رکاب ساز شیرازی – میرزا آقا
میرزا آقا رکاب ساز شیرازی از متقدمین مؤمنین که در شیراز به شهادت رسید (1) میرزا آقا رکاب ساز شیرازی از شهدای امر در شیراز در سال بیست و هشتم و سال 1287 ه ق و 1870 م از وقایع این سال تعرض حکومت بواسطه دسیسه شیخ حسین ظالم ناظم الشریعه به احبا بود که میرزا آقا رکاب ساز از متقدمین مؤمنین که بتبلیغ و هم بکتابت الواح و آیات اشتغال میورزید دستگیر شد و سلطانمراد میرزا حسام السلطنه عامل کار بود و میرزا علیمحمد خان قوام الملک کار از پیش نبرد و بحکم شاهزاده جمعی از معاریف احباب را گرفته و بدارالحکومه برده حبس کردند که عبارتند از میرزا نبی خیاط (کربلائی نبی) میرزا محمد جعفر خیاط کربلائی محمد هاشم قصاب مشهدی ابوالقاسم خراز اقا میرزا باقر حاجی ابوالحسن بزاز محمد خان بلوچ کربلائی حسنخان سروستانی اقا ملا عبدالله فاضل زرقانی اقا ملاعبدالله بکا و پس از ایامی طویل همگی متدرجا بموجب شفاعت و وساطت برخی از اهالی و وسائل اخری خلاصی یافتند و فقط میرزا آقا رکاب ساز و میرزا نبی خیاط و مشهدی محمد جعفر خیاط بر جای ماندند (2) ميرزا آقا رکابساز از متقدّمين مؤمنين سالها به تبليغ اين آئين و کتابت آيات و آثار بديعه اشتغال داشت تا در سال 1286 با وجود ضعف و نقاهت پيری برای نشر نفحات به يزد رفته عودت کرد و ناچار ملازم خانه گشته به کتابت آثار مبارکه پرداخته معاش نمود و متعصّبين معاندين پيوسته بصدد تعرّض و تعدّی نسبت باو برآمدند و زنش را که مخالف و معارض بود تحريک و تهييج هميکردند تا در دو سالی ديگر وی را بر آن داشتند که نزد شيخ ظالم رفته شکايت از شوهر نموده شهادت بر بهائيت و اشتغالش به کتابت آثار بديعه و مراوده اش با مشاهير مؤمنين داد و با آنکه ميرزا آقا برای حفظ ظاهر در آن سنين شديده به مسجد شيخ رفته سجّاده بر دوش کشيده بگسترد و در صلوة جماعت اقتدا کرد و مورد حسن نظر و اعتماد شيخ گرديده از شرور محفوظ مانده بخدمات امريه پرداخت چندان سعايت کردند که شيخ جمعی را برای ضبط آثار بديعه و دستگيری بخانه اش مأمور داشت ولی بهائيان از ماجری مطلعّ شده دانستند که عنقريب نائره فتنه و فساد دامنگير جمعی گردد ولاجرم ننه معصومه از اسرای مؤمنات نيريزيه را فی الحال دستور داده نزد وی فرستادند که ماوقع گفته تمامت آثار و کتب امريه را بجائی ديگر برد و ننه سالخورده رنج پروردۀ بهادر با حجاب و چادر شتافت ما وقع و صلاح موقع بيان کرد و در چهر پر انقطاع و عشق ميرزا آقا مبالات و اعتنائی بحفظ خود نديد بی درنگ بجلدی و چابکی تمام کتب و نيز اوراق امريه را که مشغول بکتابت بود جمع کرده زير چادر گرفته بيرون دويد و هنوز از کوچه خارج نشد که انبوه ملا و سادات جهّال و اشرار و اراذل رسيدند و او را نشناخته گذشتند و بخانه ريختند و چيزی از کتب و اوراق نديدند و ميرزا آقا را نزد شيخ ظالم کشيدند و شيخ پس از سئوال جوابی چند و تحذير از شکنجه و بند و اصرار در اداء کلمات ناپسند کرد چون غائب گشت وی را به دارالحکومه فرستاد و اين مقدّمه شد که حسام السلطنه به قبض آحاد اهل بها همّت نهاد و شورش اشرار و بدگوئی در کوچه و بازار برخاست و جمعی را دستگير کرده در حبس و قيد انداختند و بصدد تعرّض ديگران برآمدند و پس از ايامی معدود با اينکه شيخ ظالم و مشيرالملک و حکمران بنفسه مهيای قتل همه بودند حسب تدابير و اقدامات بعضی از متنفذين اين فئه و وساطت برخی ديگر از خيرخواهان کلا و طرّا بتدريج ايام مستخلص گشتند و گرد و غبار عناد و فساد بنشست و اندک اندک آحاد اهل بها از انديشه در آمده به خانه های خود قرار جسته به مشاغل پرداختند و سه تن بنام آقا ميرزا آقا رکاب ساز و ميرزا نبی خياط و مشهد محمّد جعفر خياط را بشهادت رساندند (3)
منابع
1. م ح: 3، 329 همچنین م ح: 1، 555
2. ظ ح: 5، 134
3. ظ ح: 6، 875