بازگشت صفحه اصلی

ابا بصیر پسر حاجی محمد حسین زنجانی تمرین آول

ملّا میرزا ابراهیم اصفهانی، از اصحابی بودند که در منزل مهماندوست، بکاروان عشق ملحق (منظور گروه یارانی است که در معیّت جناب ملّا حسین بودند) و رهسپار مازندران شدند و همینکه اصحاب از بارفروش حرکت کردند، ایشان مریض شده، از اصحاب عقب افتادند و قریب یکماه بستری بوده و شخص خیرخواهی از ایشان مواظبت می‌نموده و به مجرّد بهبودی، به اصحاب در قلعه پیوستند. ملّا ابراهیم در اواخر وقایع قلعه مورد اصابت قطعات توپ که بداخل قلعه پرتاب میشده گردید و بشهادت رسید و در همانجا مدفون شد.(1)
یادداشت‌ها:
1. ت ش 1: 2، 109 همچنین رجوع فرمائید به تاریخ نبیل زرندی و تاریخ میرزا لطفعلی و تاریخ میمیه
ابا بصیر پسر حاجی محمّد حسین زنجانی تمرین دوم
در بغداد چهار برادر از اهل اصفهان با عموی خود در کوچه بیت مبارک زندگی میکردند ولی در ابتدا مؤمن بامر مبارک نبودند و بواسطه خلوص نیت و مشاهده انوار جمال ابهی مؤمن شدند. نام های این چهار برادر از اینقرار است: آقا محمد صادق ، داداش ابراهیم، میرزا محمد علی و میرزا حبیب الله و نام عموی کهن سال آنها اقا محمد رضا اصفهانی معروف به عریض. شرح حال آنها ذیلا درج میگردد:
آقا محمد صادق اصفهانی یکی از این چهار برادر جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول بود (1) آقا محمد صادق یکی از چهار برادری بود که باتفاق عموی خود در نزدیکی بیت مبارک در بغداد زندگی میکردند. و با این ترتیب با امر مبارک آشنائی پیدا کرده ومؤمن شدند آقا محمد صادق تا ادرنه همراه جمالقدم بود بعد به او اجازه فرمودند که بنزد خانواده خود به بغداد مراجعت کند. او با برادران بزندگی خود در بغداد ادامه داد تا اینکه وقایع دستگیری احبا و باسارت گرفتن آنها و فرستادنشان به موصل پیش آمد. او یکی از بهائی هائی بود که به موصل تبعید شدند و در همانجا وفات کرد (2) از جمله همراهان که در سفر اسلامبول افتخار همراهی داشتند آقا محمد صادق اصفهانی بود که در بغداد به امر اقبال کرده بود و در نزدیکی بیت مبارک زندگی میکرد. وی دارای قوه مدرکه روحانی بود و بمحض استماع بشارت ظهور بحقانیت ان پی برده و مومن گشته (3) جزو بیست نفر همراهان جمالقدم در سفر به اسلامبول که نبیل ذکر کرده (4) از افرادی که در سفر به اسلامبول ملتزم رکاب بودند (5) بدنبال وقایع سال 1285 که میرزا بزرگ قزوینی و شیخ عبدالحسین به آزار و اذیت احبا برخواستند در انتها منجر به اسارت و تبعید احبا به موصل شد که جمعی در حدود هفتاد نفر باسارت بان محل فرستاده شدند که از جمله عبارتند از برادران آقا محمد صادق و داداش ابراهیم و آقا محمد علی و آقا حبیب الله و عمویشان آقا محمد رضا عریض (6) آقا محمد حسن وآقا محمد ابراهيم نجّار نيز بدينگونه از اسراء موصل بودند (7) در بغداد با سه برادر و عمویش در کوچه بیت مبارک سکنی داشت و مؤمن شدند و او همراه کاروان به اسلامبول و سپس به ادرنه رفت و اجازت گرفت و برگشت و بعد اسیر و جزو اسرای موصل شدند و در آنجا با برادر دیگر آقا حبیب درگذشتند. (8)
داداش ابراهیم در بغداد با سه برادر و عمویش (محمد رضا عریض) در کوچه بیت مبارک سکنی داشت و مومن شدند و بعد اسیرو جزو اسرای موصل گردیده و بعد از خلاصی با برادر خود محمد علی به عکا رفته مجاور شد. (9)
