر کرده: از جمله میرزا محمّد علی (نبیل قائنی) ملّا علی اکبر و اقا محمّدعلی و ملّا محمّدعلی و درویش علی اکبر و آقا احمد، را دستگیر و به حبس کشید و بالاخره از آنها نقود گرفته آزادشان کردند و دیگر ملّا محمّد مقدّس سرچاهی بود که او را در وسط کویر رها کردند تا هلاک شود ولی این اقدامات باعث نشر امر در سرچاه شد.(3) بعد از خلاصی از زندان و پرداخت جرائم میرزا محمّد علی نبیل قائن شروع به تبلیغ کرد و به مامورین خبر رسید که در سرچاه نزدیک صد نفر به امر جدید گرویده‌اند و دشمنان به امیر علم خان شکایت کردند و او مامورین فرستاد و اخذ اموال و مجبور به پرداخت جرائم نمود. میرزا محمّدعلی و درویش علی اکبر را دستگیر و حکم توقیف داد که دو سال در سرچاه بمانند که مقصد آن بود که نتوانند به مراجع بالاتر شکایت کنند.(4) بعد از این وقایع آقا میرزا محمّد علی نبیل قائن به طهران رفت. نبیل اعظم می‌نویسد که او را در بهار سال 1866 در طهران ملاقات کرده است. (5)
بعد از این مقدّمه میر علم خان امریّه ای صادر نمود که میرزا محمّد علی نبیل قائنی و درویش علی اکبر حق خروج از سرچاه را ندارند. (1278-1280) برای آنکه مبادا نبیل محرمانه فرار نموده و به طهران رفته شکایت کند و حاکم از اهل سرچاه التزام گرفت. بدین طریق نبیل مدّت دو سال در سرچاه بود. بعد از آن حاکم از راه استمالت در آمد زیرا می‌ترسید نبیل به طهران شکایت کند. لذا یک قطعه شال خلیل خانی و یک الاغ بندری و مقداری ابریشم تعارف برای او فرستاد سپس او را احضار نمود و بسیار نصیحت کرد که از دین تازه دست بردارد. لکن نبیل قائنی مانند کوه ثابت و راسخ بود بلکه موفق بر هدایت همشیرۀ امیر هم گردید زیرا عائلۀ او از سابق با عائلۀ امیر مراوده داشتند. این محترمه که تصدیق امر مبارک نمود در اغلب اوقات کمک های مهمّی به بهائیان می‌کرد و بلایای آن‌ها را تخفیف می‌داد چنانچه بواسطۀ او میرعلم خان با وجود ایستادگی نبیل معترّض نگردید.
و اما نبیل قائنی با کمال اشتعال به تبلیغ مشغول بود به حدّی که بار دیگر فریاد علما را بلند نمود. میر علم خان مجبور شد جلوگیری کند و خواست او را از سرچاه عماری بفرستد لکن برادر نبیل با دادن هزار و صد تومان جریمه مانع این امر شد. میر علم خان بالاخره در کار نبیل متحیّر شد تا آنکه سیاستی بکار برد که این ماجرا را خاتمه دهد. یعنی نبیل را در سال 1282 به طهران فرستاد که در آنجا به تجارت مشغول شود و در ضمن امورات او را انجام دهد و تصفیه نماید.
چون نبیل قائنی به طهران رسید میر‌علم خان بواسطۀ اطّلاع از ضوضای سایر نقاط ایران امر داد که تمام اثاثیۀ او را تاراج کردند و مردم را از مراودۀ با خانوادۀ او منع نمود و عائلۀ او به فقر و فاقه مبتلا شدند.
