بازگشت صفحه اصلی

عبدالغفار اصفهانی - آقا

آقاعبدالغفار اصفهانی تاجری از اهل اصفهان بود که در سفر خود به عراق بامر مبارک مؤمن شد و در هنگام نفی جمالقدم به ادرنه همراه بود فردی بود که در سفر دریائی بسوی عکا در حیفا خود را بدریا افکند و به قبرس فرستاده شد و در 29 سپتامبر 1870 از آن جزیره فرار کرد و خود را بمحضر جمالقدم رسانید و در خان افرنج منزل گرفت و برای پنهان کردن هویت خود به آقا عبدالله موسوم گردید وی پس از صعود جمالقدم به دمشق رفته و روز های آخر عمر خود را درآنجا بسر برد. به تذکره الوفا صفحه 96 مراجعه شود (1) به " خنثی کردن اقدامات ازل در اسلامبول " مشغول بود که دستگیر شد (2) از طائفین حول جمالقدم و در وقایع ادرنه او را برای مسجونیت به قبرس فرستادند و او خود را در بندر حیفا به دریا انداخت. وی جزو بیست نفر همراهان جمالقدم در سفر به اسلامبول بود زیرا بزبان ترکی مسلط بود. آقا عبدالغفار اصفهانی جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول (3) از افرادی که در سفر به اسلامبول و ادرنه و عکا ملتزم رکاب بودند. وقتی متوجّه شد که او را به قبرس می فرستند بقصد خود کشی خود را بدریا افکند تذکره الوفا ص59-61 در سال 1868 آقا عبدالغفار از ادرنه برای فروش بعضی اشیاء بعزم اسلامبول روانه شد و چون مصاریف همرهان جمال ابهی بسیار و احتیاج بنقود حاصل بود امر فرمودند که اسبهای اهدائی را باسلامبول برده بفروشند و آقا محمد باقرقهوه چی و آقا درویش صدقعلی و استاد محمد علی باتفاق آقا عبدالغفار اسبها را بردند که در آن مدینه بفروش رسانند (4) فرمان دولتی از اسلامبول وارد و برای بردن موکب ابهی مهیا شد و یوز باشی امر سلطانی را معروض داشت که جمال ابهی و آقا میرزا موسی کلیم و آقا میرزا محمد قلی و درویش صدقعلی بعکا روند و مشکین قلم و سیاح و عبدالغفار و آقا محمد باقر قهوه چی را با میرزا یحیی بقبرس ببرند (5) در سال 1304 ه ق از مشاهیر مجاورین طائفین مشکین قلم بود که پس از اقامت نوزده سال در قبریس بعکّا برگشت و از همرهانش سیّاح در همانجا در گذشت و آقا عبدالغفّار گریخته بعکّا آمد و دیگر از مشاهیر طائفین میرزا آقا جان خادم و زین المقرّبین و نبیل زرندی و غیرهم بودند (6) هنگامی که کشتی به حیفا رسید و عبدالغفار متوجه شد که او را به قبرس میفرستند و جزء آنهائی که به عکا میرفتند نبود، وی در حالی فریاد یا بهاء الابهی بر میآورد خود را بدریا افکند که به حیات خود خاتمه دهد. آنها او را نجات دادند و او را به قبرس فرستادند. آقا عبدالغفّار که در ايّام بغداد فائز به عرفان وايمان شده ملازم موكب ابهی گرديده همه جا همراه رفت تا چون كشتی به قُرب حيفارسيد واو را از ملازمت ممنوع ومهيّای رفتن به قبرس کردند خويشتن به دريا افکند ولی اورا بيرون آورده به قبريس بردند وبالاخره ازآنجا به عكا آمده به حجره ای درخان عمدان سكنی گرفت و در عكا دكّه باز كرد ودر هفته يك روز يكشنبه در محضر ابهی و همه روزه هنگام عصر به حضور غصن اعظم عبدالبهاء تشرّف می يافت و محض آن كه شناخته نشود خود را عبدالله خواند وبعد از فراق شمس ابهی طاقت فراق نياورده به اجازه غصن مكرّم به شام رفته مقيم شد ومتدرّجاً دچار بيماری وناتوانی گرديد تا در گذشت. (7)
منابع
1. ب ش، 604
2. ن ظ: 2، 329
3. ظ ح: 4، 279
4. ظ ح: 5، 62
5. ظ ح: 5، 70
6. ظ ح: 5، 363
7. ظ ح: 6، 192
قبلی
بعدی