بازگشت صفحه اصلی

عصمت طائره دختر اسمعیل آشتیانی– خانم

عصمت خانم دختر اسمعیل آشتیانی بود. عصمت خانم شاعره بود و تخلص طائره اختیار کرد او در سال 1872 متولد شد و دختر میرزا اسمعیل خان آشتیانی که مستوفی در قشون بود همچنین حبیبه خانم منشی شاه در قسمت اندرونی. وقتی طائره هفت ساله بود پدرش درگذشت و در خانه پدر بزرگ مادریش میرزا عبدالکریم اصفهانی بزرگ شد که حکیم سیما نام داشت و دو سال بعد او هم وفات کرد در حدود سال 1884 دائی طائره عبدالبرکت نزد آنها آمد که با آنها زندگی کند و امر بهائی را مخفیانه به طائره القا کرد که فقط 12 ساله بود و او در این زمان همسر مهرعلی خان زنجانی بود و فامیل طائره با او خیلی مخالفت و اذیت کردند و در انتها شوهرش وفات کرد و آزاد شد (1)
و از جمله مؤمنات شهيره در طهران كه عائلهٴ واسعه درين امر برجای گذاشت عصمت خانم طائره تولّدش در مدينهٴ مذكوره به سال ۱۲۷۸ واقع شد پدرش ميرزا اسمعيل خان آشتيانی مستوفی نظام صاحب آبرو و مكنت و نام بود ومادرش حبيبه خانم زهره با رِشادت و ذكاوت واصالت و سخنور و شاعره دراندرون ناصرالدين شاه سمت منشی گری داشت شاعری ومديحه سرائی می‌نمود و زهره تخلّص ميكرد و او دختر ميرزا عبدالكريم خان مشهور به حكيم سيما از اطبّای حاذق ايرانی و از مؤمنين حضرت اعلی بود و به عصمت خانم نهايت علاقه ابراز داشته و به پسر خود ابوالبركات نام كه شهره از كمالات صوريّه ومعنويّهٴ پدر داشت توصيه در حق وی نمود وعصمت خانم در هفت سالگی وبرادرش عيسي خان در پنج سالگی بود كه پدرشان از اين جهان در گذشت ودر ظلّ تربيت جدّ بزرگوار زيستند ودو سالی بيش نرفت كه جدّ معظم نيز بدرود جهان گفت و مادر محترمه به تربيت اولاد پرداخت و برادر مهترشان ميرزا فرج الله خان كه سرايدارباشی خانه های شهری و ييلاقي سلطنتی بود از آنان نگهداری نمود وبرايشان معلّم خانه آورده به تحصيل قرائت و كتابت فارسی بگماشت و ايشان با وی در قصر فيروزهٴ دولتی منزل داشتند و پس از چندی ميرزا فرج الله خان نيز در گذشت و برادر و خواهر با مادر مهر پرور زيستند پس در سنّ سيزده سالگی به امر مادر با مهرعليخان نام نائب نسقچی باشی شاه اهل خمسه كه مردی قسی القلب و بيرحم بود و بسا از اين فئه در طهران به دست او و امثالش گرفتار و محبوس و معذّب و مقتول و يا تبعيد شدند صيغه ازدواج خواندند و زندگانی تلخی را شروع کرد و پس از يك سال دختری به نام توران خانم ملقّبه به خانم شاهزاده متولد گرديد. در خلال آن احوال خالوی مذكورش ابوالبركات كه چندين سال از تعرّضات و تعديات معاندين به لباس درويشی در هندوستان وممالک اُخری فراری و متواری بود مراجعت به طهران كرده در خانهٴ خواهر زادهٴ خود عصمت خانم ورود و نزول نموده به او چنين گفت كه من چون از طهران فراری شدم شما طفل شيرخوار بوديد وپدرم حكيم سيما ميگفت كه اين دختر در عائله من زنده خواهد ماند و بعد از چند روز با مراعات غايت حكمت واحتياط مكالمه در خصوص دين و آئين كرده بشارت ظهور بديع داد و او مصدّق ومنجذب و مشتعل گرديد و تمامت عائله از ايمانش با خبر شده به معاندت و مقاومت برخاستند