بازگشت صفحه اصلی

علی بجستانی پسر ملا محمّد - ملّا

ملّا علی بجستانی پسر ملّا محمّد از ملّایان بجستان که به علت زهد و تقوی به لقب صالح شهرت یافت و از معاریف محل بود، ولادتش بسال ١٢٣٩ هجری قمری (١٨٢٣ ميلادی) و تحصیلاتش تا سن چهارده سالگی در بجستان بود و بعد به مشهد رفت تا بیست سالگی و از آنجا عازم عراق عرب شد و درآنجا بود که صیت ظهور حضرت نقطه بلند شد و از شیخ مرتضی انصاری جویا شد. شیخ طبق اسلوبش جواب داد: اصول دین چه ربطی به من دارد و او پس از اتمام تحصیلات به مشهد بر گشت و مورد احترام قرار گرفت و صاحب محراب و منبر شد و بعد به بجستان برگشت و به واسطه آقا سیّد ابراهیم و پسر برادرش آقا سیّد عبدالحسین به محضر جناب باب الباب رسید و مؤمن شد و شروع به نشر نفحات کرد ملّایان شکایت بردند مجبوراً با عائله مهاجرت به مشهد کرد و با ملّا صادق مقدّس معاشر شد و مسئول ارتباط مؤمنین بود. در وقایع شیخ طبرسی برای التحاق رفت ولی اوضاع خاتمه یافته بود با حاجی عبدالمجید و ملّا میرزا محمّد همدم و همراز شد و در وقایع شهادت عظمی در مشهد بود .(1) از مومنین خراسان که الواح بسیاری باعزازش نازل شده (2) ملّا علی بجستانی است. ایشان مشهور به آخوند ملّا علی بیشتر خدمات امری ایشان در مشهد بود پس از اتمام تحصیلا ت در بجستان به مشهد آمدند و با آخوند ملّا علی اکبر شهمیرزادی در یک محل تحصیل میکردند بعد به عتبات رفته تحصیل کرده و بالاخره به بجستان مراجعت کردند در ان موقع سیّد عبدالحسین بجستانی و دیگری آقا سیّد ابراهیم که توسط ملّاحسین ایمان آورده بودند بی پروا تبلیغ می کردند و ملّا علی بواسطه آنها از امرمبارک مطلع شد و سپس رهسپار مشهد شد و با اسم الله الاصدق و دیگران و با آقا بزرگ طهرانی به مذاکرات پرداخت و بعد به بغداد رفت و به حضور مبارک مشرّف شد و با میرزا علیرضا مستوفی و مؤتمن السلطنه معاشربود. (3)
چون جناب ملّا احمد حصاری نسخه‌ای از كتاب بيان فارسي كه خود حضرت باب تصحيح فرموده بودند به مشهد آورد ملّاعلی نسخه ای از آن فراهم نمود. هنگامی عازم قلعه طبرسی شد كه كار قلعه خاتمه يافته بود. لذا به مشهد برگشت و با جناب ملّامحمّد فروغی و جناب حاج عبدالمجيد نيشابوری بقايای سيف قلعه طبرسی معاشرت و الفت گرفت. هنگام شهادت حضرت باب در مشهد بود.(4) چند ده سال پس از شهادت كبری حيات داشت و افتخار ايمان به جمال ابهي يافت و بر ميثاق الهي ثابت بود. الواح متعدده از (5) جمال ابهی و حضرت عبدالبها باعزاز او نازل گشته‌است. لوح الامر ازجمله الواح جمال ابهي خطاب به اوست. ملّاعلی در سال ١٣١١ هجری قمری (١٨٩٣ ميلادی) بعلت تعرض شديد دشمنان امر با پسرش ميرزاحسين به عشق‌آباد مهاجرت نمود و پس از چندی به سمرقند رفت و در آنجا بسال ١٣١٦ هجری قمری (١٨٩٨ ميلادی) صعود نمود. زیارتنامه از حضرت عبدالبها برایش نازل شد. پسر ديگر جناب ملّاعلي، ميرزا نصرالله، در سال ١٣١٥ هجری قمری (١٨٩٧ ميلادی) بشهادت رسيده‌ است. (6)
بجستان در حدود پنجاه کیلومتری جنوب کاشمر و پنجاه کیلومتری شمال فردوس واقع شده و بزرگترین شهر نزدیکش تربت حیدریه است. ملّا محمد پدر ملّا علی از اهل بجستان و از جمله علمای فقهی و بواسطه زهد و ورع خود بین عامه ناس معروف به صالح گشته بود، و علمای مشهد او را تجلیل و احترام می کردند. وقتی که ملّا علی هشت سال داشت پدرش درگذشت و بدین جهت تربیت ملّا علی به عهده والده اش محول گردید. بعد از آنکه ملّا علی در سن چهارده سالگی دوره تحصیلات خود را در بجستان به اتمام رساند برای ادامه آن به مشهد آمد و با رفاقت مرحوم حاجی آخوند (ملّا علی اکبر شهمیرزادی) در مدرسه بالاسر تحصیل نموده پس از چندی به مدرسه میرزا جعفر منتقل گردید. ملّا علی در سن بیست سالگی به عزم عتبات برای تکمیل معلومات خود مسافرت نمود و مدت شش سال به تحصیل مشغول بود تا انکه صیت امر حضرت باب مشتهر گردید و ملّا علی نیز در مقام طلب برآمد به طوری که خود آن مرحوم برای أولاد خود نقل کرده است خدمت حاجی شیخ مرتضی انصاری می رسد و مذکور میدارد در باب امر تازه تکلیف چیست؟ مرحوم انصاری چنانچه رویه او بود با تشدّد جواب میدهد که آخوند مسئله أصول دین به من چه ربطی دارد. خلاصه بعد از این قضیه به خراسان مراجعت و به مشهد وارد گردید علما و بزرگان از او پذیرائی نموده احترام کردند و اختیار قارئین خاک سپهسالار را که پشت پنجره فولاد مقابل ضریح مطهر است به او واگذار نمودند. در مشهد منبر می رفت تا آنکه بعد از چندی برای ملاقات مادر خود به بجستان رهسپار گردید. درآن وقت دو نفس مقدّس یعنی اقا سیّد ابراهیم و اقا سیّد عبدالحسین بجستانی که به وسیله ملّا حسین بشروئی تصدیق امر حضرت باب را نموده بودند مانند دو کره نار بی پروا تبلیغ می کردند. ملّا علی بوسیله آنها از امر مبارک مستحضر گردید و هر سه نفر بالاتفاق به بیداری نفوس پرداختند. چون ملّاعلی شخصی متبحر و فاضل بود علمای محل بنای فتنه و فساد را گذاشتند و از دست ملّا علی و آن دو نفر به مشهد شکایت نوشتند. چون قضیه ایمان ملّا علی بر حکمران و تولیت و علمای مشهد مجهول بود جواب علمای بجستان با این نحو داده شد که قضیه را برای تحقیق و ترتیب امر به خود ملّا علی واگذار نمایند تا طبق احکام شرع در باره حزب تازه حکم مقتضی صادر نماید. ملّای محل چون این حکم را ملاحظه نمود مفاد آن را مخفی داشت و جمعی از اشرار را با خود هم دست نموده و دو سیّد محترم را با جمعی از احبا توقیف و اموال آنها را ضبط نمود و از آن ها التزام گرفت که من بعد مذاکرات تبلیغی ننمایند. چون مفاد حکم را در نظر داشت به عتاب و خطاب نسبت به ملّا علی اکتفا نموده جسارت بیشتر را سزاوار ندانست. لکن هر روز دسیسه و اسباب زحمت برای آن مرحوم فراهم می آورد تا آنکه ملّا علی تصمیم مهاجرت از وطن گرفته با عائله خویش به مشهد رهسپار گردید. در مشهد ملّا علی با جناب ملّا صادق مقدّس خراسانی و سایر احباء بنای مراوده را گذاشت و بعد از چندی با ملّا آقا بزرگ طهرانی به طرف عتبات حرکت و در دارالسلام بغداد حضور حضرت بهاءالله مشرف گردید. مدتی در کاظمین و بغداد توقف نموده و غالبا حضور مبارک مشرف می شد. تا آنکه بر حسب امر مبارک مامور مراجعت و توقف در مشهد گردید و در آنجا طرف مراوده و مخابرات گردد. در مشهد والده و ضلع خود را به امر مبارک تبلیغ نمود و غالباً با مرحوم میرزا علی رضای مستوفی و مؤتمن السّلطنه معاشر بود و از طرف دیگر با علما و بزرگان هم مراوده داشت و با رعایت حکمت تبلیغ می نمود. رفته رفته صیت او مشتهر شد و به علاوه برادر او که شخصی ریاست طلب بود با امر عداوت داشت و در گوشه و کنار او را معرفی می کرد و بدین واسطه علما و بزرگان از مراوده با او خودداری نمودند حتی او را از تولیت خاک سپهسالار و خدمات دیگری که در آستانه داشت محروم و از رفت و آمد به آستانه هم ممنوع داشتند. مرحوم حاجب التولیه که مرد نیک نفسی بود و با ملّا علی خصوصیت داشت جدیت نمود که نجل جلیل او آقا میرزا حسین که پای زنجیر در بازار بزرگ حجره کاغذ فروشی داشت در تولیت خاک سپهسالار قائم مقام پدر گردید و بدین واسطه یک قسمت از وظائف امری مرحوم ملّا علی که طرفیت مخابرات امری بود به فرزندش منتقل شد. اما آقا میرزا حسین مذکور مانند پدر علاوه بر آنکه طرف مخابرات امری بود در امر تبلیغ جدیت فوق العاده داشت و چندین مرتبه از ساحت مقدّس حضرت بهاءالله رجای اجازه مسافرت تبلیغی نمود. لکن هر دفعه عدم حرکت صادر می شد. فقط چون جمال بروجردی بعد از چندی بر خلاف رضای مبارک رفتار نمود و در مسافرت خود به نقاط خراسان اسباب رنجش احبا را فراهم