عبدالعلی شهاب - میرزا
چون احبای دیگر از شهمیرزاد هم به منطقه بهنمیر مازندران آمدند یکی از آنها ملا میرزا جان شهمیرزادی بود که در سال حدود 1880 یک مدرسه هم تاسیس کردند که بیک زوج تعلق داشت ملک جهان و شوهرش علی داداش (گیلک) یک معلم بهائی از بارفروش استخدام شد که نامش میرزا هدایت الله غضنفری و بعد از او سید ابراهیم عدالتی پسر میر محمد رضا شهمیرزادی در سال 1923 میرزا عبدالعلی شهاب از ده دیدن کرد (1) جناب آقا عبدالعلی شهمیرزادی معروف بمعلم و متخلص بشهاب که اولاد و احفادش اینک بنام خانوادگی مظلومی معروف و در شهرستان شاهی مازندران و در دیگر نقاط آنسامان ساکنند یکی از صاحبان قریحه ادبی و از خادمان فرهنگ و از مؤمنین منجذب دیانت بهائی است وی در سال 1260 شمسی در قصبه ییلاقی شهمیرزاد در چهار فرسنگی شهرستان سمنان بدنیا آمد و در مکاتب معموله آنزمان سواد خواندن و نوشتن فارسی را فرا گرفت و سپس با پدر ارجمندش مشهدی مهدی که از بهائیان معروف شهمیرزاد بود در بازار آن قصبه بکار آزاد پرداخت او روزها را در تلاش معاش بسر میبرد و شبها را بکمال اشتیاق بمطالعه کتب و آثار امری و ادبی صرف وقت میکرد تا رفته رفته معارفی بیندوخت و اطلاعاتی امری و ادبی برای وی فراهم گشت اما همواره علی حسب المعمول مورد اذیت و آزار معاندین قرار داشت و تعصب خشک مؤمنین و تحریکات پی در پی پیشوایان دین او را آنی راحت نمیگذاشت تا در سن 26 سالگی در این کار و بدین حال بسر برد و در اینوقت کارش بجان و کاردش باستخوان رسیده بود بناچار سرخویش گرفت و راه بندر گز در پیش و در آن نقطه بخدمت اداره گمرگ در آمده مشغول کار دولتی شد اما در این کار نیز دیری نپائید یعنی زمانی زیاد نگذشته بود که از شغل خود استعفا کرده بقصبه سنگسر که بفاصله یک فرسنگ در مجاورت شهمیرزاد قرار دارد نقل مکان نمود و بنا برآنکه امر تربیت و تعلیم را در دیانت بهائی از اهم امور شناخته و هم خود اشتیاقی تمام ببسط معارف داشت در سنگسر بسال 1328 قمر مدرسه ای تاسیس نمود و بتربیت و تعلیم اطفال اعم از بهائی و غیر بهائی پرداخت (جناب میرزا عوض محمد جذبانی که در شاهرود در سال 101 بدیع مطابق 1323 شمسی بدرجه شهادت رسید و نیز ناشر نفحات الله جناب الله قلی سبحانی سنگسری از شاگردان آن مدرسه و تربیت یافتگان آن جناب بودند) جناب شهاب در تمام احوال که مشغول کار خویش بود و جز خدمت بعالم انسانی و کوشش در پیشرفت معارف عمومی مقصد و هدفی را تعقیب نمیکرد معذلک پیوسته مورد حملات مخالفین علم و فرهنگ و دشمنان دیانت و معرفت قرار میگرفت و غالبا با وقایعی از صف آرائی ها و فحش و ناسزاها و ضرب و شتم ها از طرف آنها مواجه میگشت دفتری بخط خود ایشان نزد فرزند از جمندش جناب ضیاءالدین مظلومی در شهرستان شاهی ملاحظه شد که شرح آنوقایع و رویداد ها را که غالبا با حبس و زجر او توام بود مرقوم داشته است که خود گوشه ای از تاریخ امر و قضایای واقعه در آن دو قصبه و شهرستان سمنان را در بر دارد و امید است که نوشته ها بهمت همان فرزند برومندش یا جداگانه چاپ شود و یا مورد استفاده و ضبط تاریخ نویسان امر قرار گیرد. مدرسه جناب شهاب در سنگسر چهار سال ونیم دائر بود و سپس جناب ایشان در اثر مشکلاتی که وی را احاطه کرده بود سنگسر را ترک کرده در نقاطی از مازندران از قبیل ماهفروزک ساری و تاکرنور و غیرهما بتعلیم نوباوگان مشغول گشت و از جمله مدتها در مدرسه ای که در پور خیل ازقراء ارطه ساری مازندران بهمت میرزا لطفعلی معروف به مجدالاطباء از بهائیان متعین ساری و مالک قریه مزبور تاسیس شده بود بتدریس اشتغال جست و بعلت این مداومت در کار تعلیم بود که نزد عموم به میرزا شهاب معلم معروف شده بود. سرانجام جناب شهاب در سال 1315 شمسی مطابق سنه 93 تاریخ بهائی در محل کارش سخت بیمار شد و بناچار بشهرستان شاهی نقل مکان نموده بمعالجه مشغول گشت ولی مداوا سودی نبخشید و در همان سال در شاهی بملکوت ابهی صعود نمود و در قلعه مبارکه شیخ طبرسی مدفون گشت جناب شهاب را علاقه و اشتیاقی فراوان بشعر و ادب بود و گاهی قصائد و مثنویاتی میسرود از جمله هنگامی که در مدرسه پور خیل موسسه مجدالاطباء بتعلیم اطفال اشتغال داشت منظومه ای سروده بمحضر مقدس حضرت ولی امرالله ارسال داشت و حضرتشان پس از ملاحظه ان بجناب محمود زرقانی میفرمایند جوابش را بنظم بنویسد و لهذا جناب زرقانی منظومه ای بهمان بحر و قافیه در جواب شهاب سروده بساری میفرستند . اشعار جناب شهاب مدون و نزد فرزند مذکورش ضیاءالدین مظلومی موجود است . (ص 100-96 ، تذکره شعرای قرن اوّل بهائی ج 4)
منابع
1. ج ب: 1، 314-315
2. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 4، 100-96