خصوصاً شوهر پير با همراهی مادر و برادرش عيسی خان قيام به اذيّت و آزار نمود معذالك كلّه روز به روز در ايمان ومحبت امر ابهی ثابت تر و در تبليغ ساعی تر گشت و ايّام حيات بدين طريق گذراند و سه سال بعد از مولوده مذكوره دختر دوم كه زيور خانم نام يافت و شش سال بعد از آن ليلی خانم متولّد شد و درين هنگام والده اش حبيبه خانم وفات يافت و موقع را فرصت شمرده به تبليغ برادرش عيسی خان پرداخت و چندان سعی نمود كه او را در رضوان محبّت وايمان ابهی وارد ساخت و دو سالی بعداز آن شوهر درگذشت و از گرفتاريهای شوهرداری و بيرحمی و غدّاری هفده ساله بياسود وحقوقی كه شوهر از دولت می گرفت در حق فرزندانش برقرار گشت و برادرش عيسيی خان نيز چون تحصيلات مدرسه ای كافی داشت به خواهر و خواهر زادگان مساعدت و سر پرستی نمود و درين هنگام عصمت خانم خود را آماده برای تربيت اطفال واشتغال به خدمت و تبليغ امر ابهی كرد و مقالاتی شيرين نوشت وابياتی نيكو گفت وطائره تخلّص ساخت و او لسانی طليق و معاشرتی جذّاب داشت ونسوان اعاظم واشراف معاشرت وی را طالب شدند و از او دعوت می‌كردند ودر ضمن ايراد قصص وحكايات دلربا خرق حجب اوهام از ايشان كرده به صراط مستقيم هدايت نزديك ساخت دختر بزرگش توران خانم ملقّبه به خانم شاهزاده مذكوره را به رضا خان سرتيب پسر مدير نظام ازدواج داد و او مردی متعصّب و غليظ بوده به تعرّض وتعصّب مذهبب پرداخت وهنگامی كه طائره خانم پی ملاقات مصاحبه دختران شاه ونسوان اشراف ميرفت به دخترانش به نام عقيدت وايمان تعرّض وتعدّی و زجر و تعذيب می نمود و او ملايمت ونصيحت و مدارا كرد تا او را به اين امر مؤمن نمود آنگاه دختر دويّمش مولود خانم - پروين خانم را به ميرزا علی اكبر خان ميلانی محبّ السّلطان روحانی به ازدواج داد و دختر كهترش كه تربيت و تعليم عصری يافت و در فن موسيقی مهارت و اقتدار داشت و باكمال شوق و عشق در خدمات امر ابهی جانفشانی مينمود و به مرض حَصْبه در گذشت و بالجمله طائره خانم در نزد مردان و زنان بزرگان شهره گشته از مطالب سخنانش مسرور و منجذب و مطلع از اين امر شدند و طائره خانم اوّل كسی بود از نسوان بهائی ايران كه ابواب مراسله و مفاوضه را با بهائيان امريكا باز نمود ونخست در سال ۱۳۲۵ بامستر ريمی ومستر اسپراك كه به ايران آمدند داخل در مذاكره شد وهمين كه دكتر مودی خانم شهيرهٴ امريكائی در سال ۱۳۲۶ به طهران استقرار جست به مشاركت يكديگر خدمت نمودند ودر همين سال عيسی خان مذكور برادرش در پاريس در گذشت وبالجمله طائره خانم تا خاتمة الحيات عَلَم خدمت به امر ابهيی را در عالم نسوان بردست گرفته به بيان وبنان نشر تعاليم بديعه كرد ويأس وخستگی به وی رخ نداد وحتّی در مجالس عزا از مصاحبين و واردين با كمال مسرت ونوازش تشويق وتحريص بر تبليغ و خدمت به اين امر می كرد تا در يوم جمعه بيست ودوّم شهر ذی الحجّه از سال ۱۳۲۹ كسان خود را پيش خواند و با صوتی ضعيف اظهار تشكّر و قدردانی از محبّت و رعايتشان نموده گفت امشب زحمات و مشقّات شما را به پايان ميرسانم و تمثال حضرت غصن اعظم عبدالبهاء را كه دو روزی قبل برايش ارسال عنايت داشتند