بازگشت صفحه اصلی

رمضان تیلکی بقائی- ملا

ملا رمضان تیلکی بقائی از اهل قريه تيلک از قراء دو دانگه هزار جريب و معروف بتقوی و عبادت و سلوک طريق معرفت بود و در مدرسه رضا خان ساری با ملا عليجان ماهفروزکی قبل از ايمانش هم حجره بوده به تحصيل اشتغال ورزيدند و مسافرت به طهران و غيرها نمود و بالأخره بواسطه آقا سيّد محمّد رضا شهميرزادی مؤمن بامر ابهی شد و طلابّ علوم دينيه در قريه بنای معارضت گذاردند و شيخعلی مجتهد جديد الورود از عراق عرب فتوای قتل داد و عبدالله نامی در گرمابه پی قتلش برخاست ولی حضّار نگذاشتند و ملا رمضان ناچار ترک وطن کرد و با زوجهٴ خود مريم خانم بقريهٴ آهو دشت از قرای کليجان رستاق مهاجرت نمود و مدّت يک سال در نهايت ضيق و عسرت زيسته تبليغ کرد و آقا شيخ رضا را مهتدی و مؤمن ساخت و شهرت بنام بابی يافت و اهالی وی را از آنجا اخراج نمودند و ناچار به قريهٴ امره از قرای کليجان که بعد مسافتش تا ساری چهار فرسخ است رفته سکنی گرفت و اهالی شرير بقصد قتلش برآمدند و شبی در زمستان بدون روشنائی و لباس کافی برای استخلاص از اشرار از قريه خارج شده در محلی شب را بروز آوردند و مشهدی ميرآقا جان نام که با اين فئه دوست بود ايشان را بخانه خود برده نگهداری و پذيرائی کرد تا آنکه شيخ حسين مجتهد ساری به شيخ رمضانعلی بقائی از اهل قريه امره که مردی غيور و متعصّب در اسلام و ماهر در فنّ تيراندازی بود دستور داد که آن مظلوم را بقتل آرد و اين واقعه در يکی از ليالی سال ۱۳۳۲ واقع شد و شيخ رمضانعلی در نيمه شب با تفنگ بعزم قتل شتافت و هنوز بمقصد نرسيده تزلزل و ترديد در عزمش رخ داد و چون بخانه درآمد و او را در حال مناجات و تضرّع بدرگاه قاضی الحاجات ديد تا صبح بر جای ماند و آيات و مناجات اصغا کرده متأثرّ و مستغفر و از فتوای مجتهد متعجبّ و متحير گرديد آنگاه با ملا رمضان ملاقات کرده مکالمه نمود و مؤمن و منجذب و مشتعل گشت و ملا رمضان باو توصيه کرد که هرگاه مجتهد را بيند دستش را ببوسد چه امر محبوب ابهی است که بايد دست قاتل را بوسيد و بالجمله ملا رمضان ايام حيات را بخدمت و تبليغ امر ابهی صرف نمود و اشعار بسيار سروده فنائی تخلصّ کرد و جمال ابهی ويرا بقائی فرمودند و در سال ۱۳۳۲ درگذشت
منابع
1. ظ ح: 6، 1011-1012
قبلی
بعدی