بازگشت صفحه اصلی

عباس قابل آباده ای پسر کربلائی غلام علی ادریس آباد – میرزا

میرزا عباس قابل آباده ای پسر کربلائی غلام علی از ادریس آباد آباده است. میرزا عباس قابل آباده ای از مشاهیر مؤمنین و مبلغین عصر رسولی است. ميرزا عبّاس قابل در سال 1280 ه ق در قريه ادريس آباد آباده متولدّ شد و پدرش کربلائی غلامعلی او را در هشت سالگی به قرائت و کتابت فارسی بگماشت و در ده سالگی از مکتب درآورده باخود بامر فلاحت مشغول ساخت. میرزا عباس در سن نوزده سالگی ازدواج نمود و با شوهر خواهر زنش علی اويس که از اهل بهاء بود معاشر گشته در سال 1299 ه ق فائز به ايمان گرديد . و از تأثير عرفان بديع و قوّت عشق و ايمان قريحۀ شعريه و لسان گويا و قلم توانا يافت و قابل تخلصّ نمود و همينکه بنام بهائی شهرت يافته زبان به هدايت و تبليغ گشود غبار عناد و تعرّضات برانگيخت و مورد طعن و لعن و سخريه گشت و خويشان و بستگان بيشتر از ديگران بتعرّض برخاستند و مدّت دو سال بدين منوال گذشت و پدرش در سال 1299 حاجی شيخ عبدالحسين يزدی ملای قريه را بخانه دعوت کرده لوازم ضيافت فراهم نمود تا با وی محبّت و نصيحت کرده تائب و راجع نمايد قابل با ملا بنای ملائمت و مدارا نهاد چنانکه اميدوار گرديده پدر را نويد داد و مدّت سه ماه در شبها مجلس مباحثه و مناظره استمرار يافت و سه تن از بستگان قابل بامر ابهی هدايت يافتند نخست محمّد صادق برادرش دوم محمّد کريم خواهر زاده اش سوم ميرزا فتح الله و بواسطۀ قابل و آن سه تن در قريه مذکوره جمعی ديگر مهتدی گشتند و بالأخره شیخ عبدالحسین چارۀ کار را جز قتل ندانست و با کلانتر قريه بقتل قابل همدست و همداستان شده جمعی از اشرار را تحريک کردند تا در يوم 21 رمضان 1301 بلا مقدّمه درب دروازه قريه هجوم برده با ضرب چوب و تازيانه و زنجير او را مجروح کردند و بخانه کلانتر کشيده در حوض آب انداختند و کلانتر با چوبدستی بر سر وی نواخت و سخنان نالايق گفت و در آنحال غلغله و غريو از بيرون عمارت بگوش رسيد و برادران با تنی چند از جوانان منتسبین خود با چوب و شمشير وارد عمارت شدند اشرار گريختند و کلانتر کتک وافر خورد و ميرزا قابل را که بدن مجروح و خونين داشت بدوش کشيده به منزل بردند و بعد از چندی از قريه هجرت کرده در آباده مسکن و مأوی نمودند و ميرزا قابل اوقات خويش را صرف در تبليغ و هدايت کرده برای انجام خدمات مذکوره سفر به برخی از بلاد نموده و در سال 1313 در آباده انقلابی شديد برای اين طائفه رخ داد و چند تن را حکومت گرفتار کرد و ميرزا قابل دستگير شده قريب هزار چوب بر او نواختند و سرتا پايش را مجروح ساختند و اثاث البيتش را به يغما بردند و نه يوم در حبس و غلّ و زنجير بود تا خلاصی يافت و چون مجدّدا بحکم امام جمعه بصدد وی برآمدند ناچار با پای پياده سر به بيابان نهاد و به يزد شتافت و بخانه حاجی ميرزا محمّد تقی افنان وکيل الدّوله مسکن گرفت و افنان مذکوره واقعه آباده را به صدر اعظم تلگراف کرد تا حکم شديد تلگرافی بايالت فارس صادر شد و حاکم آباده معزول و محبوسين مستخلص و احبّا همه آسوده شدند و قابل نيز مراجعت بوطن نموده در سال 1314 حسب امر حضرت