خواسته بوسيده گفت مرا دراز كشيد و ديگر با من سخن نگوئيد ودر ساعت چهار گذشته از شب مذكور در گذشت (2) بانوی مجلله دانشمند عصمت خانم مشهور بطائره خانم که در شعر طائر تخلص نموده از بانوان روشن فکر و آزاده طبع و از زنان شاعر خوش ذوق و کم نظیر عصر خویش است. وی در زمانی بدین فکر روشن و طبع آزاده و همت و شهامتی فوق العاده عرض وجود نمود که زنان ایران را از هر جهت تیرگی اندیشه و خمودت فکر سایه بر سر افکنده و قیود اوهام بندی سخت برپای نهاده بود این خانم دانشمند در عصری چنین بچنان فکری روشن و طبعی حقیقت جو و ایمانی راسخ مبعوث گشت که سیل شکنجه های ناشی از تعصب در ارکان عقیدتش کمترین رخنه ای ننمود و بلکه هر آن بر استحکام بنیانش بیفزود. طائره خانم در سال 1282 هجری قمری در طهران بدنیا آمد پدرش میرزا اسمعیل خان مستوفی از اهل آشتیان و مادرش حبیبه خان دختر میرزا عبدالکریم خان حکیم سیمای اصفهانی است که مردی فاضل و طبیب و شاعر بود و بحضرت نقطه اولی نیز ایمان داشت (اثری از وی در دست نیست) حکیم سیما را پسری بود بنام ابوالبرکات که در بین اولاد و فامیل حکیم تنها از کمالات پدر بهره مند و هم بنور ایمان فائز شده بود. طائره خان هفت ساله بود که پدرش اسمعیل خان مستوفی فوت کرد و وی تحت مراقبت جدش میرزا حکیم سیما قرار گرفت و چیزی هم نگذشت که حکیم هم دار فانی را بدرود گفت و طائره در حجر مادرش حبیبه خانم بنشو و نما پرداخت در ین زمان مدرسه یا مکتبی برای درس خواندن دختران وجود نداشت و تحصیل سواد برای نسوان جز بوسائل بسیار خصوصی آنهم در طبقه اعیان ممنوع و قدغن بود و عصمت خانم چون شوق فراوانی بدرس خواندن ابراز میکرد دائیش ابوالبرکات معلمی برای او بخانه آورد و بتعلیم او گماشت و بدینوسیله سواد فارسی و مقدمه ای از عربی را فرا گرفت در ین اوان ابوالبرکات که بعلت ایمانش بامر مورد ایذاء و تعقیب مغرضین قرار گرفته بود از طهران فراری و بلباس درویشی بهندوستان و بلاد سائره متواری گشت. طائره چون بسن سیزده سالگی رسید بعقد و ازدواج مهر علیخان زنجانی که نائب نسقچی باشی ناصرالدین شاه بود در آمد این شخص از مردان قسی القلب و از معرضان عنود امر بود بطوریکه اگر فردی ازبهائیان بدست او گرفتار میشد بحبس و زجر شدید مبتلا و یا مقتول میگردید. من الاتفاق هنگامیکه عصمت خانم بخانه او در آمد چند نفر از بهائیان در حبس خانه او گرفتار و مورد شکنجه و آزار بودند طائره پس از اطلاع بر قضیه با شوهر سخت بمشاجره پرداخت و او را از آزردن آنان منع و ملامت نمود. در این احیان دائی سفر کرده اش ابوالبرکات بطهران بازگشته بر او وارد شد و چند روزی که در خانه او بسر میبرد با وی بمذاکره پرداخته طریق حقش بنمود و در نتیجه عصمت خانم بامر الهی اقبال فرمود و بفوز ایمان فائز گشت و ابوالبرکات نیز مجددا بترک دیار گفته عقب کار خویش رفت. مشاجره بین او و شوهر بی رحمش بر سر رفتار با بهائیان همچنان ادامه داشت و چون از این پس اعتراض و گفتگو نحوه جدی تری بخود گرفت و عصمت خانم برای منصرف داشتن شوهر ازتعذیب بهائیان و آشنا نمودن او بحقیقت دلیلی چند با وی در میان نهاد