صادق مقدّس خراسانی - ملّا
مقدّمه
شاید کمتر فردی را نظیر ملّا صادق مقدّس در تاریخ امر بتوان یافت. خصوصیات ایمانی و علمی و استقامت در بلایای ایشان بی نظیر و مثیل است. «از مشاهير علماء بیمثيل و نظير» (1) که ظهور حضرت ربّ اعلی را درک کرد و هم از ستارههای درخشان عهد اعلی بود. هم خود را در مهالک عهد اوّل انداخت و هم در حالیکه در قید حیات بود به فوز "شهادت" موفق شد و بزندان افتاد و مبلّغی مبرّز بود و موفق به تبلیغ اشخاص متشخص شد. با سلطان و امرا و اهل علم و مجتهدین در بحث و اقامه برهان مصاف داد. لقب اسم الله یافت و بعد از حیات به مقام ایادی امرالله مفتخر شد و گذشته از همه اینها از خود خانوادهای مؤمن و خدوم بجای گذاشت. هر چه خوبان همه دارند او به تنهائی صاحب تمام آن محاسن بود. الواحی که باعزاز این شخص نفیس کریم نازل شده خود گواهی صادق است و بیانات حضرت عبدالبهاء در تذکرة الوفا در باره ایشان اشارت به خصوصیات اخلاقی و ایمانی فردی منقطع و مقرّب و مخلص دارد. ذیلاً بطور اختصار شرح حال ایشان نگاشته میشود:
زادگاه و فامیل و تحصیلات ابتدائی
زادگاه ایشان در مشهد خراسان و نام پدرشان میرزا اسمعیل خراسانی است. میرزا اسمعیل را سه پسر بوده است:
اوّل، ملّاصادق مقدّس
دوّم، میرزا محمّد حسن که در روز جشن عروسی، چون بعضی از بابیّه خراسان را عازم مازندران دید به آنان پیوست و قبل از شروع وقایع در داخل قلعه شیخ طبرسی به شهادت رسید.
سوّم، پسر دیگری که از نام و نشانش اطلاعی در دست نیست و همچنین نام مادر و اجداد ایشان در پرده ابهام است.
ملّا صادق، از کودکی علاقه به تحصیل داشت، تحصیلات ابتدائی خود را نزد حاجی ملّا احمد یزدی آغاز نمود و پس از دو سال در مدرسه میرزا جعفر، نزد حاجی میرزا حسن سبزواری به مدت سه سال به تحصیل پرداخت و سپس به نزد حاجی سیّد محمّد قصیر که فقیه شهیر خراسان بود به اتمام تحصیلات علمیه عالیه نائل گشت.(۲) جناب اسم الله همواره شائق به مصاحبت اهل کمال بود و از اوان شباب به زهد و تقوی و اخلاق و شیم حسنه در میان خلق اشتهار داشت و به ملّا صادق مقدّس معروف و مشتهر گردید. بعد از تکمیل مراحل ابتدائی علمی عازم کربلا و تلمّذ نزد سیّد کاظم رشتی شد و در آن شهر اقامت نمود.
اقامت در کربلا
تاریخ ورود وی به کربلا دقیقا معلوم نیست، ولی قطعاً میدانیم که بعد از وفات سیّد کاظم رشتی که در ذی الحجه 1259 (31 دسامبر 1843) صورت گرفت، بفاصله یکی دو ماه ایشان کربلا را ترک کردند. از قرائن شاید بتوان گفت نزدیک پنج سال در کربلا اقامت گزید و در نهایت کسب مقام اجتهاد نمود و اجازه اجتهاد بخط سیّد کاظم و مُهر امضای او بتاریخ اول ربیع الثانی 1259 ه ق موجود است. از جمله وقایع قابل ذکر در حیات ملّا صادق مقدّس در کربلا ملاقاتشان با حضرت ربّ اعلی است که اکثر تاریخ نویسان قدیم و جدید تقریباً بیک نحو بیان کردهاند که در جزئیات تفاوت هائی دیده میشود. حضرت ربّ اعلی در سال 1841میلادی، یعنی سه سال قبل از اظهار امر، بوشهر را بقصد کربلا ترک کرده و بعد از هفت ماه از آنجا به شیراز مراجعت کردند. در این دیدار حضرت ربّ اعلی در کربلا بودند که جناب مقدّس ایشانرا زیارت کردند و این داستان باین نحو نقل شده است.