بعد از این مقدّمه، حاجی آقا احمد و دو برادر او ملّا علی اکبر و آقا محمّدعلی بر حسب دعوت نبیل قائن برای تجارت به طهران رفتند. آقا محمّد رضا همراه اینها بود. چون در سال 1865 به طهران رسیدند خبر اظهار امر علنی حضرت بهاءالله رسید و به افتخار نبیل زرندی لوح مفصّلی واصل که او را مأمور به تبشیر و ابلاغ کلمه ظهور کلّی الهی فرموده بودند. سپس میرزا محمّدعلی نبیل قائن و حاجی آقا احمد با آثار مقدّسه به قائنات مراجعت نمودند و به هر نقطه در بین راه که می‌رسیدند کلمۀ الهی را ابلاغ می‌نمودند. ولی میرزا محمّدعلی نبیل قائن نتوانست در قائنات بماند و مجدداً به طهران مراجعت کرد. سپس عازم بغداد شد و قصدش زیارت جمالقدم در ادرنه بود. در وقایع محرّم 1285 در بغداد و ضرب و جرح شدید چهار نفر از احبّاء بدست اشرار بغداد ملّا زین‌العابدین (زین المقرّبین ) و آقا میرزا محمّدعلی قائن (نبیل قائن) و آقا میرزا مهدی کاشی و آقا میرزا عبدالله اصفهانی از والی خواستند که تعدادی سربازان برای نگهبانی آنان بفرستد که احبّاء بتوانند چهار تن مضروب و مجروح را برای دادخواهی به سرایه دولتی برسانند.(6) در همین اوان بود که جمالقدم و احبّاء از ادرنه به عکّا نفی بلد شدند. میرزا محمّدعلی نبیل قائن با سوز و گدازی عاشقانه بعزم زیارت عازم عکّا شد و در زمانی که جمالقدم در قشله عسکریّه بسر میبردند به عکّا رسید و از شبکه زندان و از راه دور و خارج از خندق و دیوار شهر موفق بزیارت دست حضرت بهاءالله گردید. در سنه 1285 (اوائل سال 1869) که میرزا حیدر علی اصفهانی را قنوسل ایران در مصر مسجون نمود جناب میرزا محمد علی قاینی در اطراف عکا میگشتند تا توانستند داخل عکا شوند (7) و مدّتی در خارج بلد گاهی دور و گاهی نزدیک شده ایّام را بقناعت و آرزوی زیارت گذراند. او از جمله افرادی بود که در دوران اوّلیه تبعید توانست وارد قلعه عکّا شود زیرا پیروان میرزا یحیی ازل ورود احبّاء را به مسئولین دولتی اطلاع میدادند که منجر باخراج آنها از شهر می‌شد ولی نتوانست وارد قشله عسکریّه و زیارت جمال ابهی گردد و بدستور جمال قدم در ناصره اقامت گزید. میرزا محمّدعلی مذکور بقلیل نقودی که غصن اعظم بوی دادند تبرک جسته سرمایه کرده امتعه دوره گردی خریده و در ناصره می‌فروخت و زندگانی خود و فرزندانش را در ناصره با قناعت گذران میکرد. و بامید لقای جمال ابهی روز شماری میکرد و تقریباً هر ماه به عکّا برای زیارت میآمد. پسرانش آقا علی اکبر و آقا میرزا احمد (در تاریخ خراسان نام فرزند دوّم نبیل قائن آقا غلامحسین ذکر شده) باتفاق او بودند.(8) او در ناصره موفق به هدایت جوانی مسیحی بنام عبدالله افندی مارینی بامر بهائی شد و این عبدالله مارینی در خدمت دولت به مقامات بالا رسید و کتابی نیز در باره امر نوشت و در دوران میثاق مرتکب خطائی گردید و بزندگی خویش پایان داد.(9) در حدود دو سال اوضاع در سرچاه آرام بود و در این هنگام آقا غلامحسین پسر نبیل قائن با الواحی برای احبّاء به سرچاه وارد شد که باعث ضوضای علما و سختگیری حکومت و شدّت رفتار با احبّاء شد و چون اوضاع بر فامیل میرزا محمّدعلی نبیل قائن در سرچاه تنگ گردید، حاجی احمد سرچاهی فامیل نبیل قائن را به بشرویه برده در آنجا اسکان داد.