مهرعلیخان برایمان همسرش بامر جدید واقف گشت شعله عداوتش بالا گرفت و برای انصراف او از ین عقیده بتهدیدش پرداخت که اگر توبه نکند خواهدش کشت و چون از او جواب رد شنید با مشت و لگد بجانش افتاد و چون از این کار نیز نتیجه نگرفت روز دیگر او را در درگاهی اطاقی گذاشته جلو انرا تیغه کرد و او را گفت که یا باید توبه کرده از عقیده خود بازگردی و یا در پس این دیوار جان بسپاری طائره خانم چندی در پس این دیوار و درون آن دخمه بماند و از منفذ کوچکی که در بالای دیوار قرار داده شده بود برای نتفس استفاده میکرد و چون از ین راه نیز فایدتی عاید نشد وقت دیگر در شبی سرد و بارانی پس از اینکه با چوب و شلاق وی را کتک کاری نمود بپشت بامش برده رها کرد و در برویش ببست که یا باید از عقیده خود منصرف شوی و یا در میان بر ف و باران بمیری ساعاتی برین حال بگذشت و باز اثری از انصراف حاصل نشد. وقتی دیگر عصمت خانم اطلاع یافت که سه نفر از بهائیان در محبس شوهرش گرفتار و از غذا و خوراک محروم مانده اند نیمه شب بوسیله نوکر پیرش برای آنها غذا فرستاد و روز بعد که شوهرش بر قضیه اطلاع پس از کتک کاری زیاد وی را در اطاقی محبوس و منقل بزرگی از زغال نیمه سوز اتش کرده درون اطاق گذاشت تا در اثر گاز ذغال خفه شود ولی ازین تدبیر نیز نتیجه ای نگرفت و این خانم دانشمند و جلیل القدر تمام این متاعب را تحمل مینمود و هر ان بر شدت اشتعالش میافزود و غالبا بلسان شعر با محبوب حقیقی خویش براز و نیاز میپرداخت. سی ویک سال داشت که شوهرش فوت کرد در حالیکه سه دختر از وی باز مانده بود طائره خانم از این پس اوقات خود را یکسره صرف تبلیغ نسوان و آشنا نمودن آنان بحقوق اجتماعی خویش مینمود. و امر مبارک را بتساوی حقوق رجال و نساء بانان گوشزد میفرمود و غالبا اجتماعاتی از آنان فراهم میکرد و با ایراد خطابه هائی مبنی بر تبشیر و ابلاغ کلمة الله میپرداخت او بیانی شیوا و لسانی گویا داشت حسن خلق و حلاوت گفتار از صفات مخصوصه وی بود و غالبا اشعاری نیزدرکمال سلاست میسرود و در محافل انشاد میکرد و گاهی نیز از منظومه های خود حضور حضرت عبدالبها میفرستاد و الواحی بافتخار او نازل میگشت و بالاخره مشارالیها بدان حال انجذاب و اشتعال در سال 1329 قمری در سن پنجاه و یک سالگی در طهران بملکوت ابهی صعود نمود سرکار مولود خانم همسر جناب علی اکبر خان روحانی (محب السلطان) یکی از صبایای اوست که فعلا در قید حیات و این شرح حال و زیارت اصول الواح صادره بافتخار طائره خانم با کمک و راهنمائی ایشان تهیه و صورت پذیرفته و هم از شرح حالی که بقلم جناب محب السلطان در شماره 11 سال چهارم آهنگ بدیع در ین باب درج گردیده استفاده شده است (سال 1328 شمسی) طائره خانم در شعر ذوقی سرشار و قریحه ای روشن و طبعی مردانه دارد و از قرائن پیدا ست که اشعار زیاد سروده ولی یا خود آنها را مجموع نداشته و یا بعدا متفرق گردیده است جزوه از غزلیات او نزد صبیه محترمه اش (همسر محب السلطان) موجو د است. (3)
منابع
1. ج ب:1، 84
2. ظ ح: 6، 458-464
3. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 287-282
قبلی
بعدی