ساخته و علت نارضایتی هیکل مبارک شده بود پس از مراجعت او به مرحوم میرزا حسین اجازه فرمودند که به نقاطی که جمال توجه نموده مسافرت نماید و اعمال ناشایسته و صفات غیر ممدوحه او را به عموم احبا تفهیم و معلوم سازد و این اولین سفر تبلیغی او بود. رفته رفته صیت میرزا حسین نیز مانند آوازه پدرش مشتهر گردید و اعدا در مقام فتنه و فساد برآمدند حاجی علی اکبر نامی کاغذ فروش از دوستان شیخ محمد تقی بجنوردی که از دشمنان امر بود از قول میرزا حسین لایحه در بازار منتشر کرد و ابتدا همه مردم باور کردند. تا آنکه مصادر امور و تمام مردم قضیه را فهمیدند و دانستند که خط او ساختگی است. متاسفانه شرمساری حاجی علی اکبر وقتی رخ نمود که اسباب زحمت کلّی برای آن مظلوم و جمعی از احبا فراهم گردیده بود. مضمون این لایحه مشعر بر این بود که ما حزب بابی در روز معین از فلان محله خروج خواهیم کرد. روز بعد لایحه مزبور را با قید روز و ساعت مکرر انتشار دادند و پای لایحه کاتب الحروف میرزا حسین کاغذ فروش نوشته بودند در این وقت والی خراسان فرمانفرما بود. چون همهمه میان مردم دید امر نمود که میرزا حسین و افراد ذکور عائله او را دستگیر و هر یک را به محبس وارد نمودند. در موقع استنطاق میرزا حسین مذکور داشت که خط شهادت بر عدم ارتکاب او میکند و بعلاوه اهل بها مامور بر مظلومیت کبری میباشند. چون چند سطر نوشت حکومت و اطرافیان مظلومیت او را تصدیق و او را با بستگانش مستخلص ساختند. صاحب خط که طرف سوء ظن خود میرزا حسین واقع گردید از طرف حکومت جلب و امر به قطع دستهایش صادر شد ولی چون از دوستان صمیمی شیخ محمد تقی بجنوردی بود در ازای این جنایت فقط به چند ماه حبس محکوم گردید. ... بعد از این قضیه پدر و پسر در بیداری نفوس و تشویق احبا ساعی و جاهد بودند تا آنکه دسیسه تازه علیه او فراهم نمودند که مجبور به جلای وطن شد و در سنه 1308 ه ق به عشق آباد مهاجرت کرد. اما مرحوم ملّا علی بجستاتی در مشهد خانه نشین گردید و همواره احبا به منزل او به قرار سابق آمد و رفت می کردند در این وقت آقا میرزا محرم و سینا را که از نیشابور اخراج بلد کرده بودند به طرف تربت حرکت نمود آقا میرزا محرم به طرف مشهد رهسپار و به منزل ملّاعلی وارد شد و چون در صدد دستگیری میرزا محرم بودند ملّا علی ایشانرا به منزل اعتضاد الاطبا از احبای جان فشان فرستاد. پس از دو سال بعد از صعود حضرت بهاءالله اعدا عرصه را بر ملّا علی تنگ کردند، لذا به إصرار نجل خود به عشق آباد مهاجرت و بعد از چندی به سمرقند مهاجرت نمودند و در سنه 1316 هق 1899 در سمرقند به ملکوت ابهی صعود نمودند. ایشان مدت پنجاه سال عمر خود را در خدمت امرالله گذرانید و همواره مشمول الطاف مبارک حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء بود و الواح متعددی باعزازش نازل شده و زیارتنامه ای از فم حضرت عبدالبها نازل گرید. میرزا حسین در عشق آباد و سمرقند و در اواخر ایام در مرو شغل قنادی مشغول بود و در سنه 1336 ه ق 1917 به ملکوت ابهی صعود نمود. فرزند دوم او میرزا نصرالله بر امر مبارک ثابت و مستقیم بود و در حادثه ترن در مسافرت از بندر گز بسوی سمرقند سه تن از مبغضین در حین حرکت او را از ترن به بیرون پرتاب کردند. و در لوحی از حضرت عبدالبهاء او را شهید محسوب نمودند. فرزند سوم ملّا علی آقا میرزا کوچک معروف به علی اف (قدیمی) همواره با پدرو برادر بزرگتر در بلایا و خدمات امری سهیم و شریک بود و در سنه 1320 ه ق 1902 م به عشق آباد مهاجرت نمود تا آنکه در سال 1928 توسط عمال حکومت شوروی به ایران تبعید نمودند. (7)
منابع
1. ظ ح: 3، 137
2. ا ث : 4، 388
1. ت خ، 130
2. ح ب ، 694 یادداشت 32 همچنین ظهورالحق: 3، 137
3. ح ب ، 682
6. ظ ح : 8، قسمت نخست، 20۲
7. ت خ، 136 – 130
قبلی
بعدی