جناب ملّا صادق مقدّس خراسانی از كبار علما و اصحاب جناب سيّد رشتی بود و روزی در موقع زيارت مرقد امام حسين، ناگهان چشمش بسيّد جوانی افتاد كه چهرهاش در نهايت صباحت و ملاحت جذّاب و در كمال خضوع و خشوع و ابتهال و توجّه تام در خارج ضريح دور از مرقد امام ايستاده و اشك از ديدگانش جاريست. از مشاهدۀ اين حالت متحيّر و منجذب گشت و روز ديگر نيز باز آنحضرت را بهمين حالت ديده نزديك رفت و سلام داد، ولی آنحضرت چنان مستغرق در عوالم روحانی و انجذاب بودند كه جوابی نفرمودند. ملّا صادق تأمل كرد تا از مرقد خارج شده به صحن حرم تشریف بردند ملّا صادق که واله و مجذوب احوال و اطوار حضرت ربّ اعلی شده بود به آن بزرگوار نزدیک شد و در منتهای فروتنی عرض کرد، در ایّام عاشورا در منزل بنده ذکر مصیبت حضرت امام حسین برپاست جناب سیّد کاظم و اصحابشان تعدادی از محترمین اهل ایران حضور خواهند داشت، استدعا میکنم که ما را با تشریف فرمائی خود به مجلس ما که در یوم جمعه برگزار خواهد شد سرافراز فرمائید. آن سیّد جوان در جواب فرمودند، حضور در مجلسی که در آن ذکر نورالله الأعظم بشود مایه سرور و نشاط و انجذاب روحانی است و آن دعوت را قبول فرموده و در روز موعود هنگامی که به مجلس عزاداری وارد شدند، جناب سیّد کاظم و اصحاب حاضر و جناب ملّا حسین بر منبر جالس و به ذکر مصائب سیّد الشّهداء ذاکر بود. سیّد کاظم تا چشمش به جمال حضرت ربّ اعلی افتاد از جای برخاست و در نهایت فروتنی و تواضع از هیکل اطهر استقبال نمود. ملّا حسین بشرویهای که در این مجلس به ذکر مصائب حضرت سیّدالشّهدا مشغول بود با ورود حضرت ربّ اعلی سخنان خود را قطع نمود و اهل مجلس از قطع صحبت و قیام سیّد کاظم برای استقبال حضرت باب به حیرت افتادند، که این سیّد جوان کیست که خطیب به احترام ورود او قطع صحبت نموده و سیّد کاظم رشتی در مقابلش قیام فرموده است. تا وقتی که حضرت اعلی او را مخاطب داشته، فرمودند خوبست چند فرد از اشعار شیخ مرحوم که در مصیبت حسین بن علی علیه السّلام نوشتهاند، بخوانید. ملّا حسین اطاعت کرد و چون دو سه بیت از آن اشعار خواند حضرت اعلی به شدّتی گریستند که تمام اهل مجلس به گریه درآمدند. در کتاب عهد اعلی نقل از کتاب نیکلا ذکر شده که سیّد کاظم از ملّاحسین درخواست خواندن اشعار شیخ کاظم را نمود.(۳) بعد از اتمام جلسه روضه خوانی جناب سيد رشتی معذرت خواسته برای حضور در مجلس ذكر مصيبت كه در منزل خود ايشان منعقد بود منزل ملّا صادق را ترك نمود، اصحاب نيز با ايشان رفتند، آنگاه ملّا صادق از حضرت اعلی خواهش نمود كه بالاتر بنشينند و آن حضرت بلند شده در محلی كه قبلاً سيّد كاظم نشسته بود جالس شدند و شربتی ديگرنوشيده و دقائقی چند با ملّا صادق صحبت کردند و بعد خداحافظی نموده، بيرون شدند.
چند روز بعد ملّا صادق حضرت ربّ اعلی را مجددا ملاقات نمود، در ضمن این ملاقات حضرت ربّ اعلی از ملّا صادق دعوت فرمودند که برای ملاقات خال آن حضرت که تازه از شیراز به کربلا وارد شده بودند، به منزل آن حضرت بروند. ملّا صادق عصر آن روز عازم منزل حضرت ربّ اعلی شد و جناب سیّد علی خال اعظم را در صدر مجلس جالس و عده ای از علما و تجّار را درآن محفل حاضر یافت . حضرت ربّ اعلی نیز در این مجلس به پذیرائی و مهمان نوازی مشغول بودند. جناب مقدّس در ضمن مکالمات فرصتی یافته به تمجید شئون ذاتّیه حضرت اعلی پرداخت. خالوی حضرت اظهار داشت آری این جوان درمیان تمام سلسله وسیعهی ما ممتاز ولی در یک چیز ناقص است و آن اینکه کسب علم نکرده و هر قدر سعی میکنیم که به تحصیل مشغول شود امتناع میورزد. ملّا صادق در جواب چنین گفت که اگر حضرت ربّ اعلی چندی درعتبات اقامت نمایند، تعهد میسپارد که ایشان را به تحصیل علوم ترغیب و تشویق کند. اگر چه حضرت ربّ اعلی پس از مراجعت جناب خال چند ماهی در عتبات ساکن بودند ولی ملّا صادق هیچ گاه در خصوص تحصیلات حضرت ربّ اعلی کلمهای با آن حضرت تفوه ننمود و ذکر این قضایا را در محضر مبارک جسارتی عظیم میشمرد. در هر صورت حضرت اعلی بعد از گذشت چند ماه به شیراز مراجعت فرمودند. بین دو یا سه سال از این واقعه نگذشته بود که وفات سیّد کاظم رشتی بوقوع پیوست.