آقا محمّد رضا اصفهانی معروف به عريض که در سنّ پيری با ثروت و راحت در يک خانه از بغداد واقع در جوار بيت ابهی با چهار برادر زاده ميزيست و از لقاء و احوال مبارک منجذب گشته بمکالمه با برخی از اصحاب منجذب شدند و هنگام مهاجرت به اسلامبول يکی از برادرزاده هايش آقا محمّد صادق ملازمت رکاب اختيار کرد و تا ادرنه رفت و چون عائله اش در بغداد بودند حسب الاجازه برگشت و آقا محمد رضا و چهار برادر زاده از اسراء موصل شدند (محمد صادق و حبیب و محمد علی و داداش ابراهیم ) و به تنگي و عسرت افتادند و آقا محمّد رضا با آقا محمّد صادق مذکور و آقا حبيب از اخوان اربعه در موصل درگذشتند و دو برادر ديگر آقا محمّد علي و داداش ابراهيم بعد از آزادی باراضی مقدّسه شتافته مجاورت جسته در آنجا بسر بردند تا وفات يافتند (10) حضرت عبدالبهاء در شرح حال آنها میفرمایند قوله الاحلی:
«هو اللّه و از جمله مجاورين و مهاجرين جناب آقا ابراهيم اصفهانی عليه التّحيّة و الثّناء است اين نفوس مبارکه چهار برادر بودند آقا محمّد صادق آقا محمّد ابراهيم آقا حبيب اللّه آقا محمّد علی در بغداد با عمّ بزرگوار جناب آقا محمّد رضا المعروف بعريض در يک خانه بودند و شب و روز معاشر و مجالس طيور آسا لانه و آشيانه واحد داشتند و بمثابه گل و لاله همواره در نهايت لطافت و طراوت جلوه مينمودند و چون جمال قدم بخطّه عراق قدم گذاشت خانه و کاشانه آنان در جوار بيت مبارک بود و بدين سبب در عبور و مرور بمشاهده جمال مشعوف و مسرور ميشدند اندک اندک حرکات و سکنات مبارک و مشاهدهء روی دلجوی محبوب آقاق در آنها اثر کرد تشنهء زلال هدايت شدند و طالب الطاف و عنايت چون به درخانه آمدند مانند شقائق و لاله رخ بر افروختند و شيفته انوار ساطع از جبين مبين گرديدند و آشفته روی يار نازنين گشتند حجبات را بدون مبلغ خود دريدند و بمقصود دل و جان رسيدند جمال قدم ميرزا جواد ترشيزی را امر فرمودند يک شب بخانه آنان رفت و بمجرّد القاء کلمه پذيرفتند ابداً توقّف ننمودند استعداد عجيبی داشتند اينست که در قران ميفرمايد: يکاد زيتها يضیء و لو لم تمسسه نار نور علی نور يعنی دهن استعداد بدرجه ئی شديد است که نزديک است بنفسه مشتعل شود و لو بآتش نرسد يعنی استعداد و قابليّت هدايت بدرجه ئی رسد که بدون القاء کلمه نور هدايت بتابد اين نفوس زکيّه چنين بودند فی الحقيقه در نهايت ثبوت و استقامت و توجّه بحضرت احديّت بودند برادر ارشد جناب آقا محمّد صادق از عراق در رکاب دلبر آفاق بقسطنطنيّه شتافت و بارض سر ّحرکت نمود و در کمال روح و ريحان ايّامی در جوار حضرت رحمن بسر ميبرد حليم بود و سليم و صبور بود و شکور دائماً لب خندان داشت و دلی خرم و شادمان و روحی منجذب روی جانان بعد مأذون برجوع عراق گشت زيرا عائله در آنجا بود و بذکر و فکر ايّامی چند بزيست و چون در عراق امتحان و شدّت بلوی رخ داد هر چهار برادر با عموی پاک گهر از اسرا شدند و مظلوماً اسيراً بحدبا رسيدند حضرت آقا محمّد رضای عمو پيرمردی بود نورانی جان و دل رحمانی ذکر و فکر سبحانی و از هر قيدی آزاد با وجود آنکه در عراق متموّل بود و خوش گذران و از هر جهت در رفاهيّت بی‌پايان ولی در حدبا سرخيل اسراء شد و باحتياج شديد مبتلا گشت در نهايت عسرت زندگانی مينمود با وجود اين صابر و شکور بود و راضی و وقور شب و روز شکرانه مينمود و در زاويه ئی معتکف و منزوی بود تا آنکه جان بجانان داد و از قيود اين عالم فانی رهائی يافت و بجهان بی پايان پرواز کرد اغمسه اللّه فی بحار العفو و