(10) و بعداً خود میرزا محمّدعلی نبیل قائن برای دیدن فامیلش به بشرویه رفت. میرزا محمّدعلی نبیل قائن مدّت چهار ماه در بشرویه اقامت نمود و بعد با فرزند خود آقا علی‌محمّد به مشهد رفت و سپس به بشرویه مراجعت کرد و لوازم زندگانی را فراهم ساخته به عزم ارض مقصود حرکت و عاقبت در آنجا به ملکوت ابهی صعود نمود. قبل از وفات سفارش داده بود که مرقد او جنب حضرت غصن الله الاطهر باشد. اما عائلۀ نبیل مدت نُه سال در بشرویه اقامت داشتند و چنانچه در تاریخ بشرویه مذکور گردید به کرّات گرفتار صدمات و بلیّات لا تحصی گردیدند و به قدری هجوم اعدا علیه آن‌ها شدید بود که ضلع نبیل مدت هفت سال تمام از خانۀ خارج نشد و فقط بعد از صعود نبیل بر حسب اجازۀ میرعلم خان به وطن مألوف مراجعت نمود. حضرت عبدالبهاء در باره سجایا و خصائل نیکو و ایمان او در تذکرة الوفا می فرمایند قوله الاعز: «جناب نبيل قائن هواللّه جناب نبيل قائن ملّا محمّدعلی عليه بهاء اللّه الابهی اين شخص عظيم از کسانی است که قبل از طلوع صبح هدی نقطه اولی روحی له الفدا منجذب جمال مبارک شد و صهبای عرفان از دست ساقی عنايت نوشيد يعنی يکی از امراء پسر مير اسداللّه خان امير قائن در طهران برسم رهن سياسی مأمور اقامت بود و جناب ملّا محمّدعلی محافظ و مربّی آن زيرا امير جوان بود و دور از پدر مهربان از اين جهت که امير غريب و در طهران مقيم بود جمال مبارک نهايت عنايت را در حقّ او مبذول ميداشتند بسا شبها که درخانه مهمان بود و جناب ملّا محمّدعلی الملقّب بنبيل قائن همدم آن. اين پيش از ظهور نقطه اولی روحی له الفدا بود اين سرور ثقات در آن اوقات منجذب جمال مبارک گشت و در هر محفل و مجلسی لسان بستايش در نهايت وله و عشق گشود و بقاعده سابق کرامات عظيم روايت مي‌نمود که من بديده خود مشاهده نمودم و بسمع خود شنيدم. باری، شور و شعفی عجيب داشت و بنار عشق احتراق عظيم با اين حالت با امير مراجعت بقائن نمود تا آنکه حضرت فاضل جليل الملقّب بنبيل اکبر جناب آقا محمّد قائنی روح المخلصين له الفدا بعد از اجازه اجتهاد از مرحوم شيخ مرتضی و وصول ببغداد و اشتعال بنار محبّت اللّه بايران شتافت و جميع علماء و مشاهير مجتهدين معترف بفضل و کمال و فنون و علوم و علوّ منزلت ايشان بودند چون وارد بقائن گشت بی‌محابا زبان بتبليغ گشود جناب ملّا محمّدعلی بمجرّد استماع نام مبارک فوراً منجذب حضرت اعلی شد و فرمود من بشرف حضور جمال مبارک در طهران فائز شدم و در وهله اولی مشتعل بنار محبّت او گشتم. باری، اين شخص محترم علويّت آسمانی داشت و موهبت ربّانی در قريه خويش سرچاه علم هدايت کبری بر افراشت و زبان بتبليغ گشود خاندان خويش را هدايت کرد و بسائر نفوس پرداخت جمّ غفيری را بر شريعت محبّت اللّه وارد نمود و از هدايت کبری نصيب بخشيد. با وجود آنکه مير علم خان حاکم قائن را همواره يار غار بود و خدمات فائقه نمود و امين محترم بود آن امير بی‌باک محض ايمان و ايقان اين جان پاک بکمال غضب قيام نمود و بغارت و نهب پرداخت زيرا خوف از ناصرالدّين شاه داشت حضرت نبيل اکبر را اخراج کرد و جناب نبيل قائن را تالان و تاراج نمود بعد از حبس و زجر سر گردان ديار کرد و آواره دشت و کهسار نمود. اين شخص نورانی بلای ناگهانی را کامرانی شمرد و تالان و تاراج را تاج جهانبانی انگاشت و سرگونی را شادکامی و اعظم موهبت ربّانی شمرد. مدّتی در طهران بظاهر پريشان و بی‌سر و سامان بسر برد ولی بباطن در نهايت روح و ريحان. و هذا شأنُ کلّ نفس ثبتت علی الميثاق بمحافل بزرگان راه داشت و از حقيقت احوال امراء آگاه لهذا با بعضی ملاقات ميکرد و آنچه بايد و شايد القا مينمود ياران الهی را تسلّی خاطر بود و بدخواهان جمال مبارک را سيف شاهر از نفوسی بود که در قرآن عظيم ميفرمايد لا تأخذه فی اللّه لومة لائم. شب و روز مشغول بنشر نفحات بود و انتشار آيات بيّنات بقدر قوّه خويش مي‌کوشيد و باده محبّت اللّه مي‌نوشيد چون بحر پر جوش بود و چون ابر پر خروش. تا آنکه از سجن اعظم اجازه حضور از برای او رفت زيرا در طهران بشيدائی و رسوائی پيرهن چاک نمود و معروف عموم و بی‌باک بود و صبر و شکيب نمي‌دانست و محابا و مدارا نمی‌شناخت لهذا بی خوف و بيم بود ولی خطر عظيم. چون بسجن رسيد عوانان او را اخراج کردند آنچه