مراجعت به ایران
جناب مقدّس پس از درگذشت جناب سیّد کاظم براساس آنچه از معلّم خود شنیده بود همیشه گوش بزنگ بود که ندای موعود را بگوش خود بشنود و آنرا اجابت کند، لذا بدون تأخیر مدّتی به عبادت و اعتکاف در مسجد کوفه گذرانید و با جمعی از همراهان از جمله ملّا حسین بشرویهای و جناب ملّا محمّد علی بارفروشی که از ایّام مدرسه میرزا جعفر در مشهد با یکدیگر محشور و مأنوس بودند به صوب ایران حرکت نمودند و هر یک به دیاری توجه نموده هم پیمان شدند که هر کس صاحب امر را شناخت دیگران را مطّلع نماید. به این ترتیب جناب مقدّس راهی خراسان شد و سپس چندی در اصفهان رحل اقامت افکند و چون جواز اجتهاد داشت در مقام اهل علم به تدریس و امامت مشغول شد. نبیل مینویسد: «مشارٌاليه پيوسته منتظر ظهور موعود برحسب تعاليم سيّد کاظم رشتی بود و پنجسال بود که در اصفهان سکونت داشت»(۴) قابل توجه اینکه طول زمان ذکر شده با سایر وقایع خوانائی ندارد. زیرا اگر قبول کنیم که تا زمانی که سیّد کاظم در قید حیات بود ملّا صادق در کربلا اقامت داشت، شاید مدّت اقامت در اصفهان حتی به یکسال هم نمیرسد. گذشته از آن تاریخ اجازه اجتهاد او نیز دلالت بر عدم توافق زمان قید شده در باره اقامت در اصفهان دارد و همچنین تاریخ ملاقات ملّا صادق و حضرت ربّ اعلی را در کربلا نیز اگر معیار قرار دهیم با مدّت پنج سال ذکر شده خوانائی ندارد. در هر صورت در مدّتی که جناب ملّاصادق در اصفهان میزیست، شهرت و اسم و رسم فراوان پیدا کرد، بطوری که بیش از چهار هزار نفر در اقامه نماز باو اقتدا میکردند و مجبور بود چند مؤذن داشته باشد. در این مورد جناب ابوالقاسم افنان، در عهد اعلی به نقل از تاریخ معین السّلطنه چنین مینویسند:
«آقا فرج تاجر تبریزی آمده از مؤمنین عهد مبشّر و عهد مبارک و از اصحاب دیّان خوئی روایت نمود که من به عزم تجارت به اصفهان رفته بودم و در آن زمان ملّا صادق مقدّس شهرت عجیبی داشت، چندانکه نسوان در خانههای خود به سر جناب مقدّس قسم یاد میکردند و جمعیت مقتدایان بقدری میشد که مساجد گنجایش نداشت و در میدان چهار باغ اصفهان صفوف جماعت به چهار هزار میرسید.»(۵)
شرح ایمان و سفر شیراز
شرح ایمان ملّا صادق تقریبا در تمام کتب تاریخی بیک نحو بیان شده که اینک آنرا از کتاب ظهور الحق عینا نقل میکنیم: «تا چون ملّا حسین پس از فوز به ایمان بدیع برای نشر امر از شیراز به اصفهان رفته در منزل آخوند ورود نموده، به ظهور باب اعظم اخبار و ابشار کرد و ملّا محمد صادق در میدان عشق و ولا و تحمل مشقّات و بلا پیشقدم گردید و کیفیت فوز به عرفان و ایمانش را نقل از قول او چنین آورند که ملّا حسین بشارت ظهور باب بدون تسمیه و تعیین شخص داده. قسمت اولی از تفسیر سوره یوسف و برخی از ادعیه بدیعه را ارائه نمود و ملّا صادق به مطالعه آیات مؤمن و شیفته صاحب آثار گردیده، مقامش را فوق مقام بابیّت بر ستود و همی اصرار کرد که نام و شخص را بداند و بشناسد و ملّا حسین از تصریح و تعیین شخص، تأبی و امتناع کرد و آخوند در آن شب به خانۀ یکی از دوستان و اصحابش مهمان بود و با ملّا حسین به اتفاق رفتند و در آنجا هر قدر به نحوی اصرار نمود سود ندید، عاقبت به حجره خلوتی رفته و به تفکر و تذکّر پرداخت تا جمال نورانی سیّد جوان روحانی .... به خاطرش