الغفران و ادخله فی جنّة الرّحمة و الرّضوان و اخلده فی فردوس الجنان و امّا جناب آقا محمّد صادق او نيز در حدباء در سبيل الهی بعسرت مبتلا بود ولی نفس مطمئنّه بود راضيه و مرضيّه گشت و نهايت خطاب ربّ عزّت را لبّيک گفت و مظهر، يا ايّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضية مرضيّة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی، گرديد و امّا آقا محمّد علی از موصل بعد از اسارت ببقعه مبارکه شتافت و در جوار الطاف الی الآن بسر ميبرد هر چند در بقعه مبارکه در عسرتست ولی درنهايت مسرّت و امّا داداش ابراهيم مومی اليه او نيز از حدبا بعکا آمد ولی در بلاد مجاوره در نهايت صبر و سکون و قناعت و مشقّت بکسب وسعی مشغول بود و شب و روز از صعود حضرت مقصود در آتش غم ميگداخت و بتذلّل و انکسار و توجّه بملکوت اسرار قطع انفاس ميکرد عاقبت سالخورده و از حرکت افتاده بحيفا آمد و در مسافر خانه لانه و آشيانه نمود و اوقات را بتذکّر و تضرّع روز و شبانه و تبتّل بخداوند يگانه ميگذراند کم کم از سالخوردگی وجود انحلال آغاز نمود تا عاقبت قميص جسم را دريد و با جان عريان بملکوت رحمن بر پريد از عالم ظلمانی بفضای نورانی انتقال نمود و مستغرق بحر انوار گشت نوّر اللّه رمسه بسطوع الانوار و روّح اللّه روحه بنفحات العفو و الغفران و عليه الرّحمة و الرّضوان و امّا آقا حبيب اللّه او نيز در عراق از خيل اسرا گشت و بموصل حدباء سرگون شد مدّتی مديده در آن مدينه بعسرت و قناعت گذران ميکرد ولی بر ايمان و ايقان می افزود در زمان قحطی و غلا در حدباء هر چند بر غربا بسيار بد گذشت ولی قلوب مطمئن بذکر اللّه بود و جانها غذای روحانی داشت و دلها طعام رحمانی لهذا صبر و شکيب نمودند و تحمّل غريب داشتند هر کس حيران بود که اين غريبان چرا مانند ديگران از قحطی و غلا سر گشته و پريشان نيستند و شب و روز شکرانه مينمايند عجيب اطمينانی دارند خلاصه جناب آقا حبيب از صبر و شکيب نصيب موفور داشت و قلبی بی‌نهايت شاد و مسرور بغربت وطن مألوف بود و هميشه مشعوف و مشغوف اسراء حدبا بعد از حرکت از زورآء هميشه در ساحت جمال ابهی مذکور بودند و مورد الطاف نا محصور جناب حبيب بعد از سنين معدوده بجوار رحمت کبری شتافت و در افنان سدره منتهی لانه و آشيانه ساخت و بالحان بديعه بتسبيح و تقديس ربّ کريم در جنّت نعيم پرداخت» (11) در وقایع محرم 1285 در بغداد و ضرب و جرح شدید چهار نفر از احبا بدست اشرار چند تن از معتمدین احباب مانند داداش ابراهیم مضروب و مجروح را همراهی کرده و به سرایه دولتی برای دادخواهی رفتند (12) داداش ابراهیم برادر محمد صادق بدنبال وقایع سال 1285 که میرزا بزرگ قزوینی و شیخ عبدالحسین در بغداد به آزار و اذیت احبا برخاستند در انتها منجر به اسارت و تبعید احبا به موصل شد که جمعی در حدود هفتاد نفر باسارت بان محل فرستاده شدند که از جمله عبارتند از برادران آقا محمد صادق و داداش ابراهیم و آقا محمد علی و آقا حبیب الله و عمویشان آقا محمد رضا عریض (13) همچنین به شرح حال آقا محمد رضا اصفهانی معروف به عریض رجوع فرمائید.
یادداشت ها
1. ظ ح: 4، 279
2. ب ش، 611
3. ن ظ: 1، 305
4. ب ش ، 206
5. بهاءالله، ص 478 همچنین خاطرات محمد علی سلمانی ص 25
6. ظ ح: 5، 62-61
7. ظ ح: 6، 177
8. ظ ح: 6، 1029
9. همان
10. همان
11. تذکرةالوفا ، 123-127
12. ظ ح: 6، 1029
13. ظ ح: 5، 55 همچنین ظ ح: 5، 62-61
قبلی
بعدی