بازگشت صفحه اصلی

عطاءالله بخشایش – دکتر

سرهنگ بخشایش فرزند دکتر عطاءالله بخشایش – جناب بخشایش در سوم جمادی الاولی 1276 ه ق در طهران متولد نام والدشان فرج الله از مستوفیان و از مؤمنین دوران حضرت ربّ اعلی بشمار میامده – والده ایشان مریم از مؤمنات و صبیه عیسی خان تنکابنی (پدر سلیمان خان تنکابنی معروف به جمال افندی) این خانواده از معتبرین مازندران بعنوان خلعتبری معروف و در میان این عائله عیسی خان و پسرش سلیمان خان و مریم که والده جناب بخشایش میباشند خلعت ایمان بامر مبارک را در تن کرده اند – سلیمان خان تنکابنی همان وجود مقدسی است که حضرت بهاءالله او را جمال الدین نام نهاده اند که همان جمال افندی میباشد – از جمله اعمام جناب بخشایش نصرالله که نامش در ضمن نام عظیم تفریشی از قلم حضرت عبدالبهاء در تذکره الوفا آمده و میرزا نصرالله در اردنه موفق به زیارت جمال ابهی گردیده است و این عائله با خاندان مصباح و منجم بواسطه مواصلت منتسب گردیدند – والد دکتر بخشایش در هنگامی که ایشان کودک بودند وفات و از خود دو پسر و دو دختر باقی گذاشتند و از آنها یک پسر و یک دختر قبل از اینکه بسن بلوغ برسند وفات کردند باقیماندگان دکتر بخشایش و دختر دیگر که به عقد آقا محمد فاضل قائنی در آمدند در این زمان دکتر بخشایش پسری ده ساله بوده اند – عطاءالله بخشایش در سال 1291 ه ق وارد دارالفنون شد و بسیار موفق بود چند سال بعد در وقایع سال 1300 بامر کامران میرزا پنجاه تن از معاریف امر دستگیر شدند و او هم از این بلیه سهمی داشت در همان اوقات او را دستگیر و به منزل کدخدای محل برده پای اور ا به کند گذاشتند صبح روز بعد چهار نفر محبوس که بخشایش یکی از آنها بود و دیگری میرزا مؤمن عطار کاشانی و استاد قدیر نجّار و پسر حاجی حسین بخشی از تجار کاشان و آنها را بمنزل نائب السّلطنه بردند و آنها را معرفی کردند ولی بامر او میرزا مؤمن و استاد قدیر را بیرون برده توقیف کردند پسر حسین هم که در خانه میرزا مؤمن گرفتار شده بود بعجز و لابه افتاد و گفت از آئین خبر ندارم و فقط بقصد ملاقات میرزا مؤمن که پسر خاله منست بخانه اش رفته بودم و مرا باین نام دستگیر کردند و لسان به سبّ و لعن گشود و نائب السّلطنه آزادش کرد. بعد نظری به بخشایش انداخته بکدخدا گفت این پسر هنوز سن و سالی ندارد و کدخدا را مرخص کرد آنگاه بنرمی و ملاطفت از اسم و رسم و سن و شغل بخشایش پرسیدن گرفت جواب داد اسم عطاءالله سن ما بین 17 و 18 شغل محصل دارالفنون نائب السّلطنه سیاهه ای از بغل بیرون آورد و بان نظر انداخت و پرسید حاجی ملا علی اکبر را می شناسی؟ گفت خیر نمی شناسم بعد پرسید حاجی ابوالحسن امین را میشناسی ؟ گفت خیر پرسید سید مهدی یزدی را میشناسی ؟ گفت خیر پرسید آقا جمال بروجردی را می شناسی؟ گفت خیر. پرسید این میرزا مؤمن و استاد نجّار را که اینجا بودند می شناسی گفت بله از دیشت تا بحال که در یک کند بودیم و در آه و ناله با هم شریک و با آنها آشنا شدم زاید بر این احوالش چیزی نمیدانم نائب السّلطنه بهمین ترتیب اسامی را ذکر میکرد تا رسید بنام نبیل اکبر و پرسید ملا محمد قائنی را میشناسی جواب داد بصورت خیر ولی باسم و رسم میشناسمش زیرا چند سال پیش او شوهر خواهرم شد و در همان هفته اول که بخانه ما آمد من و خواهرم و مادرم در حبس عیسی خان وزیر بودیم از آن ببعد خبری از او پیدا نیست تنها یادگار از او اینست که هر از چند