رسید و به نظرش مشهود گردید و مطمئن شد که صاحب داعیه و کلمات بدیعه همان است و نزد ملّا حسین شتافته کشف و شهود خود را گفت و ملّا حسین به او خبر داد که حضرت فرمودند، چون امر ما به سمع جناب مقدّس رسد، فی الحال تصدیق نماید و مأمور به شیراز است، باید در آنجا چون اخطار کنیم ترویج و اعلاء امر کند. لذا آخوند روزی بعد بدون تهیه زاد و راحله راجلاً متوجّه شیراز گشت و پس از سیر دوازده یوم وارد شد و چون حضرت به سفر حجّ بود در مسجد ذوالفقار به امامت و تدریس مشغول گردید و جمعی کثیر بدو اقتدا و استفاضه کردند و چندی بدین طریق گذشت...»(6) شرح ایمان را همچنین از مصابیح هدایت جلد هفت در این مقال ذکر میکنیم که ملّا صادق در جواب ملّا حسین گفت «من هنوز کسی را بهتر از سیّد یا مثل او ندیدهام که داعیهئی داشته ملّا حسین گفت، من چنین شخصی را یافتهام، پرسید آن شخص کیست، جواب داد اذن ندارم اسم او را بگویم، ولی آثارش موجود است گفت خوب ارائه فرمائید، ملّا حسین اوّل مناجاتی از حضرت اعلی بمقدّس داد که بعد از قرائت پرسید دیگر چه دارید، ملّا حسین سورة الملک از احسن القصص را باو داد مقدّس پس از تلاوت چند سطر پرسید، ادعای صاحب این کلمات چیست، اظهار داشت، ایشان میفرمایند من باب امام علیه السّلام میباشم، مقدّس گفت لابد مِن باب مصلحت چنین فرمودهاند، والا این کلمات عبارت از آیات الهی، آیت و آیات بر کسی جز لسان الله نازل نمیشود و لسان الله نیست مگر نفس حجّت و این بزرگوار حجّت خدا و موعود منتظر میباشد و بالجمله بعد از تلاوت سورة الملک بلا تأمل صاحبش را بحقیّت قبول کرد، و بهمین مناسبت است که جمالِقدم در یکی از الواح میفرمایند: "هذا کتاب من الله الی الذی اذا سمع النداء قال بلی"...»(7) بعضی از تاریخ نویسان ذکر کردهاند که ایشان قبل از اینکه عازم شیراز شوند به سوی کرمان در معیت علی اکبر اردستانی سفر کردند و مطابق گزارش تاریخ نبیل ذکر شده که ملّا حسین بایشان فرمودند، بهتر است به کرمان رفته و امر را به حاجی محمّد کریمخان ابلاغ کنند. مجدداً از کتاب عهد اعلی که روایتی است از آقا فرج قزوینی نقل میکنیم «روزی در یکی از معابر اصفهان مشاهد نمودم، یک نفر میآید، بسیار شباهت به جناب مقدّس دارد، لیکن در غیر لباس و بدون عمامه و با کلاه نمدی و قبای کوتاه و چوبی در دست و یک جفت کفش که آنر ا اجیده (قسمی گیوه) در پای من تعجب کردم، میرفتم تا اینکه باو نزدیک شدم و برای امتحان سلام کردم، چون جواب فرمود شناختم که جناب مقدّس است، مصافحه کردم، دستش را بوسیدم، عرض کردم این وضعیت و لباس چیست، پاسخ داد به شیراز میروم، پرسیدم برای چه، فرمود صدا، ندائی مرتفع شده و مدعی مقام بزرگی است، گفتم چرا خود متحمل این زحمت میشوید، چند نفر را گسیل دارید، فرمود مسئله اصول دین است، گفتم اجازه دهید مرکب برای شما تهیه کنم، فرمود میخواهم پیاده بروم و وداع گفته براه افتاد...»(8) بنابراین گزارشها جناب مقدّس تا قبل از ورود جناب قدّوس نزدیک چند هفته و یا چند ماه در شیراز به تدریس و پیشنمازی در مسجدی بنام ذوالفقار به گفته فاضل مازندرانی، معروف به مسجد نو مشغول بودهاند. جناب بالیوزی نام این مسجد را مسجد باقرآباد ذکر میکنند، در بعضی تواریخ نام مسجد نزدیک منزل حضرت باب را مسجد خضر نوشتهاند.