کوشيد بدخول سجن راهی نيافت مجبوراً بناصره شتافت ايّامی چند در آنجا فريداً وحيداً با دو سليل خويش آقا غلامحسين و آقا علی اکبر در نهايت تذلّل و ابتهال بسر ميبرد. تا آنکه تدبيری در دخول او بسجن گرديد و احضار بزندان ابرار شد بحالتی وارد سجن گشت که خارج از تحرير و تقرير است و بشرف لقا فائز گرديد و چون به ساحت اقدس رسيد و بصرش روی جمال مبارک ديد بلرزيد و بيفتاد و بيهوش شد بعد از اظهار عنايت برخاست و ايّامی چند خفيّاً در قشله بود بعد مراجعت بناصره کرد. جميع اهل ناصره در احوال او حيران بودند که اين شخص واضح است که جليل است و البتّه در وطن خود معروف و بی‌مثيل چگونه زاويه ناصره را انتخاب کرده و بمعيشت پر عسرتی راضی شده. باری، بعد از اينکه ابواب سجن مطابق وعد اسم اعظم جمال قدم مفتوح شد و جميع ياران و مسافرين در نهايت عزّت و راحت داخل و خارج قلعه مي‌شدند جناب ملّا محمّدعلی نبيل قائن هر ماهی می آمد و بشرف لقا فائز مي‌شد ولی بحسب امر مبارک قرارگاه مدينه ناصره بود. در آنجا چند نفر از مسيحيان را تبليغ نمود و شب و روز بر مظلوميّت جمال مبارک مي‌گريست و مدار معيشتش شراکت با من بود يعنی سه قران من سرمايه دادم و ايشان آنرا سوزن گرفتند و اين را متاع تجارت قرار دادند زنهای ناصره تخم مرغ مي‌دادند و از ايشان سوزن ميگرفتند روزی سی چهل تخم جمع ميکرد هر تخمی به سه سوزن تخم‌ها را می‌فروخت و از منفعت آن گذران مي‌کرد لهذا هر روز مجدّد از آقا رضا سوزن مي‌خواست زيرا کاروان بين عکّا و ناصره هر روز بود. سبحان اللّه دو سال باين سرمايه گذران کرد و لسان بشکرانه مي‌گشود. ملاحظه کنيد که چه قدر قناعت داشت که همه اهل ناصره مي‌گفتند از حرکات و روش اين مرد پير واضح است که ثروتی بی‌پايان دارد ولی چون در غربت است محافظه مي‌خواهد و بسوزن فروشی ثروت خويش مستور ميدارد. هر وقت که بحضور مبارک مشرّف مي‌شد مظهر عنايت جديد مي‌گشت و اين عبد را مونس جان و نديم روز و شب بود هر وقت که احزان هجوم مي‌کرد او را احضار مي‌کردم بمجرّد ملاقات مسرّت رخ مي‌داد. چه قدر خوش صحبت بود و خوش مشرب و گشاده روی و آزاد قلب از هر قيدی رهائی يافته همواره در پرواز بود عاقبت در سجن اعظم مسکن و مأوی نمود و هر روز بشرف لقا فائز مي‌شد. تا آنکه روزی در بازار شخصی قبر کن حاجی احمد نام را ديد و با بعضی دوستان همراه بود با وجود آنکه در نهايت صحّت و عافيت بود خنده کنان بقبر کن گفت با من بيا با احباب متّفقاً با قبر کن بنبيّ اللّه صالح رفت گفت ای حاجی احمد من از تو خواهشی دارم و آن اينست چون از اين عالم بجهان ديگر انتقال نمايم قبر من را در اينجا بکن يعنی در جوار حضرت غصن اطهر خواهش من اينست و بخششی باو نمود. بعد از غروب آفتاب خبر دادند که جناب نبيل قائن بيمار شده‌اند فوراً اين عبد بمنزل ايشان رفت ملاحظه شد که نشسته‌اند و صحبت مي‌فرمايند و بسيار شادمانند و مي‌خندند و شوخی و مزاح مي‌کنند ولی عرق از سر و صورت ايشان بدون سبب جاری است امّا شديد و جز اين بيماری ندارند عرق آمد تا اينکه بيحال شدند و در بستر خوابيدند دم صبح صعود فرمودند. جمال مبارک نهايت عنايت در حقّ او اظهار داشتند و الواح مبارکه شتّی در حقّ او نازل و بعد از صعودش هر وقت بمناسبتی ذکر ايمان و ايقان و انجذاب او را مي‌فرمودند که اين شخصی است که قبل از ظهور حضرت اعلی روحی له الفداء منجذب بنفحات جنّت ابهی شد طوبی له و حسن مآب بشری له من هذه الموهبة الکبری و يختصّ اللّه بفضله من يشاء» (11)
یادداشت‌ها:
۱. ت خ ، 367
۲. ت خ ، 372-374
۳. ظ ح: 4، 244
۴. ظ ح: 4، 245
۵. ظ ح: 4، 358 پ
۶. ظ ح:: 5، 55 همچنین ت خ، 374-375
7. ب ص، 121
8. ظ ح: 5، 103 و ت خ، 367
9. ب ش، 374
10. ت خ، 378
۱1. ت و، ٨9 -81
قبلی
بعدی