غصن اعظم عبدالبهاء برای تبليغ سيار در اطراف و اکناف و قری و جبال گشت و انوار نير اشراق و آثار مرکز ميثاق را منتشر ساخت و در سال 1315 نيز حکمران آباده وی را با دو تن ديگر از بهائيان حسب اقدامات امام جمعه دستگير کرده به غلّ و زنجير کشيده و قصد تعذيب شديد داشت ولی باقدام شجيعانه دائی حسين مستخلص نمود و در سال 1317 حسب اجازه حضرت غصن اعظم عبدالبها با ميرزا نصرالله روشن بنای سير و سفر تبليغی نهادند تا بالمآل بعکّا رسیده و به زیارت مشرّف شدند و بعد از سير و تبليغ در کوهستان و قری و بلاد به آباده رسيدند و حسب خواهش ايامی چند توقفّ کردند و تنی چند را بخلع ايمان ابهی مخلع ساختند و آخوند حبيب پيشنماز محلّ بجوش و خروش آمده جمعی از اشرار را با چوب همراه کرده بمنزل قابل ريختند خواستند بر ايشان هجوم آورند و قابل بغايت دليری و بيباکی نعره ای برکشيد و چنان مقابل شد که مهاجمين جز انصراف و تفرّق راهی نيافتند و اين واقعه موجب تنبّه و تذکرّ اهالی گشت و ايشان از آباده به سلطان آباد و ملاير و همدان و کرمانشاهان سير و سفر تبليغی کردند و از کرمانشاه بصدد حرکت ببغداد بودند که خبر انقلاب ارض مقصود بسمعشان رسيد و از تلگراف واصله بدين مضمون که مسافرين مجاز بارض اقدس در هر نقطه هستند مراجعت نمايند آگهی يافتند و با کمال تأثرّ مراجعت کردند و در کمال خوشی در سال 1320 ميرزا قابل برای تبليغ و نشر اين امر بحدود يزد شتافت و بعد از سير و سفر در منشاد و کوهستان به يزد وارد شد و در خانۀ آقا حسين خبّاز منزل گزيد در آن اثناء مذبحه عموميه سال 1321 شروع شد و حين زوال ظهر از بين اعداء شورشيان متوّکلا علی الله گذشته از شهر خارج شده عازم آباده گرديد و معاندين خبر يافتند و از طريق تفت تا دو فرسنگ در عقب شتافتند و او را نيافتند و او سالماً تا حوالی ندوشن رسيد و در بيابان گرفتار ساربانان گرديده محمّد مهدی پسر کلانتر قريه بصدد قتلش برآمد و ضرب بسيار رسانده چهار دندانش را بشکستند و سرتاپايش را با سنگ و چوب مجروح و سياه کردند و يقين بر هلاک او کردند و او دو ساعتی ديگر بهوش آمده ناچار روانۀ راه شد و بعد از چهار يوم بغايت سختی خود را به آباده رسانده و بالجمله ميرزا قابل بنوع مذکور در وطن و در سفر پيوسته عمر را به نشر نفحات ابهی و تغنّی الواح و آيات و قرائت قصائد و غزليات و تبليغ بيگانگان و تذکرّ و موعظت دوستان بسر برد و در سال 1336 با جمعی از رجال و نساء احباب از آباده عازم ارض حيفا و زيارت محضر حضرت عبدالبهاء شد و در شيراز مدّت دو ماه ماندند شيراز را در ايام عيد رضوان پر از نغمه و آواز کردند و از طريق دريا وارد بمبئی شده قريب دو ماه اقامت نمودند و بعد از عودت بوطن هر چند سفری برای تبليغ حسب امر صادر از حضرت ولی امرالله شوقی ربّانی بنمود ولی بواسطۀ ضعف قوی ملتزم خانه شد تا در سال 1355 درگذشت و او را آثار نظم و نثر بسيار در امر ابهی است رساله استدلاليه در اثبات عظمت امر ابهی و مقام حضرت عبدالبهاء و در سه مجلدّ تنظيم کرد اوّل اشعاری است که در دورۀ اشراق انوار « طراز العرفان » نوشت و ديوان اشعار خود را مسمّی به جمال ابهی گفت و دويم