گاهی جماعتی از نائب و کدخدا بخانه ما میریزند بعد نائب السّلطنه چند اسم دیگر گفت و جواب شنید نمی شناسم بخشایش در سال 1305 تحصیلات طب را بپایان رسانید – یکسال بعد از صعود جمال قدم وبای شدیدی در ایران شیوع یافت روزانه بیش از هزار نفر در طهران میمردند – صبیه سلیمان خان همدانی ملقب به بیان السّلطنه را تزویج کرد بعد با همیشره کوچک عزیزالله مصباح ازدواج کرد این دختر خانم نواده عمه دکتر بخشایش و خواهر زاده دکتر محمد خان منجم بود – بخشایش در سال 1323 به عضویت محفل روحانی طهرا ن انتخاب شد – وقایع سقا خانه 1303 شمسی رخ داد ایشان در سال 1323 شمسی در هشتاد و پنج سالگی در طهران صعود می کنند (1) دکتر محمد خان منجم و دکتر ارسطو خان و دکتر عطاءالله بخشایش و دیگر دکتر های اروپائی نتوانستند مرض جناب صدرالصدور را معالجه کنند و ایشان در سن چهل سالگی در سال 1325 از افق ناسوت غارب گشتند (2) همچنین ن.ک. آقا شکرالله پسر میرزا نصرالله تفرشی
عطاءالله خان (بخشایش) درين امر شهير گرديد و ولادتش به سال ۱۲۷۶ مذكور در طهران واقع شد و از محصلين ومستخرجين قسمت طب مدرسهٴ دار الفنون وآراسته به قوّت ايمان و حسن اخلاق و علو همت وخدمت در ره امر ابهی شده و در تأسيس مدرسهٴ تربيت متعلق به بهائيان در طهران تحمّل رنج بسيار نمود وخاندان وسيعهٴ بخشايش تأسيس كرد وخواهرش رقيّه از فاضل قائنی جدا شده به ميرزا علی اكبر ناجی زر دوز دولتی اتّصال نموده ميرزا عبدالله تولّد يافت و ميرزا علی اكبر پس از چندی در گذشت و دكتر عطاءِالله خان پسر خواهر خود را درآغوش تربيت كشيد پرورش عقلی و روحی داد و ميرزا عبدالله خورسند از اعضاء خدوم جامعه بهائيه شده عائله تاسيس كرد و در حق ميرزا رضا قلی و ميرزا نصرالله وخواهرشان در لوحي خطاب به ميرزا محمد حسين منجّم باشی چنين مسطور است: "ثم اعلم بان الرضا قد بغي علی الله جهرة وارتكب مالا ارتکبه احد من قبل قد اضاع امرالله واداع مالايجری القلم علی ذكره كذلك ورد علينا فی هذا السجن العظيم قد ارتكبا فی ارض السّر ماناح به نفس الله ربك ورب العالمين ولكن سترناه انّ ربك هو الستّار العليم الحكيم قد اكلوا فی هناک لحم الخنزير قلنا اتقوا الله و لا ترتكبوا مايضيع به امر رب الانام بين ملاءِ الاسلام بذلك اشتدالبغضاء الی ان ياتی القضاء انّ ربك لهو الحاكم علی ما يريد فلما رای علائم الموت تاب ورجع ثم ارتقی فی الحين لذا غفرناه وكتبناه من الثابتين وبعده حضر الرضا و تاب ما فصل و انا وعدناه فی النّفاق ولكن ستر نا امره فضلا من لدنّا انّ ربك لهولفضّال القديم الی ان دخلنا هذ السجن ارتكب الفحشاء و بسط بساط الخمر وما استحیی عن الله و بغي واغوي عدّة معدودات علي فعله ثم اتحدت في اعماله اخته كذالك نقض بالحق لتكون من المطلعين قد دخلت ذات يوم لدي الوجه رايناها فی سکرٍ عظيم فلما منعت رجعت وصاحت كذالك ورد عينا من قوم سوءِ اخسرين, ای عبد ناظر الی الله انت تعلم بحر رحمتی وجبال سكونی وسماه اصطباری مشاهده كن چه امور ارتكاب نموده اند كه مع رحمتی كه همهٴ عالميان را سبقت گرفته واحاطه نموده مطرود گشته اند....." الي اخر علامه الحق. ونيز در لوحی ديگر خطاب به وی مذكوراست ثم اعلم انّ كلمة النّصر صعد الی الله وكنّا راضياً عنه وكلمة الرّضاكان لدی العرش مذكورا واذاً معی في السجن وكان ربك علی كلشيئی محيطا" (3)
منابع
1. م ﮬ: 8، 4 - 33
2. م ﮬ: 5، 35
3. ظ ح: 6، 454
قبلی
بعدی