شاه محمد منشادی
حاجی شاه محمد منشادی از خادمین جانفشان امر ابهی میباشند. ایشان بهمراهی میرزا علی اکبرنراقی در سال 1275 به بغداد برای زیارت مسافرت و مهاجرت کردند (1) حاجی شاه محمّد منشادی امين البيان در وطن بکدّ يمين و عرق جبين با مشقتّ چوپانی و زراعت و تحملّ عسرت و قناعت مالک مال و مکنت شده به تجارت اغنام اشتغال جست و از فارس گلّۀ گوسفند به يزد برده بفروخت و بواسطه رضی الرّوح هدايت بامر بديع يافت و بعد از چندی به عراق شتافته در بغداد تشرّف بحضور در محضر ابهی حاصل کرده ايامی در جوار عنايت بسر برده با انجذاب و عرفانی جديد برگشت و بصدد تغيير کار و اختيار شغلی محترمتر در انظار افتاد که در آنحال باظهار امر من يظهره الله الابهی اطّلاع يافت و بسمعش رسيد که در ادرنه از جهت تفتين و افساد ميرزا يحیی و سيد محمّد اصفهانی گفتگو در باب شهريه دولت عثمانی در ميان است و جمال ابهی متأثرّ و متغير شده چنين فرمودند اگر احبّا همّت ميکردند و شش هزار تومان شهريه را تاکنون دولت عثمانی داد ميپرداختند و ما رهين منتّ نميبوديم از هرجهت راحت فکر حاصل ميشد لذا برای اطاعت دستور بيان که بايد هر فرد از بابيه عمده و نخبه ثروت و مکنتش را تقديم محضر من يظهره الله نمايد از املاک خود بهريک از دختران که يکی از ايشان با خاندان احباب وصلت يافت بخشيد و مابقی را به يک هزار و پانصد تومان بفروخت و تمامت مبلغ مذکور را با خود به محضر ابهی در ادرنه برد و عملش مقبول واقع شد و تمامت مبلغ را باو دادند و او را امين حقوق الهيه مقرّر فرمودند و امر نمودند که عامّۀ احبّا هدايا و حقوق الهيه و غيرها را بواسطه او بمحضر اقدس ارسال دارند و بدينرو شاه محمّد تقريبا همه ساله بمحضر ابهی رفته عرائض و هدايا و حقوق الله و اخبار ميبرد و الواح صادره ميآورد و کرارا پياده راه ايران و ادرنه و عکّا را پيموده و حاجی شد و او مردی بسيط و عامّی و صاحب قلب الهامی و قوی الايمان و متّقی بود و در جمع و حفظ و ارسال امور مذکوره بغايت احتياط و شدّت رفتار ميکرد و حسب دستور تجارت اغنام نموده ربح حاصله را بمحضر ابهی ميبرد و ميرزا ابوالحسن اردکانی ( حاجی امين ثانی) را با خود متفقّ و مرافق کرده کاتب خويش قرار داد و متفّقا سفر نمودند و در سال 1290 که با هم در عکّا بمحضر ابهی بودند نبيل زرندی در مثنوی که بوصف مجلس حضور بنظم کشیده است. و بالاخره در سال 1296 با هم در آذربايجان بوده عزيمت داشتند که با حاجی ملا مهدی عطری یزدی و پسرش ميرزا عليمحمّد ورقا و جمعی ديگر از احبّای يزدی و نراقی و غيرهم به زيارت عکّا روند و عريضه در طلب اجازت عرض کردند و مسئولشان محض رعايت حکم و مصالح عکّا مورد اجابت واقع نشد و فقط امينين را اجازت فرمودند و رفته تشرّف بحضور حاصل کردند عودت نموده به آذربايجان رسيدند و چندی اقامت جستند و در سال ۱۲۹۷ فتنه هجوم شيخ عبيدالله معروف و اکراد واقع شد و حاجی شاه محمّد مقتول شد و در شأن وی الواح بسيار از قلم صادر شد (2)
منابع
1. ظ ح: 6، 679
2. ظ ح: 6، 751