متعلقّ به دورۀ حضرت عبدالبهاء و سوم متعلقّ به دورۀ حضرت شوقی ربّانی ولی امرالله و سفرنامه در شرح مسافرتش بمحضر حضرت عبدالبهاء و آنچه شنيده و ديده تأليف نمود و در ضمن اشعارش قطعات تاريخيه موجود است مانند مثنوی در کيفيت شهادت ميرزا اشرف در اصفهان و نيز در شرح مذبحۀ شهدای ثمانيه يزد و نيز در واقعهٴ فتنۀ مذکوره آباده بسال 1313 ه ق و نيز در کيفيت شهادت و مصائب احبّا در حصار و نامق خراسان بسال 1327 الواح عديده از جمال ابهی و الواح کثيره از قلم حضرت عبدالبها در حقشّ صدور يافت (1) جناب میرزا عباس متخلص بقابل فرزند غلامعلی از مردم ادریس آباد آباده شیراز است وی در حدود سال 1274 قمری در قریه ادیس آباد بدنیا آمد و پس از رسیدن بسن تحصیل سواد فارسی را در همان قریه فرا گرفت و سپس بکار زراعت پرداخت و در سن نوزده سالگی بوسیله یکی از بهائیان آباده بنام علی اویس بتصدیق و ایمان بامر مبارک موفق گشت و پس از ایمان و زیارت آثار بچنان انجذاب و اشتعال بر خاست که در تبلیغ امر و ایقاظ نفوس دمی از پای ننشست هر کاری داشت بگذاشت و از هر چه غیر حق بود بگذشت یکدم آرام نگرفت و جز آگاه کردن افراد بامر رب العباد از دنیا کام نخواست و ذوق ادبی و قریحه خدا داده که در نهاد داشت بحد کمال در وی جلوه نمود و با طبعی روان در اوصاف جمال رحمن بسرودن انواع شعر پرداخت و چون چندی بدینطریق رفت و خدماتی حقیقی در کار تبلیغ بنمود بر طبق معمول مورد خشم و تعقیب اهالی قریه قرار گرفت آخوند ده موسوم به ملا عبدالحسین یزدی بهمدستی کدخدای آبادی مردم را علیه او تحریک نموده بسراغش فرستادند و آنقدر او را با چوب و چماق بزدند که رمقی بیش در وی باقی نماند پیکر نیمه جانش را کسانش بخانه بردند و بمعالجه اش پرداختند و چون بهبودی یافت سر خویش گرفت و راه آباده در پیش از آن پس ساکن آباده گشت و به ترمیم خرابیها پرداخت شوقش در تبلیغ امر صد چندان شد و اشتعالش در اقامه و برهان بر اثبات امر ایزد منان زائد از میزان در آیات و آثار و احادیث و اخبار غوری تمام نمود با استعداد خدا داده تبحری بسزا در کار تبلیغ حاصل فرمود و چون محیط آباده را برای غوص در بحور حقائق و جولان در میادین دقائق محدود دید هر سال ماهی چند نیز بیزد مسافرت مینمود و بر وجه اهل ارتیاب ابواب یقین میگشود و باز به آباده مراجعت میفرمود. در سال 1313 ه ق که قتل ناصرالدّین شاه در طهران بدست میرزا رضا کرمانی واقع شده بود معاندین امر مجالی یافته شهرت داده بودند که بهائیان سبب قتل شهریار ایران شده اند و لهذا در هر گوشه و کنار ببهانه های گوناگون مزاحم بهائیان ستمدیده میشدند در این احوال جناب میرزا محمود فروغی دوغ آبادی مشهدی که در تبلیغ سرپرشوری داشت و بهر کجا وارد میشد نشوری در میان احباب بر پا میکرد و به آباده ورود نمود و آتش اشتیاق احبای الهی را به برپا داشتن مجالس ملاقات و تلاوت آیات و مناجات دامن زد اهالی آباده که سابقۀ زیادی در ایذا و مزاحمت بهائیان داشتند در اینوقت نیز سرو صدا و بلوائی بر پا کردند و چون نیک بر آشفتند بسراغ بهائیان از جمله جناب قابل رفتند و چون ابتدا او را نیافتند خانه اش را غارت کردند و زندگیش را یکسر بباد فنا دادند حتی درها و پنجره ها را شکستند و درختهای منزل را از ریشه کندند و آنگاه بجستجوی او در نقاط دیگر پرداختند تا بالاخره او را در منزل پدر زنش حاجی کریم یافتند با ضربت قمه فرقش را شکافتند و از ایوان بلندی بدرون حیاطش پرتاب کردند و بالاخره او را کتک زنان بدارالحکومه بردند و در آنجا نیز از ادامه این وضع رقت بار یعنی ضرب و شتم بسیار بی نصیب نماند چندی در محبس حاکم بسر برد بهر تقدیر از این مهلکه نیز نیمه جان خلاصی یافت و باز بکار خویش و بسیر و حرکت کما بیش مشغول شد. در سال 1321 قمری که ضوضای عظیم یزد بر پا گشت و بطوریکه در تاریخ امر ملاحظه فرموده اید و منجر بشهادت 83 نفر از بهائیان مظلوم شد جناب قابل نیز در یزد بود اهالی یزد که از پیش با وی آشنائی داشتند بمنزلش ریختند و او را کشان کشان بدار الحکومه بردند و بحبس افکندند ولی جلال الدّوله حاکم یزد همان شب او را مرخص نمود و تاکید کرد که چون شهر منقلب است هر چه زودتر از یزد حرکت کند. قابل در بحبوحه آن آشوب از یزد فرار کرد و طریق آباده گرفت ولی از آنجا که "گر نستانی، بستم میدهند" وقتی بحوالی ندوشن یزد رسید جمعی او را شناختند و از فرط ارادت بکار دیگر نپرداختند ولی چنانش بسنگ و چوب نواختند که بیچاره چهار دنداندش بیفتاد و بیهوش و ناتوان روی بر خاک نهاد و بدان حالت ماند که بظنّ قوی مرده اش انگاشتند و لهذا لباس و نقدینه و اسباب سفرش را بر داشتند و او را بدانحال گذاشتند و پی کار خود رفتند قابل ساعتی بعد بهوش آمد و با تن خسته و مجروح از بیراهه طریق آباده و بعد از دوشبانه روز گرسنه و تشنه با بدن نیمه عریان پیش از آنکه آفتاب برآید خود را به آباده رسانید بمنزل وارد گشت و بمعالجه پرداخت جناب قابل در این حالات بسر میبرد و در هر حال بذکر حق و ابلاغ کلمة الله و سرودن اشعار میپرداخت. در سنه 1337 قمری با کسب اجازه قبلی باتفاق هیجده نفر دیگر از اهالی عزم کوی جانان نمود و حضور حضرت عبدالبها مشرف گشت و مدتی از فیض محضر انور بر خور دار بود و سپس بایران و آباده مراجعت نمود و کما کان بخدمت پرداخت و هم سفری به طهران و همدان و کرمانشاه نمود و باز به آباده مراجعت نمود تا سرانجام در در سال 1315 شمسی مطابق 1355 قمری بسن 81 سالگی در آباده بملکوت ابهی صعود نمود از جناب قابل حین صعود سه دختر بنام های عطیه و رضوان و فردوس و دو پسر بنام های شعاع الله و وجیه الله باقی بود و در این تاریخ (سال 122 بدیع) تنها دو دختر در قید حیاتند در اسفند ماه 1344 (122 بدیع) فردوس خانم در قریه ارغوک آباده اقامت داشتند که خانمی مؤمنه و به آثار پدر علاقمند و از ذوق ادبی نیز نسبتاً بهره مند است جناب قابل بطوریکه در شرح احوالش نوشته تخلص قابل را بمناسبت تساوی عدد حروف آن با عدد اسمش عباس که هر دو 133 میباشد انتخاب نموده است قابل از شعرای کثیر الاثار بهائی است دیوانش در حدود دوازده هزا بیت از انواع شعر بنظر میرسد در ین فن ذوقی وافر و عشق و علاقه ای متکاثر دارد
منابع
1. ظ ح: 6، 896-902
2. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 3، 219-214
قبلی
بعدی